فصلنامه شماره 11 چاپ ایمیل
نوشته شده توسط سایت شهدا نیوز   
جمعه, 22 بهمن 1389 ساعت 03:54
فصلنامه شماره 11

 

 

چراغ خاموش

بسم الله الرحمن الرحیم

طلوع خورشید 22 بهمن ، طلوع تفکر خدا محورانه و حاکمیت قانون خدا بر تمام شئونات بشریت خسته از مکتب الحادی والتقاطی و حکومت های خود کامه و مستبد بود .

طلوعی که ناقوس مرگ دو قطب سوسیالیزم و لیبرالیسم را به صدا در آورد و بنیانگذار حرکتی نو با پیشینه ای گران سنگ شد و آن ها را برای درهم شکستن اراده یک انقلاب پویا و مردمی به توافق رساند . توطئه های مختلف شرق و غرب هرگز نتوانست امام راحل ( ره ) را در مبارزه با کفر و شرک و الحاد باز دارد و شک و تردیدی را در دل راست قامتانی اندازد که ایستاده به استقبال شهادت می رفتند و با انگشت اشاره ،خدا را در عصر توحش مدرن فریاد می زدند . خوف امام راحل ( ره ) برای سرنوشت انقلاب و امتش که به تعبیر شهید بهشتی به کمال نترسیدن از مرگ دست یازیده بودند . تنها خوف از پیچیکی بود که در روزهای آغازین شروع نهضت ، به نام انقلاب و روحانیت خود را به درخت تنومند و سبز انقلاب آویخته بود و برای دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده و در تعارض با نهضت روحانیت مزورانه درکنار انقلابیون گام برمی داشت ، پیچکی که مکاتب الخادی والتقاطی آبشخورهای فکری آن به شمار می رود و با هنرمندی خاص خود به این مبانی فکری رنگ وصبغه مذهبی می دهد . این جریان باتمسک به شعارهای انقلابی از زمان شکل گیری تا کنون چنان فضا را فراروی اقشار مختلف مردم خصوصاً قشر جوان مه آلوده کرده است که چهره اسلام ناب محمدی ( ص ) را باحرکت به ظاهر اسلامی خود مشتبه ساخته است. این جریان با مبانی فکری خاص ، چون انفعال ازتعبد ، تعقل گرایی محض ، افراط در نوگرایی ، سردادن شعار های ایده آل و جوان زدگی در عین همکاری و همفکری با ساواک در قبل از انقلاب ، حوزه های علمیه و روحانیت اصیل راتنها مانع دستیابی به اهداف خود یافت . از این رو با طرح قتل تمامی شورای علمی حوزه اصفهان و برخی از علمای قم حرکت خوارج گونه خود را آغاز کرد ، عینیت یافتن تفکر این جریان در قبل از انقلاب تنها موجب ضربه زدن به مرجعیت تشیع و انحراف برخی از جوانان از سیر تعبد و بد بینی نسبت به علما نشد .

بلکه قتل مرحوم شمس آبادی و بهره برداری ساواک از این ماجرا بزرگ ترین ضربه را بر نهضت روحانیت در راستای تضعیف و تحت الشعاع قرار دادن آن وارد ساخت . تفکر انفعالی ،تفکری که مهدی هاشمی ویژگی آن را انگشت نهادن بر نقاط مشترک تمام گروه های معارض با نظام و سازماندهی آنان برای دستیابی به قدرت برمی خواند از مبانی سیاسی این جریان پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. وی با بهره گیری از تفکر انفعالی و بیت آقای منتظری ،مبانی انقلاب و نظام مقدس اسلامی و نیز حوزه های علمیه رابابحرانهای بس سهمگین و خطرناک روبروساخت . این جا بود که امام راحل ( ره ) این باغبان انقلاب اسلامی با بصیرتی الهی برآن شد تا درحساسترین مقطع تاریخ انقلاب ، حضور ناوگان های آمریکایی درخلیج فارس و مسئله جنگ ،تبر ابراهیمی خود را به سوی این جریان نشانه گیرد ، و در تعقیب این جریان تا بدآنجا پیش رود که حتی در واپسین روزهای زندگی سراسر نور و حماسه اش مجبور شود برخی شاخه هایی که حاضر به جدا شدن از این پیچک انحراف نبودند رااز پیکر درخت تنومند انقلاب جدا سازد. امام راحل با وصیت به حافظان درخت انقلاب نسبت به تعقیب و قلع و قمع نمودن همه ی آنان ،برخورد مولای متقیان، حیدر کرار را، باخوارج در اذهان تداعی ساخت . هر چند که مهدی هاشمی هم در اعترافاتش از حرکت خود و دوستانش به حرکتی شبیه خوارج یاد کرد . پس از اعدام مهدی هاشمی به دلیل شفاف نشدن شاخصه های این جریان و عقب نشینی تاکتیکی برخی از وابستگان به آن ودر پیش گرفتن سیاست های مقطعی ( سیاست سکوت ، سیاست نفوذ و ... ) این باند تبهکار با رویکردی فرهنگی در قالب های نو ، همان سیاست ها و نگرش های مهدی هاشمی را مزورانه دنبال کرد و به سازماندهی مجدد نیروهای خود پرداخت .

مهدی هاشمی در اعترافات خود ، دلائل انتخاب قهدریجان در استان اصفهان را ، تأسی به حرکت مائو و شروع حرکت از روستا به شهر بر می خواند و به عوامل دیگری چون مرکزیت اصفهان درایران، وجود حوزه علمیه کهن و تضارب و تقاطی آراء موجود در آن ،دانشگاه بزرگ و نیز کارخانه های بزرگ و کارگری بودن منطقه اشاره می کند که زمینه یک حرکت خزنده را برای او هموار ساخته بود . مهدی هاشمی در اعترافی دیگر با اشاره به سخن یکی از همفکرانش مبنی بر اینکه « اگر اصفهان سر ما بخورد تهران زکام می شود » به کادر سازی ، چهره سازی و تر میم جریان های انحرافی از این شهر برای سراسرکشور اشاره می کند و از آن به عنوان یکی از عوامل سرمایه گذاری مجدد باند خود پس از انقلاب اسلامی بر می شمارد . با توجه به اعترافات مهدی هاشمی و تلاش این طیف درخط دهی و تعمیم خط تنش به شهر های دیگر ،این جریان بر آن شد با هم آهنگی نیروهی خود در اصفهان و شهرهای هم جوار و چراغ سبزهای برخی افراد نفوذی که با عقب نشینی تاکتیکی هم چنان در بافت نظام باقی مانده بودند باز هم شانس خود را در حرکت ازاین منطقه به دیگر نقاط امتحان کند .و با استفاده از هم سویی باجریان های معارض به نام انقلاب حاکمیت را بدست گیرد . این جا بود که مقام عظمای ولایت با شناخت کاملی که از این جریان و شگردهای سیاسی و شیطنت های عوام فریبانه این طیف داشتند با پیامی به مردم اصفهان و بیان این نکته که مجال فتنه گری را به آن ها ندهید توطئه را در نطفه خفه کرده و امام راحل ( ره ) به نمایندگان مجلس نسبت به افشای ماهیت این جریان در آینده و اشاره مقام عظمای ولایت به واژه فتنه و شفاف کردن فتنه های این جریان ما رابر آن داشت تا برای یادآوری نامه حضرت امام (ره)به منتظری را باردیگرمنتشر نماییم که برای اهل بصیرت ،بصیرت افزایی وتلنگری باشد برای آنان که پس از فتنه 88توسط سبزهای اموی وحماسه 9دی ملت قهرمان ایران هنوز در تصمیم گیری وبرگشت به راه حق مردد هستند.

صحیفه امام خمینی

جلد بیست و یکم - صفحه 330 - نامه به آقاي منتظري "عزل ايشان از قائم مقامي رهبري "
نامه
زمان : 6 فروردين 1368 / 18 شعبان 1409
مكان : تهران ، جماران
مخاطب : منتظري ، حسينعلي
موضوع : عزل آقاي منتظري از قائم مقامي رهبري
صفحه : 330
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي منتظري

با دلي پر خون و قلبي شكسته چند كلمه‌اي برايتان مي‌نويسم تا مردم روزي در جريان امر قرار گيرند. شما در نامه اخيرتان نوشته‌ايد كه نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مي‌دانم؛ خدا را در نظر مي‌گيرم و مسائلي را گوشزد مي‌كنم.

از آن جا كه روشن شده است كه شما اين كشور و انقلاب اسلامي عزيز مردم مسلمان ايران را پس از من به دست ليبرال‌ها و از كانال آنها به منافقين مي‌سپاريد، صلاحيت و مشروعيت رهبري آينده نظام را از دست داده‌ايد. شما در اكثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضع گيري‌هايتان نشان داديد كه معتقديد ليبرال‌ها و منافقين بايد بر كشور حكومت كنند.
به قدري مطالبي كه مي‌گفتيد ديكته شده منافقين بود كه من فايده‌اي براي جواب به آنها نمي‌ديدم.مثلا در همين دفاعيه شما از منافقين تعداد بسيار معدودي كه در جنگ مسلحانه عليه اسلام و انقلاب محكوم به اعدام شده بودند را منافقين از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مي‌بينيد كه چه خدمت ارزنده‌اي به استكبار كرده‌ايد.

در مساله مهدي هاشمي قاتل، شما او را از همه متدينين متدين‌تر مي‌دانستيد و با اين كه براي تان ثابت شده بود كه او قاتل است مرتب پيغام مي‌داديد كه او را نكشيد. از قضاياي مثل قضيه مهدي هاشمي كه بسيار است و من حال بازگو كردن تمامي آنها را ندارم.

شما از اين پس وكيل من نمي‌باشيد و به طلابي كه پول براي شما مي‌آورند بگوييد به قم منزل آقاي پسنديده و يا در تهران به جماران مراجعه كنند.بحمد الله از اين پس شما مساله مالي هم نداريد.

اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مي‌دانيد -كه مسلماً منافقين صلاح نمي‌دانند و شما مشغول به نوشتن چيزهايي مي‌شويد كه آخرتتان را خراب‌تر مي‌كند-، با دلي شكسته و سينه‌اي گداخته از آتش بي‌مهري‌ها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مي‌كنم ديگر خود دانيد:

1 -
سعي كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدي هاشمي و ليبرال‌ها نريزد.

2 -
از آنجا كه ساده‌لوح هستيد و سريعاً تحريك مي‌شويد در هيچ كار سياسي دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد.

3 -
ديگر نه براي من نامه بنويسيد و نه اجازه دهيد منافقين هر چه اسرار مملكت است را به راديوهاي بيگانه دهند.

4 -
نامه‌ها و سخنراني‌هاي منافقين كه به وسيله شما از رسانه‌هاي گروهي به مردم مي‌رسيد؛ ضربات سنگيني بر اسلام و انقلاب زد و موجب خيانتي بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحي له الفدا- و خون‌هاي پاك شهداي اسلام و انقلاب گرديد؛ براي اينكه در قعر جهنم نسوزيد خود اعتراف به اشتباه و گناه كنيد، شايد خدا كمكتان كند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولي در آن وقت شما را ساده‌لوح مي‌دانستم كه مدير و مدبر نبوديد ولي شخصي بوديد تحصيل‌كرده كه مفيد براي حوزه‌هاي علميه بوديد و اگر اين گونه كارهاتان را ادامه دهيد مسلما تكليف ديگري دارم و مي‌دانيد كه از تكليف خود سرپيچي نمي‌كنم.

و الله قسم، من با نخست‌وزيري بازرگان مخالف بودم ولي او را هم آدم خوبي مي‌دانستم.

و الله قسم، من راي به رياست جمهوري بني‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم.

سخني از سر درد و رنج و با دلي شكسته و پر از غم و اندوه با مردم عزيزمان دارم: من با خداي خود عهد كردم كه از بدي افرادي كه مكلف به اغماض آن نيستم هرگز چشم‌پوشي نكنم. من با خداي خود پيمان بسته‌ام كه رضاي او را بر رضاي مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمي‌دارم.

من كار به تاريخ و آن چه اتفاق مي‌افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعي خود عمل كنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شريف و نجيب پيمان بسته‌ام كه واقعيات را در موقع مناسبش با آن ها در ميان گذارم. تاريخ اسلام پر است از خيانت بزرگانش به اسلام؛ سعي كنند تحت تاثير دروغ‌هاي ديكته شده كه اين روزها راديوهاي بيگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مي‌كنند نگردند. از خدا مي‌خواهم كه به پدر پير مردم عزيز ايران صبر و تحمل عطا فرمايد و او را بخشيده و از اين دنيا ببرد تا طعم تلخ خيانت دوستان را بيش از اين نچشد. ما همه راضي هستيم به رضايت او؛ از خود كه چيزي نداريم، هر چه هست اوست. و السلام.

روح الله الموسوي الخميني

يكشنبه 6/1/86

اخبار روستا

مراسم یادواره سرداران و104شهید روستای فردو همزمان با شب شهادت امام علی (ع)با همکاری پایگاه مقاومت سردارشهید جعفر حیدریان فردو ،دهیاری وشورای اسلامی وشورای فرهنگی وهیئت محبان شهدا درحسینیه روستا برگزار گردید سخنران مجلس امام جمعه محترم بخش کهک بودند .

مراسم بزرگداشت روزقدس درروستای فردو با شرکت اهالی محترم روستاوهمکاری دهیاری و شورای اسلامی وشورای فرهنگی روستا برگزار شد .

نمازعیدفطردرمساجد روستا برگزار ودرمسجد جامع شهدا از روحانیان ،خادمین مساجد،اذان گویان،تکبیر گویان وفعالان فرهنگی روستا تقدیروتشکربه عمل آمد وهدایایی ازطرف کانون فرهنگی هنری شهدای فردو به ایشان تقدیم شد.

به مناسبت بزرگداشت هفته ی دفاع مقدس نمایشگاهی در کتابخانه ی شهدای فردوتوسط مسئول کتابخانه باهمکاری کانون فرهنگی ودهیاری برپا شدودرادامه ی همایشی باحضور بانوان برگزار گردید که دراین همایش، نمایش مسافرغریب توسط آقای کمال کلانتر وخاطره گویی توسط غلامرضا شب خیز انجام گرفت.

مراسم عیدغدیرخم درروستای فردو طبق سنوات وسنت گذشته که به صورت حضور اهالی روستا درمنازل سادات،نقل حدیث غدیر ،مصافحه باسادات ،صرف شیرینی ومیوه ،گرفتن عیدی تبرکی وشکرگزاری می باشد، برگزارشد.سادات روستای فردو اکثر از سادات رضوی،حسینی،سیدی ومیره ای هسستند ویادواره شهدای سادات روستای فردو شهیدان سیدمصطفی ،سیداصغروسیدمحمدحسینی درشهرقم با حضورتعدادی از رزمندگان وایثارگران وخانواده شهدا در منزل برادررزمنده حاج محمد اویسی برگزارگردید.

مراسم تاسوعا وعاشورای حسینی درروستای فردو با حضور چشمگیر جوانان غیور،ایثارگران خانواده ی شهداواهالی روستا با شکوهتر ازسال های گذشته برگزار شدوبرنامه روضه خوانی وعزاداری ازاول محرم تاپایان صفر در حسینیه شهدا برقراراست . مراسم روزعاشورای فردوبه صورت حرکت یک هیئت تحت عنوان هیئت عزاداران سید الشهدای فردو-(مجمع هیئت های مذهبی ) از حسینیه ی شهدا با دسته جات سینه زنی وزنجیرزنی وحضور تعزیه خوا نان شروع وپس ازطی مسیروطواف امامزاده ومزار شهدادرمیدان امام حسین (ع) تجمع واقدام به خیمه سوزی ویاد آوری مصائب اهل بیت ،سینه زنی واستماع سخنرانی می نمایند وپس ازآن با شعارهایی مثل: ازدشت کربلا –آن دشت پربلا- میآیداین ندا-حی علی الصلاه حی علی الصلاه و شدکشته نماز- آن سروسرفراز- آن آشنای راز-افتاده سرجدا - حی علی الصلاه حی علی الصلاه به طرف حسینیه حرکت می کنند ونماز جماعت ظهر عاشورا درمسجد جامع وحسینیه باشرکت اکثر قاطع عزاداران حسینی برگزار میگردد.بعداز ظهرعاشورااهالی روستا به زیارت بوره چهار امامزاده از نسل امام موسی بن جعفر(ع) میروند ودر شب شام غریبان نیز باردیگر خیمه ای برپا ومراسم با شکوهی که همراه بازنده نمودن یاد شهداست برگزارمی گردد.

نمایشگاه امتدادنهضت حسینی تا نهضت خمینی با موضوعات نمایش حجمی حادثه عاشورابا ماکت ،شهدا، جنگ نرم وفتنه سبز اموی،بصیرت افزایی ،نمازدردفاع مقدس ،دست پنهان (قمه زنی وعزاداری های غلط ) ،ایستگاه یارمهربان (کتاب)وایستگاه نقاشی کودکان، توسط هیئت متوسلین به حضرت رقیه(س)وهمت جوانان روستا برپا گردید که مورد استقبال بازدیدکنندکان واقع شد .

برنامه هیئت امام حسن مجتبی(ع)-محبان شهدا درمسجد امام حسین (ع) وهیئت متوسلین به قاسم ابن الحسن (س)درمسجد امام خمینی (ره)-فردوبعدازنماز مغرب وعشا، شامل نماز جماعت ،مداحی ،قرائت زیارت عاشوراواطعام عزاداران به مدت 12روز برقراربود. درضمن هیئت متوسلین به قمربنی هاشم (س)-قرآن وتجوید درمسجدشهدا وهیئت امنا ی مسجد یادگار امام (مصلی) نیز اقدام به اطعام عزاداران حسینی می نمودند.

مراسم عزاداری هیئت عزاداران سیدالشهدا (ع) –مجمع هیئت های مذهبی روستای فردو،در دهه سوم ماه محرم الحرام امسال در مسجد الزهرا (س)واقع در خیابان رسالت قم با محوریت هیئت امام حسن مجتبی(ع)-محبان شهدا وهمکاری هیئت های محبان شهدا،حضرت رقیه ،قران وتجوید وبیت الاحزان با مداحی وسخنرانی واطعام عزاداران وحضور چشمگیر اهالی روستای فردوواهالی محل برگزار گردید.

از اول سال جاری تاکنون تعداد20نفر ازاهالی محترم روستای فردو دارفانی را وداع کردند که ازاین مرحومین 14نفرمردو6نفرزن ،2نفرازپدران معظم شهدا و1نفرمادرشهید بودند، کمترین سن18وبیشترین 85 سال بود ،بیشترین علل فوت سکته های قلبی ومغزی بوده است .

جناب حجت الاسلام و المسلمين آقاى مروج، امام جمعه مكرم اردبيل- دامت بركاته-

بعد السلام و التحيه

مرقوم جنابعالى كه حاكى از موضع‌گيرى تحسين برانگيز مردم عزيز اردبيل پيرامون نصايح اينجانب در مسأله عزادارى سالار شهيدان، عليه آلاف التحيه و الثناء، بود دريافت شد.

از آن مردم مؤمن و غيور و فداكار كه همواره در صفوف مقدم صالحات قرار دارند، همين انتظار نيز هست. اينجانب هم در صحنه خونين جنگ و هم در عرصه حضور عقيدتى و انقلابى و سياسى، رشادت و جوانمردى و غيرت دينى و روشن بينى و عشق به اهل بيت(ع) را در مردم عزيز اردبيل و خطه آذربايجان ديدم و ـ انشاء الله ـ در نزد حضرت حق تعالى مأجور و سرافراز خواهند بود.

عرايض اينجانب به مردم متدين و عاشق خاندان نبوت و ولايت(ع) از روى دلسوزى است، اينجانب مى‏بينم كه چگونه اخلاص و محبت مردم به سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) مورد جفا و قضاوتهاى جهانى واقع مى‏شود؛ چگونه درك روشن بينانه آنان در اعتقاد به مقام والاى اهل بيت(ع) به خاطر بعضى اعمال جاهلانه حمل بر امورى مى‏شود كه از ساحت شيعه و ائمه بزرگوارشان بسى دور است؛ مى‏بينم كه چگونه عزادارى بر جگر گوشه‏گان زهراى اطهر(ع) مورد تبليغ سوء دشمنان متعصب و تبليغات‏چى‏هاى شيطان استعمار قرار مى‏گيرد؛ مى‏بينم كه بعض اعمالى كه هيچ ريشه دينى هم ندارد بهانه به دست دشمن مغرض مى‏دهد كه بدان وسيله، هم اسلام و تشيع را ـ العياذ بالله ـ به عنوان آيين خرافه معرفى كنند و هم بغض و عداوت خود را نسبت به نظام مقدس جمهورى اسلامى در تبليغات خود آشكار سازند. شيعه محب و مخلصى كه در روز عاشورا با قمه سر و روى خود و حتى كودكان خردسال خود را خونين مى‏كند، آيا راضى است كه با اين عمل خود در روزگارى كه هزاران چشم عيب‏جو و هزاران زبان بدگو در پى بد معرفى كردن اسلام و تشيع است عمل او را مستمسك دشمنى خود قرار بدهد؟ آيا راضى است كه با تظاهر به اين عمل، خون دهها هزار جوان بسيجى صفت عاشق را كه براى آبرو دادن به اسلام و تشيع و نظام جمهورى اسلامى بر زمين ريخته شده است ضايع سازد؟

آ نچه از قول مراجع سلف، رحمت الله عليهم، نقل شده است، بيش از اين نيست كه اگر اين كار ضرر معتنى به ندارد، جايز است. آيا سبك كردن شيعه در افكار جهانيان ضرر معتنى به نيست؟ آيا مخدوش كردن محبت و عشق شيعيان به خاندان مظلوم پيامبر(ص) و بخصوص شيفتگى بى‏حد و حصر آنان به سالار شهيدان(ع) را بد جلوه دادن ضرر نيست؟ كدام ضرر از اين بالاتر است. اگر قمه‌زدن به صورت عملى انفرادى در خانه‏هاى در بسته انجام مى‏گرفت، ضررى كه ملاك حرمت است فقط ضرر جسمى بود؛ وقتى اين كار على رؤس الاشهاد و در مقابل دوربين‏ها و چشم‏هاى دشمنان و بيگانگان بلكه در مقابل چشم جوانان خودمان انجام مى‏گيرد، آن وقت ديگر ضررى كه بايد معيار حرمت باشد فقط ضرر جسمى و فردى نيست، بلكه مضرات بزرگ تبليغى كه با آبروى اسلام و شيعه سر و كار دارد نيز بايد مورد توجه باشد.

امروز اين ضرر بسيار بزرگ و شكننده است؛ و لذا قمه‌زدن علنى و همراه با تظاهر، حرام و ممنوع است.

البته كسانى كه در سالهاى گذشته از روى عشق و اخلاص قمه زده‏اند، مأجورند و به خاطر نيتشان مستوجب ثواب الهى‏اند ـ انشاء الله.

ولى اكنون بايد به نحو متعارف كه در طول قرون و اعصار عزادارى مى‏كرده‏اند و متدينين و علماء هم خود در آن شركت مى‏جسته‏اند عزادارى كنند؛ يعنى، تشكيل مجالس روضه‏خوانى و راه اندازى دسته جات و مواكب عزادارى كه داراى حال و حزن و شور محبت اهل بيت، عليهم الصلواة و السلام، است سعى كنند كه نوحه‏ها و شعرها و روضه خوانى‏ها پر مغز و داراى مضامين صحيح و متكى به آثار وارده معتبره از ائمه(ع) يا علماى بزرگ باشد.

سلامتى و توفيقات جنابعالى و همه مردم آذربايجان و اردبيل و ساير مناطق كشور اسلامى را مسئلت مى‏نمايم.

سيد على خامنه‏اى

هفتم محرم الحرام 1415 مطابق 27 خرداد 1373

درس انشا

حرف های بچه های دیروز برای نسل امروز

آیا انقلاب ما به ثمر رسیده است؟

موقعی انقلاب ما به ثمر رسید که انسان ها و تمام مسلمان ها آگاهی بیشتری و تفکر بیشتری برای خدمت به بشریت پیدا کنند و هم چنین آزاد بودن هر فرد مسلمان و هرانسان برای پایدار کردن روح یا چهره ی اسلام باشد.

انسان باید برای جامعه خودش اهمیت و کار و کوشش و فعالیت کند تا مردم از آن استفاده کنند و نهضت اسلامی به پایان برسد . انسان وقتی به مرحله تفکر بیشتر می رسد باید تا می تواند آگاهی خود را بالا ببرد تا به جامعه خود خدمتی کرده باشد اگر انسان این تفکرهای زیاد را نداشته باشد انقلاب ما کمتر به نتیجه می رسد . آن موقعی انقلاب به ثمر می رسد که آگاهی و رشد بیشتر آگاهی ما زیاد و بسیار بالا باشد و انسان وقتی نگاه می کند یک مشت آشوب گر کسانی که ظلم به جامعه می کنند و می خواهند آگاهی مردم را کم کنند و راه روشن ملت قهرمان را منحرف کنند و نیز انسان هایی که اتحاد دارند رااز هم جدا و پراکنده و هم چنین به بیراهه و تباهی بکشند نیاز به آگاهی بیشتردارد.

انقلاب ما موقعی به ثمر خواهد رسید که تمام ملت با اتحاد و طرز تفکر بیشتر بتوانند نهضتی که داریم به پایان برسانند باید آگاهی ملت قهرمان و جمعیت مسلمان ایران بیشتر باشد .تا ریشه امپریالیسم یا ضد انقلاب را از فکر مردم ستمدیده بیرون کند وقتی آگاهی ما بیشتر شد ما می توانیم دیگر دست توطئه گران را از ایران اسلامی کوتاه کنیم .

پس نتیجه می گیریم که انقلاب ما موقعی به ثمر خواهد رسید که آگاهی روشن ( بصیرت ) و تفکر بیشتری داشته باشیم آن وقت ملت می توانند کسانی را که آشوبگر هستند با اتحاد و و آگاهی خود بیرون کنند .

موقعی انقلاب ما به ثمر می رسد که مردم با آگاهی بیشتر و بهتر دست استعمارگران راکوتاه کنند . مردم باید آگاهی بیشتر و درک و فهم بهتری ( بصیرت ) داشته باشند تا انقلاب به پیروزی کامل برسد. دراین زمان باید مردم ماکوشا و بینا باشند که دیگر کشور ما زیر دست کشورهای استعمارگر نیست . و باید دست توطئه گرها را کوتاه کرد که انقلاب به ثمر برسد. و تا این ها باشند انقلاب ما به ثمر نمی رسد .

شهید محمد حسن احمدیان1358

موقعی انقلاب ما به ثمر رسیده است که دست دسیسه های دشمن از کشور و مملکت ما کوتاه شود و نتوانند در این مملکت رخنه کنند ،آن موفع انقلاب ما به ثمر رسیده است که همه با هم کوشش و توانایی بیشتر کنیم و توطئه گران و ظالمان را از کشور خود بیرون برانیم و نگذاریم که عوامل خارجی در این کشور و انقلاب عزیز قدرت پیدا کنند وقتی انقلاب ما به ثمر رسیده است که این گروه های ضد انقلاب و منحله نابود گردند و دیگر ریشه آن ها در این مملکت رخنه نکنند و دوباره سبز نشوند پس ما باید هرچه بیشتر کوشش و توانایی و آگاهی خود را بیشتر کنیم تا این عوامل خارجی هرچه زودتر ریشه کن و نابود شوند و انشاءالله انقلاب اسلامی ما به ثمر برسد ما باید ببینیم چه چیز انقلاب ما را به این جا رسانده و آن کوشش ، تلاش ، آگاهی ( بصیرت ) اتحاد و برادری و برابری ملت عزیز ایران بود لذا باید اتحاد و همبستگی کامل داشته باشیم و باید کوشش کنیم تا انقلاب به ثمر برسد و اگر ما بنشینیم انقلاب به ثمر نخواهد رسید .

محمد ابراهیمیان 1358


شما در انقلاب اسلامی ایران چه نقشی می توانید داشته باشید .

ما درباره انقلاب اسلامی ایران می توانیم با همه وجود از انقلاب خود دفاع کنیم و نگذاریم که کسی در این انقلاب دخالت کند و مثل یک پاسدار از جان گذشته از انقلاب خود پاسداری دهیم . ما باید از کشور خود دفاع به عمل آوریم و نگذاریم کسانی مثل شاه سابق که پول نفت ملت ایران را بردند و خوردند و ملت ایران را به فقرو بدبختی کشاندندآن ها بر ما حکومت کنند . ما انقلاب کردیم و نقشی که ما توانسته ایم تا به حال در انقلاب ایفا کنیم این است که به جمهوری اسلامی رأی دادیم و نقشی که بایدایفا کنیم خدمت به انقلاب است و ما باید به گوش و هوش باشیم ما ملتی جنگ طلب نیستیم و کشوری جنگ طلب نیستیم ولی این ملت نمی گذارند دست ستم بر سر آن ها مسلط گردد . ما ملتی نیستیم که بگذاریم توطئه گران در ایران رخنه کنند و ما از کشور خود پاسداری می کنیم و تا آخرین قطره خون خود از ایران عزیز دفاع خواهیم کرد.

نقش دیگری که می توانیم داشته باشیم این است که کسانی که توانایی دارند به فقرا کمک کنند و همه ملت دست برادری و برابری به هم بدهند و حکومت جمهوری اسلامی را مانند حکومت عدل علی ( ع ) بسازند و باید به برادران آواره ی فلسطینی که در زیر سلطه اسرائیل جهان خوار هستند و آمریکا از آن حمایت می کند کمک کنیم ونجات دهیم . به قول امام باید صبرداشته باشیم تا بتوانیم به امید پروردگار آن ها رااز زیر سلطه استعمار بیرون آوریم .

شهید حسن احمدیان

امام رضا علیه السلام و تقویت مذهب تشیع

یکی از فواید بزرگ آمدن امام رضا ( ع ) به خراسان ، ترویج و تقویت مذهب تشیع بود . پس از آن که امام رضا ( ع ) به دعوت اجباری مأمون عباسی ، به خراسان آمد مجالس بحث آزاد ، در مرو خراسان با حضور آن حضرت تشکیل شد .طولی نکشید که مخالفان دریافتند این مجالس ، موجب تقویت و استحکام مبانی تشیع می شود و امام با سخنان مستدل و قاطع خود ، همه فرقه ها را از صحنه اجتماعی خارج می سازد . از این رو ، مأمون به مأموران خود دستور داد مردم را ازمجالس امام رضا علیه السلام پراکنده سازند . پس از آن امام رضا ( ع ) به دعا برای نابودی حکومت ننگین مأمون پرداخت . آن حضرت در دعایی از خداوند چنین می خواهد : « خدایا ! انتقام مرا از کسی که به من ستم روا داشت و مرا حقیر و سبک کرد و شیعه را از در خانه من پراکنده ساخت ، بگیر و تلخی ذلت و خواری را به او بچشان !»

از این سخن امام رضا علیه السلام در می یابیم که شیعیان در مجالس تدریس امام رضا ( ع ) شرکت می کردند و جریان شیعی در آن محافل تقویت می شد ، به گونه ای که ستمگران ،اقدام به تعطیلی آن مجالس کردند .[1]

کار امام همت وتلاش

امام کاظم علیه السلام د رتنگنای شدیدی بود و از نظر امنیتی وضعیت ثابتی نداشت . هر روز و شب این خطر و جود داشت که امام هفتم را احضاریا دستگیر کنند . امام رضا ( ع ) نیز وارث دشواری ها ی فراوان حاصل از اعمال فشار دستگاه حاکم بر پدر بود . در غیبت پدر ، وی وظیفه داشت کارهای ایشان را سو سامان دهد ، خانواده و فرزندان او را از نظر اقتصادی و مذهبی اداره کند و به امور مزرعه و باغ ها و دخل و خرج ها برسد. در غیاب امام کاظم ( ع ) چشم امید همه اعضای خانواده متوجه امام رضا ( ع ) بود و تأمین نان و زندگی آنها کار آسانی نبود .

پس از شهادت پدر 18 سالی را که امام رضا ( ع ) در عصر هارون و امین و بخشی از دوران مأمون در مدینه گذراند ، کار و کوشش آن حضرت برای امرار معاش خانواده بیشتر بود . آن حضرت افزون بر اداره خانواده خود ، خانواده جمعی از شیعیان به ویژه علویان مغضوب را نیز اداره می کرد.[2]

-------------------------------------------------------------------------------------

پرسش و پاسخ

آیا پیامبر اکرم بر اثر مرگ طبیعی از دنیا رفت یا به شهادت رسید ؟

درباره چگونگی فوت پیامبر و نیز تاریخ شهادت آن حضرت ، در میان نویسندگان و مورخان اختلاف است . برخی نویسندگان ، فقط به بیان این جمله اکتفا کرده اند که پیامبر بیمار شد و از دنیا رفت .

در کتاب های تاریخی ، نقل شده است که یهودیان چندین مرتبه تصمیم گرفتند پیامبر اکرم ( ص ) را به شهادت برسانند . ولی هر بار جبرئیل پیامبر را از این توطئه آگاه می کرد و یهودیان به مقصود خود نمی رسیدند . در پایان جنگ خیبر نیز گروهی از بزرگان قوم یهود ، زینب ، دختر حارث را که از اشراف یهود بود و پدر ،برادر و شوهرش را از دست داده بود ، تحریک کردند تا شاید به مقصود خود که نابودی رسول خدا ( ص ) و در نتیجه نابودی دین تازه تأسیس اسلام بود ، برسند . اگر چه این عمل به شهادت فوری آن حضرت نینجامید ، ولی موجب مسمومیت آن حضرت شد و سرانجام در درازمدت ، به شهادت آن حضرت انجامید .

مورخ بزرگ محمد بن عمر واقدی در کتاب مغازی ، واقعه رحلت پیامبر را چنین نقل می کند : « چون رسول خدا ( ص ) خیبر را فتح کرد و آرام گرفت ، زینب ، دختر حارث از افرادی پرسید : محمد کدام قسمت گوسفندان را بیشتر دوست دارد ؟ گفتند شانه و سردست را . زینب گوسفندی را کشت و سپس زهر کشنده تب آوری را که با مشورت یهود فراهم آورده بود ، به تمام گوشت و به ویژه شانه و سردست آن زد و آن را مسموم کرد. چون غروب شد و رسول خدا به خانه خود آمد ، زینب را دید از او پرسید : کاری داری ؟ او گفت : ای ابوالقاسم ! هدیه ای برایت آورده ام . هرگاه چیزی را به پیامبر هدیه می کردند ، وی از آن می خورد و اگر صدقه بود ، از آن نمی خورد . از این رو پیامبر دستور داد هدیه او را گرفتند و در برابر آن حضرت نهادند . آنگاه حضرت فرمود : « نزدیک بیایید و شام بخورید » یاران آن حضرت که حاضر بودند نشستند و شروع به خوردن کردند . همین که آن حضرت از گوشت بازوی گوسفند خورد ، به یاران خود فرمود : « از خوردن این گوشت دست بردارید که این بازو به من خبر می دهد که مسموم است ».بشر بن براءگفت : ای رسول خدا ! به خدا سوگند من نیز فقط با یک لقمه فهمیدم و علت آنکه آن را از دهان بیرون نیانداختم ،این بود که خوراک شما را ناگوار نسازم و چون شما لقمه خود را خوردید ، جان خود را عزیز تر از جان شما ندیدم و افزون بر این ، امیدوار بودم که این لقمه کشنده نباشد. بشرهنوز از جای خود بلند نشده بود که رنگش مانند عبایی سیاه شد . او یک سال بیمار بود و نمی توانست حرکت کند و پس از یک سال به همین دلیل درگذشت. رسول خدا زینب را فرا خواند و پرسید : « شانه و بازوی گوسفند را مسموم کرده بودی ؟» گفت : چه کسی به تو خبر داد ؟ حضرت فرمود : « خود گوشت .» زن گفت : آری ، پیامبر فرمود : چه چیزی تو را به این کار واداشت ؟ زن گفت : پدر ، عمو و همسرم را کشتی و برقوم من رساندی آن چه رساندی . با خود گفتم اگر محمد ( ص ) پیامبر باشد که خود گوشت به او خبر می دهد که چه کرده ام و اگر پادشاه باشد ، از او خلاص می شویم .

در مورد سرنوشت زینب ، مطالب مختلفی نقل شده است . برخی راویان گفته اند : رسول خدا دستور فرمود تا او را کشتند و به دار آویختند و برخی راویان گفته اند : پیامبر او را عفو کرد .

گفته شده که مادر بشر بن براء گفت : در مرضی که منجر به مرگ پیامبر شد ، به دیدنش رفتم . به آن حضرت که تب شدیدی داشت ، فرمود : همان طور که اجر و پاداش ما دو برابر است ، بلا و سختی ما هم دو چندان است . مردم می پندارند که من گرفتار ذات الجنب شده ام و حال آن که چنین نیست خداوند آن بیماری را بر من مسلط نکرده است و این ریشخندی شیطانی است . این ،اثر لقمه ای است که من و پسرت خوردیم و از آن روز ، بیماری در من ریشه دوانده است . تا کنون که پاره شدن رگ قلبم نزدیک شده است . بنابراین ، رسول خدا از دنیا رفت ، درحالی که شهید بود ».[3]

افزون بر واقدی ، ابن هشام و ابن اثیر نیز این واقعه رانقل کرده اند ، ولی این سه تاریخ نگار بیان کرده اند که رسول خدا ( ص ) لقمه را بیرون انداخت و از آن گوشت تناول نکرد ، ولی آن زهر خطرناک ، با آب دهان حضرت مخلوط شد و همین ، موجب شهادت آن حضرت شد. بعقوبی ، تاریخ نگار بزرگ جهان اسلام نیز این ماجرا را در تاریخ خود بیان کرده ، ولی فقط به مسمومیت آن حضرت اشاره کرده و از شهادت ایشان سخن نگفته است .[4]

مورخان و محدثان شیعه نیز بیشتر معتقدند علت مرگ رسول خدا همان گوشت مسمومی بوده است که زینب ، دختر حارث ، به آن حضرت خورانید . علامه مجلسی در کتاب جلاءالعیون چنین نقل می کند : « در احادیث معتبر ، وارد شده است که آن حضرت ، با شهادت از دنیا رفت ، چنان که صفار ، به سند معتبر ، از حضرت صادق ( ع ) روایت کرده است ».[5] ثقة الاسلام کلینی نیز در کتاب اصول کافی ، از قول امام باقر ( ع ) به اصل توطئه ، اشاره کرده است.

در کتاب فروغ ابدیت نیز پس از نقل این واقعه ، در پاورقی چنین آمده است : « معروف این است که پیامبر در کسالت خود فرمود :« این بیماری ، از آثار غذای مسمومی است که آن زن یهودی پس از فتح برای من آورده است ». زیرا اگر چه پیامبر اولین لقمه رابیرون انداخت، ولی آن زهر خطرناک ، با آب دهان پیامبر مخلوط شد و روی دستگاه های بدن آن حضرت ، اثر خود را گذاشت ».[6]

تربیت در سیره و سخن امام حسن علیه السلام

ضرورت تربیت

انسان موجودی متعالی است که استعداد رسیدن به کمال را دارد و برای سیرتکاملی خویش به پیروی از یک روش تربیتی قوی و کامل نیازمند است . انسان فاقد تربیت ، فاقد همه چیز است . بنابراین ، باید در پی تربیت روح و روان خویش باشد. در این نوشتار به بررسی سیره تربیتی امام حسن مجتبی علیه السلام می پردازیم ،به امید اینکه بتوانیم از راه و روش آن پیشوای معصوم بهره برداری کنیم و در پرتو رهنمودهای نورانی اش تربیت شویم.

عوامل تربیت

خانه و خانواده

خانواده از مهم ترین عوامل تربیتی به شمارمی رود که هدف از آن ، ایجاد و پر ورش نسل و هدایت آن به سوی اهداف درست تربیتی است . خانواده کانون مقدسی است که در پرتو پیوند زناشویی دو انسان پایه گذاری شده و با پیدایش فرزند ، جلوه ای نازه بخود می گیرد .

نقش پدر

پدر که رکن مهم خانواد ه است ،باید شرایط و صفات پسندیده ای داشته باشد . امام مجتبی علیه السلام به مردی که برای نظر خواهی به حضورش آمده بود ، فرمود : « شایسته است که همسر دختر مردی باتقوا و مومن باشد ،زیرا اگر او دختر تو را دوست بدارد ،وی را احترام خواهد کرد و اگر از او خوشدل نباشد ، به وی ستم روا نمی دارد » .

بی شک اگر پدر به عنوان مدیر خانواده ،فردی صالح و با ایمان باشد ،همسر و دیگر اعضای خانواده را در پرتو مهر و محبت خویش قرار می دهد . و بر اثر شایستگی های معنوی خویش ، کانون خانواده را به محیطی امن تبدیل می کند و زمینه تربیت فرزندانی با ایمان و مسئولیت پذیر را فراهم خواهد کرد.

تأثیر مادر شایسته

نقش مادر در رشد و شکوفایی استعداد فرزندان در محیط خانه بسیار مهم است تا آنجا که یکی از عوامل سعادت و شقاوت انسان را در گرو اعمال مادر دانسته اند .

سخن امام حسن مجتبی ( ع ) درباره نقش ویژه مادر در ساختار شخصیت افراد ،ما را در شناخت این نقش مهم یاری می کند ،آن حضرت هنگامی که با معاویه مناظره می کرد ، درباره یکی ازعلل شقاوت معاویه و سعادت خویش به نقش مادر اشاره کرد و فرمود : « چون مادر تو هند است و در دامن چنین زن پست و فرومایه ای پرورش یافته ای ، این گونه اعمال زشت از تو سر می زند و سعادت خانواده ما بر اثر تربیت مادرانی پاک چون فاطمه و خدیجه ( س ) است ».

دوستان

پس از خانواده ، دوستان ، هم بازی ها و هم کلاسی های یک کودک می توانند به عنوان یک عامل محیطی ، در تربیت و خلق و خوی او اثر گذار باشد . کودک و نوجوان گرایش بسیاری به دوستان هم سن و سال خود دارد و بدون تردید ، این هم نشینی و هم گرایی دوستان در یکدیگر موثر خواهد بود . البته معاشرت با دوستان صمیمی نیازی طبیعی است. لذت بخش ترین لحظه های زندگی برای یک کودک و نوجوان زمانی است که با دوستان سپری می کند . پیشوایان معصوم ( ع ) با بیان اثرهای مثبت و منفی دوستی و هم نشینی ، پیروان خود را به هم نشینی با افراد شایسته سفارش کرده اند . حضرت مجتبی ( ع ) در این باره به فرزندش می فرماید : « فرزندم ! با هیچ کس دوستی نکن مگر این که از رفت و آمد [ ویژگی های روحی و اخلاقی ] او آگاه گردی .

هنگامی که با دقت [ رفتار وی را ] بررسی کردی و معاشرت با او را برگزیدی ، آنگاه با او بر اساس گذشت و چشم پوشی از لغزش ها و یاری کردن در سختی ها دوستی کن !»

تشکل ها و محافل اجتماعی

انسان با رفت و آمد به مجالس و محافل ، تحت تأثیر رفتار و اخلاق شرکت کنندگان این محافل قرار می گیرد . امام حسن مجتبی ( ع ) در سخنی ، هم به اصل تأثیر مجالس اجتماعی اشاره دارد و هم به شرکت درمحافل سالم و مفید سفارش و تشویق می کند ، آنگاه که می فرماید : « هرکس پیوسته به مساجد برود ،یکی از هشت بهره را خواهد برد : آیه و نشانه ای محکم ، برادری سودمند ، علمی نو ،رحمتی مورد انتظار ، سخنانی که او را به راه راست هدایت می کند و سخنی که او را از هلاکت می رهاند ...».[7]

خاطرات حضرت آیت الله رمضانی فردویی

لطفا خودتان را معرفی ودر مورد چگونگی ورودتان به حوزه و طلبگی و فعالیت های مذهبی ، سیاسی مطالبی را بیان فرمایید ؟

ابراهیم رمضانی در سال 1306 در روستای فردو به دنیا آمدم . تقریباً در حدود ده تا دوازده ساله یا کوچکتر بودم که خواندن و نوشتن فارسی را یاد گرفتم بعد پدرم مرا به مکتب خانه مرحوم ملاحسینعلی برد و آن جا ما درس عربی می خواندیم یعد از مدتی ایشان به پدرم گفته بود که دیگر من نمی توانم او را تدریس کنم او را نزد استاد ماهر تری ببرید . ما را نزد مرحوم آشیخ ابراهیم عبادی پدر مرحوم آشیخ فضل الله عبادی بردند پدرم نیز نزد ایشان تعلیم دیده بود و چون از یادگیری عربی خسته شده بود ادامه نداده بود . بعد از مدتی که در خدمت ایشان بودم به شهر قم آمدم و برای تحصیل نزد آشیخ علی اصغر فقیهی اسفراینی قزوینی رفتم و هم مباحثه ام هم آشیخ روح الله قزوینی بود که مدتی با او هم درس بودم بعد از پایان درس رسائل از هم جدا شدیم .

بعد با مرحوم حاج آشیخ محمد اشراقی آشنا شدیم و هم درس و مباحثه گردیدیم و پس از مدتی آشیخ خلیل نامی بود که مسائلی را برای ما طرح می کرد و ما هم حل می کردیم .

گذران زندگی برای ما خیلی مشکل بود مقداری نان خشک و ماست پدرم از فردو برایم می فرستاد و در مدرسه حاج ملا صادق حجره داشتم و مجبور شدیم برای تبلیغ به ساوه برویم .در این زمان به ما اعتراض شد که چرا به شاه دعا نمی کنید ما پاسخ دادیم که ما همه مسلمانان را دعا می کنیم مگر شاه مسلمان نیست و آن ها قانع شدند بعد که مبارزات امام شروع شد ما هم فعالیت هایی داشتیم امام فرموده بودند: تا روز تاسوعا صحبت نکنید و از روز تاسوعا به بعد مسائل سیاسی را مطرح کنید چون این ها مدعی هستند اهل دین و عاشورا هستند .

وقتی رفتیم سخنرانی کنیم گفتند: از ما التزام گرفتند شما صحبت سیاسی نکنید . به ما که گفتند شما صحبت نکنید و یکی از مسئولین هیئت ها هم این موضوع را می گفت ، گفتم :فعلا ً صحبت نمی کنم ولی اگر دستور باشد صحبت کنیم ، صحبت می کنیم . حتی اگر ما را بکشند . ما از گلوله ها هم ترسی نداریم . زمانی شد که امام در محاصره قرار گرفت ما شروع کردیم صحبت کردن برعلیه شاه و فرمایشات امام را مطرح می کردیم

ما برای روز عاشورا آخرین حرف های لازم را زدیم ،در منزل یکی از افرادی که آدم مومنی بود واز فامیل های مباشر منطقه بود ساکن بودیم . مباشر به صاحب خانه گفته بود او را به خانه نبرید و ایشان دیگر برای سخنرانی نیاید و ما را رها کردند و رفتند .

ما رفتیم تا میدان یل آباد ، دیدیم آمد ما را با زور برد منزل و گفت :ارباب سفارش کرده بود که شما را به خانه نبریم بعد با خودم فکر کردم من از طوعه آن زن کوفی هم کمتر هستم ، لذا آمدم دنبال شما و هرچه پیامد آن باشد می پذیرم . وضع خیلی خطرناک شد ، ما را پنهان کردند و یک نفر پیرمرد هم همدم ما بود . مأمورین هم در تعقیب ما بودند ، نامه ای از پدرم دریافت کردم که نوشته بود : مدرسه فیضیه را به خاک و خون کشیدند و شما فعلاً قم نیایید و ما دستور و امر پدر را لازم اجرا دانستیم . بعد استخاره کردیم که برویم قم خوب آمد و ایه ما را رهنمون شد که هنوز در اول راه هستید و ماگفتیم می رویم قم . یک نفر آمد وگفت: شما لباس هایت را عوض کن تا شما را با موتور من تا سرجاده ببرم ، گفتم : من لباس عزتم را از تنم در نمی آورم . ما را با یک ماشین که شیشه هایش را پرده زده بودند آوردند شهر ساوه و بعد آمدیم سوار ماشین شدیم برای قم کنار شیشه نشسته بودم چند تا جوان آمدند مسخره کردند و گفتند غصه نخورید نمی گذارند این آخوند تا قم برسد . قم که رسیدیم دیدم آن چه قرآن می گفت اتفاق افتاد ، امام را گرفتند و مدرسه را کوبیدند و بعضی طلبه ها از پشت بام ها انداختند پائین و کشتند . ما از در دارلشفاء وارد فیضیه شدیم ، آمدند ما را هم دستگیر کردند بردند و التزام گرفتند که دیگر وارد مدرسه نشویم .

بعد از آن رفتیم شیراز ما را بردند شهر بانی که التزام بدهیم که مسایل سیاسی مطرح نکنیم یکی ازرفقاگفتند: رئیس شهربانی آدم خبیثی است قبلا یک طلبه را با لگد از شهربانی بیرون انداخته مواظب حرف زدن خود باش ، رئیس شهربانی شروع به صحبت کرد وگفت : چرا اول به حضرت همایونی دعا نمی کنید ، چرا ننه من غریبم و مصیبت می خوانید و همه مردم را می گریانید . گفتم: بله شما اطلاع ندارید ، شما رفتید در شاه چراغ بعضی مصیبت می خوانند دیدید ، نیامدید پای منبر ما ببینیدچه می گوئیم . اول ما مردم را دعوت می کنیم به پر هیز از دزدی ،غیبت ، فساد ، خیانت ،و کارهایی از این قبیل بعد به واسطه اسم مقدس حضرت سید الشهداء چند کلامی مصیبت می خوانیم برای تبرک و جلب افراد به اسلام .

وقتی ما تند صحبت کردیم کمی جا خورد و گفت: ما نمی خواهیم با شما در گیر شویم شما دعا هم بکنید ، گفتم دعا می کنیم به هر که خدمتگذار مسلمانان باشد . رفیق ما اصرار داشت که حرف نزن وقتی از شهربانی بیرون آمدیم گفتم الحمدلله اتفاقی نیفتاد . گفتم : حالا که ما زدیم و گرفت ،الحمدلله .

بعد ما را یکی از علمای شیراز فرستادند به یکی از روستاها که بهایی داشتند و گفتند: شما برای آن جا خوب هستید بروید تبلیغ کنید . در آن جا با بعضی از بهایی ها درگیر شدیم و یکی از آن ها مسلمان شد .به او گفته بودیم: تو باید لعنت کنی به کسانی که علیه امام زمان ( عج ) قیام کرده اند واو هم لعنت کرد . یک نفر داشتند به نام ملاعین الله گفته بود تو به پدرانت لعن کردی و فحش دادی و او در پاسخ گفته بود من سی سال بهایی بودم نفهمیدم معنی بهائیت چیست؟ ده روز اسا مسلمان شدم پای منبر آقای رمضائی خیلی چیزها یاد گرفتم .

و بعد ما کاری کردیم که به آن ملاعین الله مردم سلام هم نکنند او گفته بود جگرم لک زده برای سلام یک مسلمان ، یک جوانی بود که به ما ارادت خاصی داشت از جلوی قصابی عبور می کرده به یک قصاب یا یک نفر دیگر می گوید: سلام حاجی ، ملاعین الله جواب او را می دهد . جوان با او با شدت دعوا می کند که چرا تو جواب سلام ما را دادی ، مگر تو حاجی هستی و سلام مراپس بده و از این قبیل کارها که بسیار تأثیرگذار بود .

سال بعد هم رفتیم همین روستا وقتی رفتم منبر شب اول این شعر را خواندم :

باز آمدم موسی صفت تا خود ید و بیضا کنم

فرعون و قومش را کنون مستغرق دریا کنم

و در نتیجه تبلیغ این سال برعلیه بهائیت موجب شد خیلی از آن ها مسلمان شوند .

آیا خاطره ای از حضور بهائیان در شهر قم دارید ؟

بهائیت در منظقه خاکفرج و حدود خیابان رهبر وضع بدی ایجاد کرده بودند . مرحوم امام درس اخلاق می گفتند در پایان درس فرمودند : شما قمی ها کجا می برید این ننگ را که بهائیت در قم تبلیغات داشته باشند و شراب فروشی ، فاحشه خانه و ...

بازاری ها هم مردم را بر علیه بهائیان تحریک کرده بودند و مرحوم حاج انصاری در صحن حضرت معصومه ( س ) گفته بود : ای قمی ها بهائیان باید در پایتخت امام زمان(عج) این کارها را بکنند ؟! یک مرتبه یک فوج از مردم از فیضیه و یک فوج از حرم حمله کردند به این منطقه و شراب فروشی ها و فاحشه خانه آنها را خراب کردند و شکستند شیشه های شراب را و آتش زدند وسایل آنها و پول ها را ریخته بودند روی آتش، یک ده تومانی باد برده بود یکی از پسر بچه ها برداشته بود یک نفر گفته بود این نجس است و آن را گرفته بود و انداخته بود روی آتش و الحمدلله با این حرکت شهر قم از لوث وجود این ها برای همیشه پاک شد .

خاطره ای در مورد امر به معروف ونهی ازمنکر و تأثیر آن در جامعه بفرمائید ؟

وقتی در یل آباد بودم قماربازی رواج داشت شخصی بود که در بین آنها معروف بود و جایگاهی داشت . رسم داشتند که اگر کسی فوت می کرد در ده جمعه برایش جمعگی می گرفتند و قرآن می خواندند . ما گفتیم کسی که قمار بازی می کند نباید در مجلس آن شرکت کنید و باید در منزلی که در آن قمار بازی می کنند نرفت و قرآن نمی توان خواند، چون این کار ترویج قمار بازی است ، یکی از فامیل ها ی آن شخص فوت کرده بود ، مراسم در منزل او بود کسی نرفته بود فرستادند دنبال ما که خواهش می کنم اجازه بدهید ما مراسم بگیریم من قول می دهم کلی عوض شوم و توبه کنم و ... من برای توبه و آشنایی با مسایل دینی همراه شما به قم خواهم آمد ، اجازه بدهید بیایند جلسه قرآن برگزار کنیم آبرومان می رود ، یکی دوهفته قرآن خوان ها رفتند او همراه ما آمد قم او را بردیم منزل امام خمینی ( ره ) خدمت مرحوم آقای پسندیده برادر مرحوم امام، ایشان صحبت کردند و حساب کردند وجوهات و غیره را گفتند : باید اموالی را که از راه قمار کسب کرده ای به صاحبانشان برگردانی و هرکس را نمی شناسی برایش رد مظالم بدهی و شب آمد منزل ما و یکی از رفقایش از او می پرسید چرا نمی خوابی ؟ می گوید من کجا و منزل آقای خمینی ( ره ) کجا ، و از این طریق اصلاح شد .

خاطره ای از جبهه و یا از برادر شهید تان محمود رمضانی بیان فرمائید ؟

غالب کسانی که شهید شدند از فردویی ها به مقامات عالی رسیدند .اخوی بنده شهید محمود رمضانی گفتند : شهید غلامرضا سلمانی نوبت نگهبانی اش بود و قرار بود فردا ادامه عملیات خرمشهر باشد هرکدام دو ساعت نوبتی نگهبانی دادیم .او به محمود می گوید من داشتم به امام زمان ( عج ) می گفتم : ما چقدر باید شهید بدهیم چرا لطف شما شامل حال ما نمی شود . چرا باید این ها اینطور خانه مردم را بر سرشان خراب کنند و ... یک دفعه دیدم آقایی بر لب خاکریز ظاهر شد چند مرتبه گفت : شما پیروزید شما پیروزید نتوانستم چهره اش را ببینم و یا این که به همسنگرم خبر بدهم ، و بعد می گوید: من شهید می شوم مرا ببوس . محمودشوخی میکندو می گوید: تولایق بوسیدن نیستی. می گوید : سر فراز شدم و خدمت آقا و مولایم رسیدم وقتی شهید شدم می آیی بالای سر جنازه ام گریه می کنی ، به او گفتم : اگر ترسیدی نرو عملیات گفت : نه می روم عملیات و شهید هم می شوم . یک جوانی که در آن نظام بزرگ شده بود وقتی که مطیع امر امامش شد کارش به جایی می رسد که خدمت امام زمان (عج) می رسد .

خودم رفتم جبهه با آقای نیکخو که برایش از خدا طلب شفا می کنم مدتی است بیمار شده . سنگری از عراقی ها را گرفته بودند ما در آن بودیم و شب که صدای انفجار می آمد ما خواب نمی رفتیم من آمدم جلو درب سنگر وضو بگیرم یک مرتبه هوا مثل روز روشن شد و آقای نیکخو مرا کشید داخل سنگر وگفت : منور زدند و بعد هم خود شما را می زدند ماهم برای رزمندگان فردا سخنرانی کردیم و خدا هم نصرت داد به بچه های رزمنده و پیروز شدند .

خدا رحمت کند محمود را در قم از خواب بیدار می شود و نمی خوابد همسرش سئوال می کند چیزی شده است ؟

به خانمش می گوید : احمد رضا نژاد شهید شده است همسرش می گوید:چیزی نگو همسایه ما هستند، من به اون ها نمی گویم ولی او شهید است . همسرش می گوید :از کجا می گویی ، محمود می گوید :الآن خواب دیدیم رضا نژاد با بال در آسمان پروازمی کرد . صدایش کردم و گفتم : احمد ، احمد ، کجا می روی . گفت : به ملاقات دوست می روم او به من بال داد . گفتم : ماچه کنیم تا به شما برسیم گفت : شما هم برویدتلاش کنید تا بگیرید . محمود فردا صبح عازم جبهه می شود و هرچه اصرار می کنند که نرو قبول نمی کند و می رود و شهید می شود .

در رابطه با فعالیت های مذهبی و حضور علما در روستای فردو خاطراتی را بیان فرمائید ؟

علما از قدیم در فردو رفت و آمد داشتند مثل مرحوم میرزای قمی که مسجد زینل امام خمینی را همین خانواده برای مرحوم میرزای قمی ساختند . مرحوم حاج اقا محمد کبیر نیز فردو می آمدند و مرحوم آیت الله العظمی صدر به همراه پسرش می آمد و تبلیغ و سخنرانی می کردند .

برای ساخت همین مسجد نامه ای به امام نوشته شد و امام اجازه مصرف سهم امام را داده بودند مرحوم حاج مانده علی کوهی پدر شهیدان حبیب و رضا کوهی هم سهم امام را داده بود و گفته بود اگر باز هم مسجد قرض داشته باشد می دهم و همین شهدا هم وقتی می خواستند به جبهه بروند آمدند همین جا و حدود سه هزار تومان خمس بدهکار بودند دادند و گفتند آمدیم وجوهات را بدهیم و برویم جبهه پاک باشیم و آلودگی نداشته باشیم .

و بعد ها هم علمای زیادی در این روستا رفت و آمد و سکونت داشتند و خود فردو هم عالم زیاد داشتند حتی از فردو به روستاهای دیگر می رفتند ، مثل آشیخ فضل الله عبادی که به روستای وشنوه می رفت برای تبلیغ .

فردویی ها از قدیم مطیع امر علماء و مجتهدین و ولایت بودند و این موضوع روی آن ها تأثیر گذاری زیاد داشته است.

توصیه ای برای کسانی که امروز پای در این مسیر می گذارند دارید ؟

آن ها هم پیروخط امام باشند وصیت ما این است که پیرو خط امام و رهبرمعظم انقلاب باشند . از طرفی امام صادق ( ع ) فرموده است : نگاه کنید در مقام حاکمان به سراغ آنهایی بروید که احادیث ما را روایت کنند و حلال و حرام ما را اجتهاد کنند و احکام ما را بفهمند من او را بر شما حاکم قرار دادم هرکس رد کند آنها رامارا رد کرده است و رد حکم ما رد حکم خداست و آن هم شرک است .

اتحاد ویک پارچه گی رمز پیروزی ما

البته باآمدن صلیب سرخ مقداری وضع تفاوت کرد مقداری لباس ، جوراب ،خمیردندان و...به اسرا دادند وضع غذا یک کمی بهتر ازگذشته شد ولی باز هم توسط صلیب سرخ فرماندهان ودرحقیقت خدمت گزاران این جمع شناسایی ودرمرحله بعد قبل از آمدن صلیب آن ها را ازجمع ما جدا می کردند وبه اردوگاه های دیگر می بردند وتعدادی دیگر اسیر به جمع ما می آوردند وتا چند روز ما نگران بودیم چون نمی دانستیم آن ها را کجا می برند وچه بر سرشان می آید واز طرفی جمع ما هم می شد مثل گله بدون چوپان هر چند بعداز 24ساعت تمام مسئولان معرفی می شدند ولی بردن مسئولین این طور بود که یک دفعه تمام مسئولین را از جمع اسرا جدا می کردند یعنی مسئولین آسایش گاه ها وگردان ها وکتابخانه و هرکس دیگرکه به عنوان مسئول شناخته می شد وبه حساب خودشان اسرا را دچارسردرگمی می کردند غافل از این که اسرا برای هرنوع آزارواذیت آن ها آمادگی داشتند وعراقی ها می دیدند که بعد 24 ساعت مسئولین بخش های مختلف معرفی وجایگزین شده اند وجمع هم ازآن ها اطاعت پذیری دارند اردوگاه ما شاید تنها اردوگاهی بود که تا آخر اسارت اتحاد داشت ودر این اتحاد همبستگی ثابت استوارماند وهیچ خللی درآن وارد نشد ونکته جالب اینکه اسرای دیگر هم که از اردوگاه های دیگر می آوردند سریع جذب ما می شدند کسی درآن جا من نبود ومنیت نداشت همه ما بودیم ومتحد ، آنچه دشمن را کند خانه خراب اتحاداست اتحاداست اتحاد

عراقی ها برای این که اتحاد مارا ازبین ببرند یک بار 60نفر از کسانی که بریده بودند وبه اصطلاح جاسوس بودند آوردند به اردوگاه ما بدون اینکه کسی را ببرند این عزیزان گول خورده بودند وبعضی چهره هاشان کریه وبد منظر شده بود وخطاهایی را دراردوگاه های قبلی کرده بودند ولی جو اتحاد وارشاد واز خود گذشتگی چنان بین ما بالابود که 58نفر آن ها توبه کردند وبه جمع ما پیوستند وماشدندهرچند آسایش گاه آنان جدا بو ولی قلب ودلشان با ما بود وآن دو نفر که برنگشتند از عرب زبان ها ی قاچاقچی بودند که عراقی ها آن ها را اسیر کرده بودند قیافه های عجیبی داشتند هیکل های درشت وسبیل های کلفت وسیا ه چهره ، طوری که سربازان عراقی ازآن ها حساب می بردند ، از آن جاسوس های خود فروخته که بیشتر ارتباط شان با فرماندهان بود وسربازان عراقی را به جایی حساب نمی کردند واز دست آن ها هم به به فرمانده هان گزارش می دادند .مز د شان هم یک پاکت سیگار بود وبعضی وقت ها هم بعد از آمارگیری که همه ی اسرا داخل اسایشگاه می شدند نیم ساعت قدم می زدند

این ها فقط جاسوس نبودند بلکه علنی خیانت وحتی جنایت می کردند بعضی اسرا را به جای عراقی ها می زدند کار به جایی رسید که از مسئولین رده بالایی که در جمع ما بودند تحمل این دو نفر برایشان سخت شده بود لذا با نامه های محرمانه که با آب سیر نوشته می شد کسب تکلیف برای قتل آنان کرده بودند که ظاهرا اجازه تنبیه شدید آنان داده شده بود.

یک روز عصرکه معمولا این دو نفر دیرتر از دیگران وارد صف می شدند و عراقی ها هم به آن ها کاری نداشتند چند نفر ازافراد ورزیده وقوی تصمیم گرفتند با آن ها کاری بکنند که ازاین جا بروند عراقی ها روزی 3مرتبه آمار گیری می کردند صبح ساعت 8 موقع خروج از آسایش گاه و ظهرموقع ورود وساعت 4 موقع ورود به آسایش گاه وخارج نشدن تا صبح روز بعد یک روز یکی ازاین ها بدون صف وارد توالت می شود وصوت آمار به صدا در می آید همه اسرا می روند داخل صف آن برادران که قصد تنبه این ها را داشتند وارد توالت می شوند وکتک مفصلی به او می زنند وبا تیغ تمام بدنش را خط خطی می کنند حتی گوش اورا می برند وبه عنوان سزای خیانتش کف دستش می گذارند وسریع خودشان را به صف آمار می رسانند آن قدر خون از بدنش رفته بود که بی هوش داخل توالت می افتد.

بعداز شمارش اسرا عراقی ها دیدند یک نفر کم است دوباره شمارش کردند نتیجه همان بود که یک نفر نیست بعد متوجه شدند که جاسوس کثیف خودشان است وقتی رفتند داخل توالت جسم نیمه جان وبی هوش او را پیدا کردند وبردند برای مداوا وقتی بهتر شد تقاضایش از عراقی ها این بود که مرا از این جا ببرید و وحشت تمام وجودشان را فرا گرفته بود بعد از این حادثه دیگر آن ها بیرون نمی آمدند ودر جمع اسرا حاضر نمی شدند وقتی ما را می بردند داخل آسایش گاه آن ها برای قدم زدن بیرون می آمدند

و بلآخره با التماس واسرار این بدبخت ها پس از چند هفته عراقی ها این مزدورانشان را بردند .

بسمه تعالی در شماره های قبل خواندیم که برادر آزاده وجانباز محمدرضا رضانژاد درعملیات خیبرپس ازمجروح شدن وسرگردانی در خاک عراق توسط منافقین دستگیر وتحویل عراقی ها می شود و...شما می توانید برای دسترسی به خاطرات قبلی به وبلاگ لاله های فردوس مراجعه نماییدواما ادامه خاطرات

عکس­های امام خمینی(ره)در اردوگاه عراقی ها

با آمدن صلیب سرخ مقداری کاغذ و قلم در اختیار اسرا قرار گرفت که بعد آن مجله­های داخلی به رشته تحریر در آمد و مدتی هم عراقی­ها برای این که بتوانند معلومات ما را ارزیابی کنند کمتر اذیت می­کردند و کاغذ و قلم­ها را جمع نمی­کردند. پس از دو یا سه سال از اسارت و برگزاری کلاس­های مختلف تعدادی از هنرمندان و نقاشان اقدام به تهیه و توزیع تمثال مبارک حضرت امام خمینی(ره) کردند. مهری درست کرده بودند از عکس امام که با زدن روی یک کاغذ A4 تقریباً بیست عکس از حضرت امام نقش می­بست و با پلاستیک نازک ، لایه پاکت سیگار ،حرارت و فلز داغ عکس­ها را پرس می­کردند .عکس حضرت امام به تعداد درست شده بود و در حال توزیع در آسایشگاه­ها بود که یک مرتبه یک بسته از عکس­ها در یکی از آسایشگاه­ها به دست عراقی­ها افتاد. ناگفته نماند عکس­هایی از شهید بهشتی، رجایی، باهنر و دیگران نیز کشیده شده بود که عراقی­ها آن عکس ها را گرفته بودند . عراقی­ها خیلی وحشت کردند که چگونه این همه عکس را ما چاپ کرده­ایم. بالاخره شروع به تفتیش آسایش گاه­ها کردند و تمامی عکس­های آماده پخش را پیدا کردند. وقتی عراقی­ها می­خواستند آسایشگاهی را تفتیش کنند تمام وسایل اسرا را ذره ذره بررسی می­کردند. همه کیسه­های انفرادی را وسط آسایش گاه می­ریختند هیچ بسته­ای را در بسته نمی­گذاشتند آن را می­شکافتند تا هر چه می­توانند به دست آورند. اگر اشتباه نکنم برای پیدا کردن چیزهایی که مورد نظر فرماندهان عراقی بود برای سربازان جوایزی تعیین می­کردند. آنها هم با دقت وسایل اسرا را به هم می­ریختند حتی حاشیه ی پتوها را هم می­شکافتند. بالش­ها را پاره می­کردند. بعضی لباس­های اسرا را هم تکه پاره می­کردند... تا بلکه چیزی پیدا کنند. بالاخره همه عکس­های حضرت امام را پیدا کردند. بعد از آن شروع به بازجویی مسئولین ایرانی اردوگاه کردند. اول مسئولین آسایش گاه­ها را سرگرد بعثی عراقی بازجویی می­کرد و با کمک سربازانش به آن ها کتک مفصلی می­زد بعد نوبت مسئولین کتابخانه رسید. آن ها را بازجویی می­کردند و کتک می­زدند که شما می­دانیدعکس­ها را چه کسی درست کرده است. گفتن نام شخصی که عکس­های حضرت امام را درست کرده بود مساوی بود با شکنجه­های پی در پی و فرستادن به استخبارات و شاید هم اعدام مسئول این کار. در صف ایستاده بودیم که بازجویی شویم. وحشت کرده بودیم نمی­دانستیم چه کارباید کنیم. خدا، خدا می­کردیم یک جوری از سرمان رفع شود، فرجی بشود، موقع آمار برسد یا اتفاقی بیفتد که بازجویی نشویم. یکی از مسئولین کتابخانه شخصی بود به نام سید علی صالحی اهل اصفهان. فردی مومن و مودب بود. خیلی هم مظلوم ، از طرفی هم بر اثر صدمات اسارت، کمی سن و دوری از خانه و خانواده خیلی شدید عصبی شده بود و گاهی بی اختیار گریه می­کرد. سرگرد عراقی از ایشان سئوال می کند: اسم، فامیل، اهل کجا هستی ،کدام لشکر و گردان و... تا سئوال اصلی که می­پرسد تو می­دانی چه کسی این عکس­ها را درست کرده است ایشان جواب می­دهد نمی­دانم. مجدداً می­گوید :می­دانی باید بگویی ،این بنده خدا جوش می­آورد و همین طور که پشت میز ایستاده بود با عصبانیت مشت محکمی روی شیشه میز می­زند، شیشه میز خورد می­شود ومی گوید:به حضرت عباس من نمی­دانم چه کسی این عکس­ها را درست کرده است ،سرگرد عراقی رنگش تغییر می­کند و با بردن نام حضرت عباس به سربازان اشاره می­کند که بازجویی بس است پس از آن بقیه مسئولین کتابخانه­ که من هم جزء آن ها بودم بازجویی انجام نشد و الحمدلله این اتفاق هم افتاد . سربازان و درجه­داران عراقی با تمام خباثتی که داشتند از نام قمر بنی هاشم(س) بسیار می­ترسیدند . این شد که به برکت این اسم شر آن ها از سر ما کم شد و بقیه اسرا هم راحت شدند.

خطر ترویج اسلام آمریکایی

در ماه صفر به سر می بریم صفر امسال نیز با ماه بهمن و ایام پیروزی انقلاب اسلامی ،هم زمان شده است . مروری کوتاه بر فرمایشات حضرت امام خمینی ( ره ) و مقام معظم رهبری می تواند این واقعیت را بیش از پیش روشن نماید که نقش مجالس روضه و سوگواری سالار شهیدان در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی ، از اصلی ترین نقش هاست تا جایی که حضرت امام ( ره ) فرمودند : ما هرچه داریم از محرم و صفر است ... مسلم است که با توجه به نقش حیاتی و مهم این مجالس در انسجام شیعیان و پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی ، دشمنان نیز به انحای مختلف سعی در به انحراف کشاندن این مجالس نموده اند . درهمین راستا و برای بررسی بهتر این موضوع می توان در یک تقسیم بندی کلی اساس مجالس سوگواری اهل بیت علیهم السلام را از حیث ارکان انسانی به چهار دسته کلی تقسیم نمود :

1- روحانیت و وعاظ

2- مداحان اهل بیت

3- دست اندرکاران هیأت مذهبی

4- مردم و مستمعین

اساساً طی سالهای متمادی تشکل هیأت مذهبی در ایران ، دو گروه اخیر که متشکل از مسئولان هیأت و مردم شرکت کننده در مجالس سوگواری هستند و همواره باعث و بانی برپایی این جلسات بوده اند و با پیروی از روحانیت و مداحان ، خط و راه و رسم و آداب عملی عزاداری و همچنین احکام شرعی و دینی خود را بر مبنای روشن و منش آنان قرار داده اند .

لذا نقش مهم و بسیار اساسی دو گروه اول در خط دهی و نتیجه گیری از چنین جلساتی انکار ناپذیر است .

به لطف الهی طی چند سال گذشته و با مشاهده انحراف در برخی از مداحی ها ، مراجع هوشیار و دیده بانان بزرگ تشیع به صحنه آمده و با فتوا و راهنمایی های خود تا حد زیادی توانستند از انحرافات و لطماتی که از ناحیه تعداد قلیلی از مداحان جدید ،به مکتب سرخ حسینی وارد می شد جلوگیری کرده و از جایگاه و شان والای مداحی اصیل دفاع نمایند .

اما در بخش دیگر این موضوع به نظر می رسد در میان خیل عظیم روحانیون و وعاظ مجالس حسینی ( ع ) برخی از سخنرانان هنوز با وظایف خود در راستای تشریح قیام حضرت ابا عبدالله ( ع ) و بیان شاخص های اسلام ناب محمدی (ص)و تقویت روحیه عمومی برای دفاع عملی از انقلاب و اسلام ،آشنا نیستند و باکمال تأسف باید گفت که تعدادی از این سخنرانان عملا درجهتی معکوس با اهداف مقدس وعظ و منبر و خطابه حرکت می کنند .

در این زمینه و با وجود آن که حضرت امام خمینی (ره)درمقاطع مختلف انقلاب خطر ترویج اسلام آمریکایی توسط آخوندهای متحجر و درباری را گوشزد می فرمودند و همگان را از افتادن در دام مقدس نما های وابسته برحذر می داشتند ، اما به لحاظ حساسیت و ظرافت موضوع دستگاه های مسئول ، بعضاً پی گیری های لازم برای نظارت بر این موضوع را به انجام نرسانده و عملاً کار به جایی رسیده است که عده قلیلی از این سخنرانان رسما با زیر سئوال گرفتن دستاوردهای نظام و انقلاب اسلامی ،افکار منحرف و مسئله آفرین خود را به نام دین واحکام شرعی ، به خورد مردم می دهند .

حضرت امام خمینی ( ره ) در این زمینه با تعابیر بسیارروشنگرایانه ای ای نسبت به نفوذ و گسترش افکار مرتجح هشدار داده اند که لازم است مسئولان و متولیان محترم با رجوع به این فرمایشات ،وظیفه حساس خودرا به انجام برسانند .

حضرت امام خمینی می فرمایند:

« ... آن قدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است از هیج قشر دگر نخورده است ... طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه هم چنان باز است و شیوه مقدس مابی و دین فروشی عوض شده است . شکست خوردگان دیروز،سیاست بازان امروز شده اند ....

امروز جامعه مسلمین طوری شده که مقدسین ساختگی ، جلوی نفوذ اسلام و مسلمین را می گیرند و به اسم اسلام به اسلام صدمه می زنند . ریشه این جماعت که در جامعه وجود دارد در حوزه های روحانیت است .در حوزه های نجف و قم و مشهد و دیگر حوزه ها افرادی هستند که روحیه مقدس نمایی دارند و از این جا روحیه و افکار سوء خود را به نام اسلام در جامعه سرایت می دهند . این ها هستند که اگر یک نفر پیدا شود بگوید بیایید زنده باشید ، بیایید نگذارید ما زیر پرچم دیگران زندگی کنیم ، نگذارید انگلیس و امریکا این قدر به ما تحمیل کنند ، نگذارید اسراییل این طور مسلمانان را فلج کند ، با او مخالفت می کنند ... مع الاسف امروز هم آن افکار پوسیده در نادری از معممین بی خبر از دنیا دیده می شود ...»

حضرت امام خمینی ( ره ) در بخش دیگری از فرمایشات خود ، ضمن نصیحت به این دسته از روحانیت می فرمایند : « ... اگر چنان چه همه ما ،همه شما ها ،همه ملت و خصوصاً روحانیت و خطبا در صحنه نباشیم و حاضر نباشیم در قضایایی که می گذرد مطمئن باشید که با عدم حضور شما به سر انقلاب آن خواهد آمد ( ولو حالا در دراز مدت باشد ) که بر سر مشروطه آمد ...»

امام امت ( ره ) ضمن اعلام خطر در این زمینه خطاب به قاطبه روحانیت می فرمایند :

« ... من به همه روحانیون سرتاسر کشوراعلام خطر می کنم ، من به همه ملت اعلام خطر می کنم ، به روحانیون اعلام خطر می کنم که اگر چنان چه در بین شما کسی است که بر خلاف موازین اسلام عمل می کند او را نهی کنید و اگر نپذیرفت از جرگه روحانیت اخراج کنید . اگر نکنید این کار را خدای نخواسته صورت روحانیت که عزت اسلام است ، این را مشوه می کنند و با به مشوه کردن صورت روحانیت اسلام را به انزوا خواهند کشید . اسلام بدون روحانیت مثل کشوربدون طبیب است ...»

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی خامنه ای نیز در مورد برخی روحانیون و وعاظی که بجای ترویج اسلام ناب و بیان معارف بلند تشیع و اسلام به انتقادهای بی معنا و یا سخنان مغرضانه علیه نظام می پردازند می فرمایند : « ... امروز متاسفانه عده ای هستند که در گذشته با نظام شاه می ساختند و تحملش می کردند ، اما نظام اسلامی را تحمل نمی کنند !حاضر بودند که سگ بازان فاسق فاجر شارب الخمر بی اعتقاد به خدا و به تمام مقدسات را تحمل کنند اما حاضر نیستند مجتهدان عادل را که احیاناً در جایی اشتباهی هم دارند تحمل کنند. آیا این کج سلیقه گی و کج فهمی و درک غلط و تحلیل غلط از مسائل نیست ؟...

یک روز بود که استاندار ، فرماندار و رئیس شهربانی ، از بالا تا پایین فاسد و فاسق و رشوه خوار بودند و مردم را اذیت و ناراضی می کردند ... اصلا مبنای کارشان برفساد بود . در چنین ضعیتی این ها نشسته بودند ... وقتی هم می گفتیم ، پس چرا آخر حرفی نمی زنید مبارزه ای نمی کنید ، می گفتند : مایک پادشاه شیعه و یک حکومت شیعه داریم !

آن روز تحمل می کردند اما امروز که تمام چارچوب این نظام بر مبنای اسلام است ... اصلاً نه کاری می کنند ، نه کمک می کنند نه هم کاری می کنند ، نق هم می زنند ! این ها بر اثر چیست ؟ بعضی بر اثر هوای نفس واغراض و امراض است . بعضی هم بر اثر تحلیل غلط و درک غلط است ...»

با وجود چنین هشدارها و تعابیر مهمی برخی دست های پنهان بدنبال ترویج و گسترش تز اسلام آمریکایی و جدایی دین از سیاست در میان برخی وعاظ و روحانیت است .

روحیه بی تفاوتی نسبت به مسائل کشور و جهان اسلام ، ترویج و بیان خرافات و روایات ضعیف و بعضاً بی اساس که با موقعیت و زمان کنونی تناسبی ندارند ، مرید پروری و بیان سخنان غلو آمیز و غیر عقلایی بر منابر و ترویج خواب محوری و عرفان های ساختگی از یک سو و زیر سئوال گرفتن دست آوردهای نظام ، تحقیر و مسخره نمودن مسئولان ، نق زدن و تحریک مردم در مورد کمبودها ی دنیوی ، لجبازی و لجاجت بر سر عقاید خرافی و برخی بدعت ها ... و از سوی دیگر، از مواردی است که بعضا درمیان تعداد قلیلی از وعاظ و روحانیت دیده می شوند .

این عده قلیل به لحاظ ارتباط خود بابدنه مردم و نیز انتساب به تشکیلات مقدس روحانیت و باور عمومی مردم مبنی بر صحت سخنان این افراد که به نام دین انجام می دهند ،تأثیر خود را درجامعه خواهند داشت و اندک اندک در صورت عدم توجه و پیگیری دستگاه های مسئول ، مجالس ابا عبدالله الحسین ( ع ) را به انحراف خواهند کشاند.

در این زمینه سخن بسیار است ، اما از آن جا که بازگویی بیشتر آن و بیان برخی نمونه های موجود ، ممکن است زمینه سوء استفاده دشمنان و عناصر مغرض را فراهم آورد ، تنها به ذکر این این نکته بسنده می کنیم که وظیفه حساس سازمان تبلیغات اسلامی ، شورای ائمه جماعات و نهایتا دادسرای ویژه روحانیت ، در این مقطع حساس تاریخی دو چندان است .

لذا از آن جا که این روحانی نمایان نقش مهمی در راستای تخریب وجهه منور روحانیت اصیل و مجاهدان و مبارزان راستین تشیع که بار اصلی تبلیغ و تبیین دین بر دوش با کرامت آنهاست خواهند داشت بنظر می رسد توجه و دقت و اقدام به موقع دراین زمینه خواهد توانست علاوه بر مصون داشتن مجالس سالار شهیدان ( ع ) از انحراف ، تفکر اصیل و منطق الهی را در جامعه تبیین و به مردم معرفی نماید .ومسئولین محترم هیئت های مذهبی بدانند هیئت بدون سیاست خود یک سیاست دشمن است .

30یاسی

حامیان شیطان

پیدایش بهائیت ( چکیده ای از یادداشتهای کینیازدالگورکی )

- ژانویه 1834 وارد تهران شدم .

- عنوانم مترجمی سفارت روس درتهران

- با دستورات محرمانه که سفیر هم از آن دستورات مستحضر نبود .

- برای تکمیل زبان فارسی به زبان عربی محتاج بودم ( زبان عربی در فارسی چون لاتین در فرانسه است ).

- پس از یک سال لیاقت یافتم تا فقه و اصول را هم بخوانم .

- در وقت نماز تحت الحنک می انداختم و اذکار و ادعیه زیاد می خواندم .

- خلاصه یک اخوند به تمام معنا ، با سواد و معنوی بودم .

- سفیر برای حسادت راپرت به وزارتخانه داده بود که من مسلمان شده ام ، عمامه و عبا می پوشم و در خانه اعیان و علماء با عبا و عمامه می روم و حتی نعلین زرد می پوشم .... جوابش داده بودند که کار به کار او نداشته باش و کاملاً او را تقویت کن و کوچکترین مخالفتی با او ننما .

- به هر نو ظهوری بی اعتماد و ترقی علمی را برای ایران کفر قلمداد می کردم و کما کان دستورات وزارت خارجه و دربار امپراطوری روس را به موقع به اجرا می گذاشتم .

- در این مدت من کاملاً به اوضاع و اخلاق و عادات علماء و امراء و تجار و حتی نسوان آگاهی حاصل نموده بودم .

- تمام هم من یافتن راه اختلاف و نفاق بین مسلمانان بود.

- رمضان تمام شد ولی من چند نفر محرم خود را تربیت جاسوسی می نمودم و هیچ کدام لیاقت میرزا حسین علی ( بهاء ) و برادرش ( میرزا یحیی ) را نداشتند.

- و به حدی با من خودمانی شده بودند که در هر محفل و محضری مرا دعوت می کردند و من هم واقعاً مثل آخوندهای صاحب نفوذ دخالت در امور می کردم.

- اعلیحضرت محمد علی شاه بی نهایت به من لطف داشتند ....به حدی من با محمد علی شاه مربوط بودم که دراغلب امور دولتی با من مشورت می کرد و مرا کاملاً مسلمان و خیر خواه خود می دانست.

- شب یکشنبه 27 ژوئیه 1838 به قصر ییلاقی امپراطوری روس با عیال ساختگی خود که چادر و چاقچور و ... به او پوشانده بودم حاضر شدم و درحضور امپراطور تقلید علماء ایران را درآورده و با عصا زوجه خود را کتک زدم و اوهم صدای شغال در آورده و نمایش غریبی شد و این نمایش و تقلید ازهمه ی زحمات و عملیات 5 ساله من در ایران بیشتر موثر افتاد و بی اندازه طرف توجه امپراطور شدم .

- در جلسات بعد که به حضور همایونی رسیدم پیشنهاد نمودم که عتبات ، مرکز سیاست ایران و هند است . اجازه دهید به آن جا رفته تا هم درس اجتهاد را که عبارت است از فقه و اصول عالی و اخبار تکمیل کنم و هم بقیه عملیاتی که در ایران انجام اده ام ، تعقیب نمایم .

- خلاصه حسب الامر با حقوق مکفی اواخر سپتامبر از روسیه به طرف عتبات حرکت نموده ... وارد کربلا شدم .

- پس از کوشش بسیار سردرس حجت الاسلام آقای سید کاظم رشتی حاضر شده و با بعضی از طلاب گرم گرفتم و با کمال دقت مشغول درس شدم .

- در نزدیکی منزل من یک نفر طلبه منزل داشت و نامش سید علی محمد و از اهل شیراز بود و نسبتاً از سایر طلبه ها که هم درس بودیم متمول تر و پدرش در شیراز از کسبه بود و ماهیانه خوبی برای او می فرستاد .... بسیار خون گرم و به قلیان هم علاقه مفرط داشت ... شب های جمعه در سر قلیان سوای تنباکو چیزی مثل موم خورد می کرد و به تنباکو می زد و سر قلیان می گذاشت و شروع به کشیدن می کرد ... دانستم که حشیش است ... باری سید به واسطه کشیدن آن ، اصلا ً میل درس و مطالعه نداشت و دل به درس خواندن نمی داد .

- روزی در سر درس آقای سید کاظم رشتی یک نفر طلبه تبریزی از آقا سئوال کرد، آقا حضرت صاحب الامر کجا تشریف دارند ، آقا فرمود من چه می دانم شایددرهمین جا تشریف داشته باشند ولی من او را نمی شناسم . من مثل برق یک خیالی به سرم آمد که سید علی محمد این اواخر به به واسطه کشیدن قلیان و حشیش و ریاضت های بیهوده با نخوت و جاه طلب شده بود و روزی که آقا سید کاظم این مطلب را فرمود سید حضور داشت پس از این مجلس من بی نهایت به سید احترام می گذاشتم و برای همیشه بین خود و او در راه رفتن حریم قرار می دادم و حضرت آقا به او می گفتم و یک شبی که قلیان حشیش را زده بود من بدون آن که قلیان کشیده باشم با یک حال خضوع و خشوع در حضور او خود راجمع کرده و گفتم حضرت صاحب الامر ....توئی تو !!!

- من مصمم شدم یک دکان جدیدی در مقابل دکان شیخ باز کنم و اقلاً اختلاف سوم را من در مذهب شیعه ایجاد کنم ، گاهی بعضی مسائل آسان از سید می پرسیدم و او هم جواب هایی مطابق ذوق خودش که اغلب بی سرو ته بود از روی بخار حشیش می داد . من هم فوری تعظیمی کرده و گفتم تو باب علمی یا صاحب الزمان پرده پوشی بس است خود را از من مپوش ...

- آری سید بهترین آلت برای این عمل بود خواهی نخواهی من سید را با این که ملون پست عنصر بود در راه انداختم و حشیش و ریاضت کشیدن او هم به من کمک می کرد .

- همیشه تردید داشت و می ترسید دعوی صاحب الامری بکند . به من می گفت که اسم من مهدی نیست ، گفتم من نام تو را مهدی می گذارم تو به طرف تهران حرکت کن،این هایی که ادعا می کردند ازتو مهم تر نبوده اند ... من به شما قول می دهم که به تو چنان کمک کنم که همه ی ایران به تو بگروند . تو فقط حال تردید و ترس را از خود دورکن و متلون نباش . هر رطب و یا بسی بگویی مردم زیر بار تو می روند حتی اگر خواهر را به برادر حلال کنی .

- من برای این که به او جرأت بدهم به بغداد رفته و چند بطر شراب خوب شیراز یافتم و چند شبی به او خوراندم کم کم با هم محرم شدیم و به او حقایق را حالی کردم .

- رگ جاه طلبی او را پیدا کردم و او را به حدی تحریک کردم که کم کم دعوی این کار برای او آسان آمد .

- من فکر می کردم چگونه است که این یک عده قلیل شیعه به تمام طوایف سنی و بر یک دولتی مثل عثمانی غلبه کرده اند و چگونه همین جماعت با یک عده قلیل جنگ هایی با روسیه نموده و یک لشکر انبوه را از میان برداشته اند ، آن وقت دانستم که به واسطه اتحاد مذهبی و عقیده و ایمان راسخی است که به دین اسلام دارا بوده و هیچ اختلاف مذهبی نداشته اند .... من هم در صدد دین تازه دیگری افتادم که این دین وطن نداشته باشد زیرا فتوحات ایران به واسطه وطن دوستی و اتحاد مذهبی بوده است ... لذا مصمم شدم که این آقا را خواهی نخواهی مشغول این عمل و مبشر باب علم و صاحب الزمان کنم و به ایجاد یک دین که تحت اختیار من باشد بنمایم .

- سپس این حقیقت را با سید درمیان گذاشتم و به سید گفتم از من فراهم کردن شرایط و از تو دعوی مبشری و بابیت و صاحب الزمانی کردن . با این که در ابتدا اکراه داشت ولی به قدری به او خواندم و او را تطمیع کردم که کاملاً حاضر شد .

- خواهی نخواهی او را راضی کردم و به طرف بصره و از آن جا به طرف بوشهر رفت . در ماه مه 1844 در بوشهر چنان چه برای من نوشته بود مشغول ریاضت شده و مرا دعوت نموده بود و من هم دعوت او را اجابت نمودم و او خود را نایب امام عصر و باب علم می خواند و من در جواب او را امام عصر می خواندم .

- همین که او رفت من درعتبات شهرت دادم که حضرت امام عصر ظهور نموده و همین سید شیرازی امام عصر بود و تا به حال ناشناس درسردرس آقای رشتی حاضر می شده و مردم او را نمی شناختند .

- بعضی ها باور می کردند و بعضی دیگر که سید را خوب می شناختند و از کشیدن حشیش و آشامیدن آب انگور او آگاهی داشتند مرا مضحکه می کردند .

- اوایل اکتبر به تهران آمدم میرزا حسینعلی و میرزا یحیی و میرزا رضا قلی و چند نفر از رفقای آنها مجدداً با من آمد و شد می کردند .

- سید علی محمد چند ماهی در بوشهر ریاضت می کشید ولی جرأت اظهاری نکرده و همه را به عبادت مشغول و پس از دو ماه به طرف شیراز حرکت می نماید . در راه جسته جسته عنوان مبشری را پیش کشیده ، نیابت امام عصر را اظهار می نماید تا به شیراز می رسد و از آن جا کم کم از این قبیل زمزمه ها می کند و بعضی مردم عوام را دور خود جمع می کند تا مطلب به گوش علماء می رسد ... غوغایی بلند می کند و اول کسی که برضداو برخاسته کسانش بودند که او را از خانه بیرون کرده و حسین خان صاحب اختیار ، او را گرفته و در حضور علماء از او استنطاق می نماید .او حرفهای بی سرو ته می زند و اهل مجلس و کسانش او را سفیه می خوانند . معهذا صاحب اختیار ، سید بیچاره جوان را چند نوبت چوب زده و چندین ماه حبس و از شیراز بیرونش می نمایند و بیچاره عاق پدر و مادر و با دست تهی از آن جا به اصفهان وارد می شود.

- سید بیچاره را گرفتند و به تهران روانه نمودند من هم به وسیله میرزا حسین علی و میرزا یحیی و چند نفر دیگر در تهران هیاهو و جنجال راه انداختیم که صاحب الامر را گرفته اند .لذا دولت او را روانه رباط کریم نمود و از آن جا به طرف قزوین و یک سره به تبریز و از آن جا به ماکو فرستاد .ولی دوستان من آنچه ممکن بود تلاش کردند و جنجال راه انداختند که حتی ازعلماء مازندران و بعضی مردم کاشان و تبریز و فارس و نقاط دیگر که کاملاً زود باور و عوام بودند به جنب و جوش افتادند .

- اگر سید را در تهران نگاه می داشتند و سئولاتی از او می شد مطالب را می گفت و مرا رسوا می نمود پس به فکر افتادم که سید را در خارج تهران تلف نموده پس از آن جنجال بر پا نمایم لذا به خدمت شاه رسیدم و گفتم : اشخاص مزدور و دروغگو را باید به سزای خود رسانید و در این بین محمد شاه جهان را بدرود گفت ولی ناصر الدین میرزا ،امر نمود تا سید را به دار کشیدند .

- خوشمزه آن که به طناب دار چون گلوی تفنگ خورده پاره شد و سید به زمین می افتد و به مجرد افتادن ، سید به مستراح فرار می کند .... و از ترس توبه و انابه می نماید .... ولی به استغاثه او گوش نداده و مجدداً او را به دار آویخنند و تیر باران می نمایند .

- پس از کشته شدن سید ، خبر آن در تهران به من رسیده و میرزا حسینعلی و چند نفر دیگر که سید را ندیده بودند گفتم جنجال برپا نمایند و چند نفر دیگر هم تعصب دینی پیدا کرده ، تیر به طرف ناصرالدین شاه انداختند .

- من به میرزا حسینعلی گفتم که تو میرزا یحیی را در پس پرده بگذار و او را من یظهر الله بخوان و نگذار با کسی طرف مکامله شود و خودت متولی او بشو و مبلغ زیادی به آن ها پول دادم ولی البته به طور ماهیانه ، چون می ترسیدم اگر یک مرتبه بدهم میرزا حسینعلی پو ل ها را برداشته و فرار می کند .زن و بچه و کس و کار آن ها را هم روانه بغداد کردم که دلواپسی نداشته باشند و در آن جا تشکیلاتی را ایجاد نمودند .

- کاتب وحی درست کردند و من هم چند نفر منشی و کتب چندی که از سید مانده بود را به آنها دادم تا نسخ زیادی از آنها استنساخ نمایند .

- بعضی از الواح را از برای آن هایی که سید راندیده و گول خورده بودند هر ماه تهیه کرده و می فرستادم .

- مردم عوام راجمع و جور کردیم ... هر کسی که بود و روی رفتن وطن را ندشت به مبلغ جزئی به اسم زیارت کربلا پیش میرزا حسینعلی می فرستادیم تا جمعیت زیادی دور او جمع شده و همه ماهه برای او و مردمش دو سه هزار تومان پول می فرستادم .

- قسمت عمده لوایح آن ها به وسیله وزارت خارجه ما برای آن ها تهیه می شد و ما آن لوایح را با یک آب و تابی به ولایت می فرستادیم . بعضی جوانهای پدر مرده عوام را می گفتم پدر تو بابی بود تو چرا از پدر پیروی نمی کنی .

- در این ضمن میرزا حسینعلی با برادر سر ریاست به هم زده و میرزا یحیی زیر بار برادر خود نرفت .... یحیی از برادر جدا شده به طرف جزیره قبرس رفته و در آن جا متأهل شده و خود را صبح ازل نامید .

- ما در صدد برآمدیم عباس پسر حسینعلی را بگذاریم درس بخواند . عباس با ذکاوت تر از پدرش بود و خوب هم درس می خواند و بی نهایت ساعی در درس خواندن بود و مطالعه زیادی می کرد .

- ورقبای ما ساعی بودند ، الواح ضد و نقیض که نویسندگان ما صادر می کردند را افشاء کنند .

- به واسطه شهرت هایی که با اسم میرزا یحیی داده بودند مجبور شدیم اسم بابی را تبدیل به بهائیت کنیم .

- به محض آن که بین میرزا یحیی و میرزا حسینعلی به هم خورده بود میرزا حسینعلی « من یظهر الله » شد ( ولی از بیسوادی من یظهر الله چه بگویم ) .

- تا اینجا کار من به خاتمه رسید و گزارشات خود را به وزارت مطبوعه دادم و اختلافات جدید را در دین اسلام درست نمودم تا خود آن ها با دکان جدید خود چه کنند ؟

دستاوردهای انقلاب

تحولات اقتصادی

حمایت از تولیدات داخلی و صرفه جویی اقتصادی

از نمونه های وابستگی رژیم پهلوی به غرب به ویژه امریکا ، گسترش واردات بی رویه از کشورهای خارجی بود . کشورهای غربی و امریکا از وابستگی و اتکای رژیم پهلوی به آنها سوء استفاده و انواع کالاهای خود را به رژیم تحمیل می کردند ، چنان که طی پنچ سال ، میزان واردات کالا از امریکا ، از 22 میلیارد دلار در سال 1350 به 158 میلیارد دلار در سال 1354 ، یعنی بیشتر از هفت برابر رسید.

در سال 1356 ، تولید متوسط روزانه نفت در حدود 5 میلیون و هشتصد هزار بشکه بود که آن در بازارهای جهان به فروش می رسید و پس از عربستان ، ایران دومین صادر کننده نفت در جهان به شمار می رفت . بخش بیشتر درآمد نفت ، صرف واردات مواد غذایی و محصولات کشاورزی می شد . حمایت از تولیدات داخلی درطی سال های پس از انقلاب ،به رشد ابتکارات ، خلاقیت ها و سازندگی های فراوان انچامید . مواد غذایی در داخل کشور تولید شد و صنعت غذایی در میان کارخانه ها و شرکت ها رشد یافت تا آنجا که امروزه در تولید گندم خودکفا شده ایم و درآمدهای نفتی صرف خرید محصولات خارجی و وارداتی نی شود .[8]

تحول در گاز رسانی و برق به روستاها

تا پیش از انقلاب اسلامی ، تنها پنج شهر کشور از لوله کشی گاز بهره مند بود که اغلب این شهر ها در مسیر خط لوله سراسری گاز قرار داشت . در دوران پیش از پیروزی انقلاب ، هدف عمده از تولید گاز ، صادرات آن بود. در سال های پس از پیروزی انقلاب و طی سال های 1367 تا 1374 این میزان افزایش یافت . در سال های 1379 ، تعداد شهر های بهره مند از گاز ، 379 شهر رسید ، یعنی 76 برابر .

شبکه گاز کشور تا پایان دوره رژیم پهلوی ، دو هزار کیلومتر بود که در سال 1379 به 59 هزار کیلومتر افزایش یافت ، یعنی 30 برابر در طی 20 سال رشد داشته است . میزان انشعاب گاز در سال 1357 ، 879/51 مورد بود که در سال 1379 به سه میلیون و سیصد هزار مورد افزایش یافت ، یعنی 62 برابر شد . [9]امروز به غیر از گاز شهری ، به نعمت گاز CNG برای تهیه سوخت وسایل نقلیه نیز دست یافته ایم .

از دیگر پیشرفت ها پس از انقلاب ، نعمت برق رسانی است . امروزه مردم ایران در تمامی نقاط کشور ، از نعمت برق بهره مند شده اند . هنچنین سرویس ارتباطی و رسانه در همه مناطق کشور وجود دارد و حتی روستاها نیز می توانند از اینترنت و وسایل ارتباط جمعی استفاده کنند.

تحول در سدسازی و تأمین آب

با توجه به نقش و اهمیت آب در بخش شرب ، کشاورزی ، تولید نیرو و مهار سیلاب ها پس از پیروزی انقلاب ، تحول اساسی در حوزه فن آوری و توان سد سازی کشور و نیز خود اتکایی صورت گرفته است . در دوران پیش از انقلاب ، فقط 13 سد ساخته شده بود ، ولی پس از پیروزی انقلاب ، به همت متخصصان داخلی کشور بیش از 5/5 برابر شد . افزون بر سدهای ساخته شده پس از انقلاب تا سال 1377 ، ساخت 68 سد دیگر نیز در دست اجراست که تا کنون بخش بیشتر ان ساخته شده است .

بزرگ ترین سد مخزنی کشور و خاور میانه و ششمین سد طویل جهان ، سد کرخه است که سپاه پاسداران آن را احداث کرده و هزینه آن در مقایسه با پیمانکاران خارجی یک سوم کاهش یافته است . همچنین ، پروژه سد سازی کارون ، بروژه ای عظیم از سد سازی بود که با موفقیت به پایان رسید .[10]

تحول کشاورزی

سهم تولیدات کشاورزی در تولید ملی که پیش از دهه 1340 بیش از 40 درصد بود ، در سال 54 به ده درصد کاهش یافت .وابستگی رژیم پهلوی به امریکا و پیروی از سیاست های تحمیلی آن ، وضعیت کشاورزی را در شرایط بسیار نابسامانی قرار داد.

پس از انقلاب ، شهم تولیدات کشاورزی در تولید ناخالص ملی ، از 4/8 درصد در سال 1356 به 5/19 درصد در سال 67 افزایش یافت .امروزه بیش از 80 درصد مواد غذایی در کشور تولید می شود . در سال 1377 نیز تولیدات بخش کشاورزی ، بیش از سه برابر میزان تولیدات کشاورزی در سال زراعی 1355 بوده است . و در سال 1383 نیز ایران در تولید گندم به خود کفایی رسید.[11]

تحول در بخش پتروشیمی

صنعت پتروشیمی در ایران ، از سال 1337 و با تأسیس واحد کود شیمیایی مرودشت آغاز به کار کرد . درحالی که صنعت پتروشیمی در جهان به سرعت در حال رشد بود ، ایران به علت ندشتن دانش فنی و وابسته بودن ، از این رشد بی بهره ماند . پس از پیروزی انقلاب نیز در سال های 1358 تا 1368 ، صنعت پتروشیمی ایران در رکود به سر می برد . پس از این سال ها با صرف 26/2 میلیارد دلار ، توان تولید ایران به 4/5 میلیون تن در سال رسید و تولید مواد پتروشیمی کشور در سال 57 تا مرز 5/10 میلیون تن و درسال 79 به بیش از سیزده میلیون تن رسید.

صادرات پتروشیمی از 29 میلیون دلار در پایان جنگ تحمیلی به هشتصد میلیون دلار در سال 79 رسید . امروزه صنعت پتروشیمی با تولید 24 تن محصول در دقیقه و هشتاد نوع مواد ، تأمین کننده شش هزار کارخانه در سراسر کشور است .[12]

امروزه با بهره برداری از پالایشگاه خلیج فارس ، روزانه 35 میلیون لیتر به ظرفیت تولید بنزین کشور افزوده شده است . هم اکنون نیز پالایشگاه های کشور ، با حداکثر ظرفیت ، روزانه 5/43 تا 44 میلیون لیتر بنزین تولید می کنند و بیش از 89 میلیون لیتر گازوئییل در پالایشگاه های کشور تولید می شود که ما را در زمره صاردکنندگان بنزین قرار داده و این به معنای خودکفایی است .

تحولات جنگی و دست آوردهای سپاه پاسداران

از دست آوردهای ارزشمند و مهم انقلاب ، تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فرمان امام خمینی ( ره ) بود. سپاه با در اختیار داشتن نیروهای مردمی به ویژه بسیج ، نقش عمده ای در پیشرفت انقلاب داشت و به اعتراف دشمنان ، با روحیه ای بالا و عملیات های گسترده و غافل گیرانه پشت دشمن را لرزاند.

طراحی و ساخت سکوهای پرتاب موشک ، قطعات اصلی بسیاری از بالگردها ، انواع قایق های سبک تهاجمی ، پرنده های بدون سرنشین و ناوچه ، برخی فن آوری های دفاعی سپاه به شمار می آید . سپاه پاسداران تا سال 1382 ، بیش از 1300 طرح بزرگ را در کشور اجرا کرد .[13]

می توان گفت پس از پیروزی انقلاب اسلامی تا به امروز با وجود تحریم ها و تهدیدهای بسیار کشورهای غربی ، با به کارگیری پیشرفت های جدید که نتیجه تلاش های نیروهای داخلی و بومی است ، امروزه ایران در زمره معدود کشورهایی است که در شلیک موشک از شناورهای تندرو سطحی و غیر سطحی ، کمترین انحراف در شلیک و بالاترین دقت درهدف گیری را دارند .[14]

چرا امام خامنه ای ؟

بسم الله الرحمن الرحیم

نظریه پردازان ، تئوری سازان و ایدوئولوگ ها واستراتژیست های جهان ، در دوران انقلاب اسلامی پنج کلید واژه را تعیین کرده و با استفاده از این پنج واژه که سه عدد از آن ها متعلق به تفکر غربی ها و دو عدد از آن ها متعلق به تفکر شرقی و مارکسیستی بود ، به مدیریت جهان آن روز می پرداختند .

غرب از حدود دویست سال پیش از زمان انقلاب اسلامی و آغاز حرکت امام خمینی ( ره ) با سه کلید واژه اصلی « دموکراسی » ، « آزادی » ، « حقوق بشر » و صدها نظریه پردازی و تئوری سازی بر حول محور آن ها ، تقریبا افکار دو سوم جهان عصر امام خمینی ( ره ) را مدیریت می کردند.

مارکسیست ها از زمان لنین دو کلد واژه « مبارزه پرولتاریا ( کارگر ) با امپریالیسم » و « برابری » را در برابر این سه کلمه قرار داده بودند و این چنین توانسته بودند افکار بیش از یک سوم کره زمین را در اختیار خود بگیرند .

حضرت امام خمینی ( ره ) در مقابل این پنج کلمه جهان غیر خدایی، پنج کلمه قرآنی قرار دادند . « سیستم امت و امامت » حضرت امام حرف جهان شمول اسلامی بود که در عرصه سیاست احیا شد. نخستین کلمه « امامت محوری ولی فقیه » بود . اصل حرف امام خمینی همین یک کلمه است . جالبه که بدانید ده سال دوران امامت امام خمینی(ره) است. تعجب خواهید کرد اگر بگویم که ما هر کاری کردیم که یک رسانه غربی لفظ « امام » را در مورد ایشان بکار ببرد ، اما موفق نشدیم . همه آن ها لفظ « آیت الله » را برای امام بکار می برند.

بنده سال 59 به یکی از اساتید آلمانی که کار رسانه ای نیز می کرد گفتیم « استاد ! چرا رسانه های شما نمی گویند امام خمینی ؟ خنده ای کرد و گفت « آخر ما بعضی چیز ها را متوجه شدیم » . بعد کیف اش را باز کرد و ترجمه آلمانی کتاب « ولایت فقیه » امام خمینی رو از آن درآورد . بنده که قبلا ترجمه آلمانی این کتاب رو ندیده بودم با تعجب نام ناشرش رو پرسیدم که گفتن ناشران آلمان شرقی کمونیست. بعد رو به من کرد و گفت : « شما این کتاب رو خوانده اید ؟ » جواب دادم بله . جواب داد « ما هم همین طور ،آقای خمینی شما یک تئوری جهانی دارد که اکنون ما درصددیم تئوری جدید در برابر تئوری ایشان مطرح کنیم . ایشان سیستم « امت امامت » را در برابر سیستم های موجود در جهان تعریف کرده اند . بنابراین اگر ما از لفظ « امام » برای ایشان استفاده کنیم ، با توجه به این که کلمه « امام » قابل ترجمه نیست و ما به ازایی ندارد ، جایگاه رهبری آقای خمینی دربین کشورهای دنیا شاخص می شود . ولی وقتی از لفظ « رهبر » استفاده کنیم با بار و موسیلینی و هیتلر قرار می دهیم . این چنین هم از بعد ایدولوژیکی و هم رسانه ای کلمه رهبر به نفع ما و کلمه امام به نفع اقای خمینی است . اگر ایشان جایگاه دینی دارند ما به ایشان می گوییم « آیت الله » . اما لفظ امام بار معنایی دارد که اگر تقویت شود طوری می شود که ایشان به عنوان امام امت اسلامی را حول محور رهبری خودش جمع کرده و به وحدت می رساند! و البته ما نمی گذاریم چنین اتفاق بیفتند .

با این صراحت این مطالب را به من گفت و ادامه داد استفاده از لفظ امام نه از طرف دنیای شرق و نه از طرف دنیای غرب ممکن نیست یعنی نه بلوک شرقی چین و شوروی حاضر بودند نه غربی ها ! حالا هم بنده عرض می کنم اگر کسی رسانه غربی و شرقی پیدا کنه که لفظ امام برای امام خمینی استفاده کرده باشد من بهش جایزه می دهم . همه رسانه ها از لفظ آیت الله استفاده می کردند . خوب آن ها چیزی فهمیده که برای من هم خیلی جالب بود . یکی از نقاط شروع توجه بنده به این موضوع نیز سر همین قضایا بود .

جالب است بدانید بعد بنده آمدم در ایران پیگیری کردم ببینم حداقل به عنوان یک آگهی تبلیغاتی در روزنامه های معتبر غربی آیا می پذیرند ما چیزی بنویسیم که تیترش امام خمینی باشد ؟ حتی حاضر بودیم 60000 مارک بدهیم که چنین آگهی را چاپ کنند ، ولی هیچ کدام قبول نکردند . جواب می دادند که فقط آیت الله خمینی می توانیم بنویسیم .

این مدت گذشت ، حالا خدمتان عرض کنم وقتی امام به آقای بهشتی گفتن این کلمه امام رو توی قانون اساسی بیار، شهریور 58 که در مجلس خبرگان قانون اساسی شهید بهشتی کلمه امامت را در قانون اساسی گذاشت، ریاست آن مجلس با آقای منتظری بود . امام خمینی گفت: شما نمی توانی مجلس را اداره کنی ، برو کنار ، آقای بهشتی اداره کند . وقتی شهید بهشتی آمد اصل پنجم را مطرح کند که ولی فقیه نائب امام زمان و امام امت اسلامی است ، کشور ریخت به هم . بازرگان اعلام استعفای دسته جمعی دولت را کرد . امیر انتظام اعلام کرد که مجلس خبرگان قانون اساسی باید منحل شود . سر یک کلمه کشور ریخت به هم !

بعد غربی ها آمدند نزدیک دو سال و نیم بعد از مطرح شدن تئوری ولایت فقیه در جایگاه سیستم امت و امامت ، یک طرح جایگزین رو مطرح کردند با نام گلوبازیشن ، جهانی سازی یا جهانی شدن ، دو سال و نیم بعد این طرح مطرح شد در برابر این سیستم .

خوب بنابراین ، امامت محوری اولین کلمه محوری در اندیشه های امام خمینی بود. بعد امت گرایی و بعد عدالت گرایی که رابطه امامت و امت را تعیین می کند و بعد از آن دو قطبی کردن جهان به اکثریت قریب بالاتفاق که مستضعفین هستند و اقلیت گردن کش که مستکبرین هستند. این پنچ کلمه قرآنی که حضرت امام خمینی گفتمان خودش را با آن ها شکل داد ، اساس و حدت و در واقع اساس انقلاب اسلامی بود.

بعد از رحلت حضرت امام خمینی ، آقای هاشمی رفسنجانی ، در دومین خطبه اولین نماز جمعه بعد از ارتحال ، یعنی 19 خرداد 68 در دانشگاه تهران ، راجع به ولایت دو جمله مهم گفتند. اولین جمله این بود که « ما نمی خواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان امام بگوییم » عجب ! آقا این همه مشکلات داشتیم این همه دعوا داشتیم با شرق و غرب ، امام حاضر شد شهید بهشتی را قربانی کند برای این کلمه ، شما می فرمائید نمی خواهیم، دشمنان اسلام گفته بودند ما اجازه نمی دهیم بعد از خمینی موضوع امامت ولی فقیه دنبال بشود حالا شما می فرمائید ما نمی خواهیم بر چه اساسی ؟

قانون اساسی پنج بار روی امامت ولی فقیه تأکید کرده ،امام این رااز سال 48 مطرح کرده قانون اساسی بر محوریت امامت ولی فقیه شکل گرفته حال شما به چه علت می گویی نمی خواهیم ؟ به اسم اعزاز و اکرام امام خمینی گفتند به جانشین اش نمی گوییم امام ! انگار یکی به شما بگوید من چون خیلی شما را دوست دارم افکار شما را می خواهم با شما دفن کنم !

بعد جمله دوم شان این بود : « مجلس خبرگان قانون اساسی ، مرجع تقلید تعیین نکرده است » یعنی جانشین امام خمینی نه مرجع است و نه امام . با همین دو جمله دو بال امامت و مرجعیت ولی فقیه شکسته شد.

وقتی ایشان به جای امام گذاشت رهبر ، امت هم تبدیل به ملت شد . یعنی عملا سیستم ملت دولت یا ملت رهبر انگلیسی ها را پذیرفتیم و سیستم امت امامت امام خمینی را کنار گذاشتیم . وقتی امت شد ملت ، عناصر امت یعنی خواهران و برادران قرآنی « ان المومنین اخوه فاصلحو بین اخویکم » « بعضهم اولیا بعض » که وظایفی مثل امر به معروف و نهی از منکر نسبت به هم دارند تبدیل شدند به عناصر ملت یعنی شهروند و هم وطن.

اما کلمه سوم یعنی « عدالت » ، مقدس ترین کلمه که آقای هاشمی در دوران ریاست جمهوری شان ابداع و به نظام اسلامی تحمیل کردند ، کلمه « توسعه » بود . فرق عدالت و توسعه این بود که عدالت را خدا و پیغمبر ( ص ) و علی مرتضی ( ع ) تعریف می کنند ، اما توسعه را صندوق بین المللی پول و بانک جهانی و صهیونیست های عالم .

پس امام تبدیل شد به رهبر ، امت تبدیل شد به ملت ، خواهر و برادر تبدیل شدند به شهروند و عدالت نیز تبدیل شد به توسعه ، سه کلید واژه اصلی ایدولوژیک امام خمینی این چنین از دست ما گرفته شد .

در عرصه بین المللی هم دو کلید واژه قرآنی « مستکبرین » و « مستضعفین » را ایشان اصلاح کردند و گفتند یک کلمه مستکبرین فحش و توهین آمیز است ! به جایش بگوییم « قدرت های جهانی » ! خب وقتی مستکبرین گفته می شود یعنی باید در برابر ایشان بایستی و با آن ها مبارزه کنی ، اما وقتی بجای آن قدرت های جهانی بکار برده می شود یعنی باید با آن ها تعامل داشته باشی ، همکاری بکنی ، همفکری بکنی و ..

مستضعفین را هم ایشون فرمودند: مستضعف دیگه نداریم ، مستضعف واژه سنتی است بجای آن قشر آسیب پذیر استفاده می کنیم ، و این یعنی آدم های بی لیاقت و بی عرضه ای که خودشان پذیرای آسیب هستند ! کسانی که وضعیت فعلی شان را خودشون انتخاب کرده اند . شما چرا سعی در اصلاح و نجاتشان دارید ! اگر خدا می خواست خوب این جمعیت را خودش کمک می کرد .

و این چنین در نهایت ، با کمال تاسف پنج کلید واژه قرآنی امام خمینی که اساس گفتمان نهضت اسلامی بود تغییر پیدا کرد به همان کلید واژه هایی که دشمنان می خواستند . در این بین برادران ، خواهران ما می توانیم تمام فعالیت های خودمون رو شکل بدیم تمام حرفهای خوب را بزنیم ، جانفشانی بکنیم ، هرس و جوش بزنیم ، اما تا زمانی که کلید واژه های قرآنی امام خمینی که راس اون ها ، امامت ولی فقیه هست احیا نشود هر کاری که بکنیم وصله پینه کردن است .

ما رو به یک وضعیت انداختن که انگار در یک دور گرفتاریم . هر قدر هم این نائب امام زمان هر زحمتی ، هر تلاشی ، هر تدبیری ، به خرج بدهند تا وضعیت ما را اصلاح بکنند ،می بینید که از بزرگترین توفیق ایشان بزرگترین فتنه را شکل بر علیه ایشان می دهند .برادران ما تا این جایگاه را احیا نکنیم حرفی برای گفتن نخواهیم داشت .

شما هر لعنتی که به ایجاد کنندگان انحراف در مسیر انقلاب بکنید ، این قدر جگر دشمنان نمی سوزد که بگویید « امام خامنه ای ».

مشکلی که هست هم این است که همه می گویند دیگران بگویند ما هم می گوییم ! اصول گراها می گویند صدا و سیما شروع کند ، ما هم می گوییم ! صداو سیما می گوید ما که از روحانیون نمی توانیم جلو بیفتیم ! روحانیون می گویند تا مدیران ارشد نظام خودشان نگویند که ما نمی توانیم جلوی مردم بگوییم ! مدیران ارشد می گویند وقتی جوانان انقلابی هم نمی گویند ، ما بگوییم و هزینه بدهیم ؟ و ... این چنین مثل ما ، همانند مثل آن تماشاگرانی شده است که همه منتظرند اول دیگری وارد استادیوم شد و این چنین در نهایت هیچ کس وارد استادیوم نمی شود .بعضی هم در جواب می گویند ، چون قبلا کسی ( حشمت الله طبرزدی ) این کار را کرده و باعث شده این کار سابقه خوبی د راذهان عموم نداشته باشد ما فعلا نگوئیم ! خیلی خوب ، ما باید پرچمدار این کار شویم تا آن سابقه پاک شود . شما ببینید آیت الله سید محمد باقرحکیم پا می شود می رود نجف . از آن جا نامه می نویسد به حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای یک هفته بعد شهیدش می کنند . آن مرد بزرگ می فهمد که باید از آن جا پیغام دهد امام خامنه ای

سید حسن نصرالله می فهمد در سخت ترین شرایطی که دارد باید بگوید امام خامنه ای . ما اینجا نشسته ایم و نمی گوییم ! بدانیم اگر نعمت خدا را قدر ندانیم ، می فرماید « ان عذابی لشدید» . روز قیامت هم آن جا ندا داده می شود که « وقفوهم انهم مسئولون ، ما لکم لاتناصرون ». برداشت از و یژه نامه سیاست اسلامی بسیج دانشجویی دانشگاه قم

Top of Form

احياء مناسبتهاى دينى‏

مراسم عزاداری

س 1440: در حسينيه‏ها و مساجد بيشتر مناطق بخصوص روستاها مراسم شبيه‏خوانى به اعتبار اينكه از سنتهاى قديمى است برگزار مى‏شود كه گاهى اثر مثبتى در نفوس مردم دارد، اين مراسم چه حكمى دارند؟

اگر مراسم شبيه‏خوانى مشتمل بر امور دروغ و باطل نباشند و مستلزم مفسده هم نباشند و با توجه به مقتضيات زمان باعث وهن مذهب حق هم نشوند، اشكال ندارند، ولى در عين حال بهتر است كه به جاى آنها، مجالس وعظ و ارشاد و ذكر مصائب حسينى و مرثيه خوانى بر پا شود.

س 1441: استفاده از طبل و سنج و شيپور و همچنين زنجيرهايى كه داراى تيغ هستند در مجالس و دسته‏هاى عزادارى چه حكمى دارد؟

اگر استفاده از زنجيرهاى مزبور موجب وهن مذهب در برابر مردم شود و يا باعث ضرر بدنى قابل توجهى گردد، جايز نيست ولى استفاده از شيپور و طبل و سنج به نحو متعارف اشكال ندارد.

س 1442:در بعضى از مساجد در ايام عزادارى از عَلَم‏هاى متعددى استفاده مى‏شود كه به صورت افقى بر روى كتف انسان در جلوى هيئت‏ها و دسته‏هاى عزادارى حسينى به عنوان نوعى شعار حمل مى‏شود و بالاى آن صفحه‏هاى فنرى قابل انعطافى وجود دارد كه مزيّن به پَر و جواهرات و مجسمه و غيرآن هاست گاهى موجب سؤال متدينين از اصل فلسفه آنها مى‏گردد و در برنامه‏هاى تبليغى خلل ايجاد مى‏كند و حتّى با اهداف مقدس مسجد تعارض دارد، حكم شرعى در اين رابطه چيست؟

اگر قرار دادن آنها در مسجد با شئونات عرفى مسجد منافات داشته باشد و يا براى نمازگزاران مزاحمت ايجاد كند، اشكال دارد.

س 1443:اگر شخصى عَلَمى را براى عزادارى سيدالشهدا «عليه‏السلام» نذر كرده‏باشد، آيا جايز است مسئولين حسينيه از قبول آن خوددارى كنند؟

اين نذر، متولّى حسينيه و هيئت امناء آن را ملزم به قبول عَلَم نمى‏كند.

س 1444:استفاده از عَلَم در مراسم عزادارى سيدالشهدا «عليه‏السلام» یا قرار دادن آن در مجلس عزا يا حمل آن در دسته عزادارى چه حكمى دارد؟

فى نفسه اشكال ندارد ولى نبايد اين امور جزء دين شمرده شوند.

س 1445:اگر بعضى از واجبات از مكلّف به سبب شركت در مجالس عزادارى فوت شود مثلا نماز صبح قضا شود، آيا بهتر است بعد از اين در اين مجالس شركت نكند يا اينكه عدم شركت او باعث دورى از اهل بيت «عليه السلام » مى‏شود؟

بديهى است كه نمازِ واجب، مقدم بر فضيلت شركت در مجالس عزادارى اهل‏بيت «عليهم السلام » است و ترك نماز و فوت شدن آن به بهانه شركت در عزادارى امام حسين «عليه السلام» جايز نيست، ولى شركت در عزادارى بگونه‏اى كه مزاحم نماز نباشد ممكن و از مستحبات مؤكّد است.

س1446:در بعضى از هيئت‏هاى مذهبى مصيبت‏هايى خوانده مى‏شود كه مستند به مقتل معتبرى نيست و از هيچ عالم يا مرجعى هم شنيده نشده است و هنگامى كه از خواننده مصيبت از منبع آن سؤال مى‏شود، پاسخ مى‏دهند كه اهل بيت(ع )اين گونه به ما فهمانده‏اند و يا ما را راهنمايى كرده‏اند و واقعه كربلا فقط در مقاتل نيست و منبع آن هم فقط گفته‏هاى علما نمى‏باشد بلكه گاهى بعضى از امور براى مدّاح يا خطيب حسينى از راه الهام و مكاشفه مكشوف مى‏شود، سؤال من اين است كه آيا نقل وقايع از اين طريق صحيح است يا خير؟ و در صورتى كه صحيح نباشد، تكليف شنوندگان چيست؟

نقل مطالب به صورت مزبور بدون اينكه مستند به روايتى باشد و يا در تاريخ ثابت شده باشد، وجه شرعى ندارد مگر آنكه نقل آن به عنوان بيان حال به حسب برداشت متكلّم بوده و علم به خلاف بودن آن، نداشته باشد و تكليف شنوندگان نهى از منكر است بشرطى كه موضوع و شرايط آن نزد آنان ثابت شده باشد.

س 1447:از ساختمان حسينيه صداى قرائت قرآن و مجالس حسينى بسيار بلند پخش مى‏شود بطورى كه صداى آن از بيرون شهر هم شنيده مى‏شود واين امر منجر به سلب آسايش همسايگان شده است و مسئولين و سخنرانان حسينيه اصرار به ادامه آن دارند، اين عمل چه حكمى دارد؟

اگر چه اقامه مراسم و شعائر دينى در زمانهاى مناسب در حسينيه از بهترين كارها و جزو مستحبات مؤكّد مى‏باشد، ولى واجب است برگزاركنندگان مراسم و عزاداران تا حد امكان از اذيّت و ايجاد مزاحمت براى همسايگان بپرهيزند هر چند با كم‏كردن صداى بلندگو و تغيير جهت آن به طرف داخل حسينيه باشد.

س 1448: نظر شريف حضرتعالى نسبت به ادامه حركت دسته‏هاى عزادارى در شب هاى محرم تا نصف شب همراه با استفاده از طبل و نى چيست؟

به راه انداختن دسته‏هاى عزادارى براى سيدالشهدا و اصحاب او «عليهم السلام» و شركت در امثال اين مراسم امر بسيار پسنديده ومطلوبى است و از بزرگترين اعمالى است كه انسان را به خداوند نزديك مى‏كند، ولى بايد از هر عملى كه باعث اذيّت ديگران مى‏شود و يا فى‏نفسه از نظر شرعى حرام است، پرهيز كرد.

س 1449: استفاده از آلات موسيقى مانند اُرگ (از آلات موسيقى و شبيه پيانو است) و سنج و غير آنها در مراسم عزادارى چه حكمى دارد؟

استفاده از آلات موسيقى، مناسب با عزادارى سالار شهيدان نيست و شايسته است مراسم عزادارى به همان صورت متعارفى كه از قديم متداول بوده برگزار شود.

س 1450:آيا آنچه متداول شده كه به عنوان عزادارى براى امام حسين «عليه السلام» گوشت بدن را سوراخ كرده و قفل و سنگ كيلو به آن آويزان مى‏كنند، جايز است؟

اين گونه اعمال كه موجب وهن مذهب مى‏شوند جايز نيست.

س 1451:اگر انسان در زيارتگاههاى ائمه «عليهم‏السلام» خود را به زمين بيندازد و همانند بعضى از مردم كه صورت و سينه خود را برزمين مى‏مالند تا از آن خون جارى شود و به همان حالت وارد حرم مى‏شوند، عمل كند چه حكمى دارد؟

اين اعمال كه به عنوان اظهار حزن و عزادارى سنّتى و محبت ائمه «عليهم‏السلام» محسوب نمى‏شوند از نظر شرعى اعتبارى ندارند، بلكه اگرمنجر به ضرر بدنى قابل توجه و يا وهن مذهب شوند، جايز نيست

س 1452: در بعضى از مناطق زنان مراسمى را به اسم سفره حضرت ابوالفضل (ع ) برای اجرای برنامه هایی به عنوان جشن عروسى حضرت فاطمه (عليهاالسلام) برگزار مى‏كنند و در آن شعرهاى عروسى خوانده و كف مى‏زنند و سپس شروع به رقص مى‏كنند، انجام اين امور چه حكمى دارد؟

برگزارى اين جشنها و مراسم اگر همراه با ذكر اكاذيب و مطالب باطل نبوده و موجب وهن مذهب نشود، فى‏نفسه اشكال ندارد و امّا رقص، اگر به گونه‏اى شهوت برانگيز يا مستلزم فعل حرام باشد، جايز نيست.

س 1453: باقيمانده اموالى كه به عنوان هزينه‏هاى مراسم عاشوراى امام حسين «عليه‏السلام» جمع‏آورى مى‏شود، در چه موردى بايد خرج شود؟

مى‏توان اموال باقيمانده را با كسب اجازه اهداء كنندگان آنها در امور خيريه مصرف كرد و يا آنها را براى مصرف در مجالس عزادارى آينده نگه داشت.

س 1454:آيا جايز است در ايام محرم از افراد خيّر اموالى را جمع آورى كرد و با تقسيم آنها به سهم‏هاى مختلف، قسمتى را به قارى قرآن و مرثيه خوان و سخنران داد و باقيمانده را براى برگزارى مجالس مصرف كرد؟

اگر با رضايت و موافقت صاحبان اموال باشد، اشكال ندارد.

س 1455: آيا جايز است زنان با حفظ حجاب و پوشيدن لباس خاصى كه بدن آنان را بپوشاند، در دسته‏هاى سينه زنى و زنجير زنى شركت كنند؟

شركت زنان در دسته‏هاى سينه زنى و زنجير زنى شايسته نيست.

س 1456: اگر قمه زدن در عزادارى ائمه «عليهم السلام» موجب مرگ شخص شود، آيا اين عمل خودكشى محسوب مى‏شود؟

اگر اين عمل عادتا منجر به فوت نمى‏شود حكم خودكشى را ندارد ولى اگر از همان ابتدا خوف خطر جانى براى او وجود داشته و در عين حال اين كار را انجام داده و منجر به فوت وى شده است، حكم خود كشى را دارد.

س 1457:آيا شركت در مجالس فاتحه‏اى كه براى مسلمانى كه با خودكشى از دنيا رفته، برگزار مى‏شود جايز است؟ قرائت فاتحه براى آنان بر سر قبرشان چه حكمى دارد؟

اين كار فى نفسه اشكال ندارد.

س 1458: خواندن مرثيه و مديحه‏هايى كه شنوندگان را در جشنهاى تولد ائمه(ع) و عيد مبعث به گريه بيندازد چه حكمى دارد؟ ريختن پول بر سر حاضرين چه حكمى دارد؟

خواندن مرثيه و مديحه در جشنهاى اعياد دينى اشكال ندارد و پاشيدن پول بر سر حاضرين هم بدون اشكال است بلكه اگر به قصد اظهار شادى و سرور و شادكردن قلوب مؤمنين باشد، ثواب هم دارد.

س 1459: آيا خواندن زن در مجالس عزادارى با علم او به اينكه مردان نامحرم صداى او را مى‏شوند جايز است؟

اگر خوف مفسده باشد بايد از آن اجتناب شود.

س 1460:در روز عاشورا مراسمى مانند قمه زنى و پابرهنه وارد آتش و ذغال روشن شدن برگزار مى‏شود كه علاوه بر اين كه باعث بدنام شدن مذهب شيعه اثنى عشرى در انظار علما و پيروان مذاهب اسلامى و مردم جهان مى‏شود، ضررهاى جسمى و روحى هم به اين اشخاص وارد مى‏كند و همچنين موجب توهين به مذهب مى‏گردد، نظر شريف حضرتعالى در اين باره چيست؟

هر كارى كه براى انسان ضرر داشته و يا باعث وهن دين و مذهب گردد حرام است و مؤمنين بايد از آن اجتناب كنند و مخفى نيست كه بيشتر اين امور باعث بدنامى و وهن مذهب اهل بيت «عليهم السلام» مى‏شود و اين از بزرگترين ضررها و خسارتهاست.

س 1461: آيا قمه زدن بطور مخفى حلال است يا اينكه فتواى شريف حضرت عالى عموميت دارد؟

قمه زنى علاوه بر اينكه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه محسوب نمى‏شود و سابقه‏اى در عصر ائمه «عليهم السلام» و زمانهاى بعد از آن ندارد و تأييدى هم به شكل خاص يا عام از معصوم «عليه السلام» در مورد آن نرسيده است، در زمان حاضر موجب وهن و بدنام شدن مذهب مى‏شود بنابراين در هيچ حالتى جايز نيست.

س 1462: معيار شرعى ضرر اعم از جسمى يا روحى چيست؟

معيار، ضررى است كه در نظر عرف، قابل توّجه و معتنابه باشد.

س 1463: زنجيرزدن‏به‏بدن همانگونه كه بعضى از مسلمانان انجام مى‏دهند، چه حكمى دارد؟

اگر به نحو متعارف و بگونه‏اى باشد كه از نظر عرفى از مظاهر حزن و اندوه در عزادارى محسوب شود اشكال ندارد.
ولادت‏ها و اعياد

س 1464: آيا انشاى عقد اخوّت در ايّامى غير از روز عيد غديرخم جايز است؟

انحصار آن به روز مبارك عيد غدير خم معلوم نيست هر چند اولى‏ و احوط است.

س 1465: آيا واجب است عقد اخوّت به همان صيغه مشهور اجرا شود يا اينكه اجراى آن به هر لغتى صحيح است؟

رعايت صيغه خاصى كه وارد شده هر چند اولى‏ است ولى تعيّن آن احراز نشده است.

س 1466:نظر حضرت‏عالى راجع به عيد نوروز چيست؟ آيا همانند عيدهايى كه مسلمانان آنها را جدى مى‏گيرند مثل عيد فطر و قربان، از نظر شرعى ثابت شده است يا اينكه فقط روز مباركى محسوب مى‏شود مثل روز جمعه و مناسبتهاى ديگر؟

هر چند نصّ معتبرى مبنى بر اينكه عيد نوروز از اعياد دينى يا ايام مبارك شرعى‏ باشد، وارد نشده است، ولى جشن گرفتن و ديد و بازديد در آن روز، اشكال ندارد، بلكه از اين جهت كه صله رحم مى‏باشد مستحسن است.

س 1467:آيا آنچه راجع به عيد نوروز و فضيلت و اعمال آن وارد شده، صحيح است؟ آيا انجام آن اعمال (اعم از نماز و دعا و غيره) به قصد ورود جايز است؟

انجام آن اعمال به قصد ورود، محل تأمل و اشكال است، بله انجام آنها به قصد رجاء و اميد مطلوب بودن، اشكال ندارد.


دلنوشته يادگار شهيد

پدرم! خندان باش

بسم الله الرحمن الرحيم. نامه اي به پدر شهيدم محمد ناصر ناصري، بابا جان، با سلام، اي پدر جان! منم زهرايت، دختر كوچك تو، اي اميد من و اي شادي تنهايي من، به خدا اين صدمين نامه بود، از چه رو هيچ جوابم ندهي، ياد داري كه دم رفتن تو، دامنت بگرفتم، من به تو مي گفتم پدر اين بار نرو، پدر اين بار نرو، من همان روز بله فهميدم، سفرت طولاني است، از چه رو اي پدرم! تو به اين چشم ترم، هيچ توجه نكني، به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم، به خدا قلب من آزرده شده، چند سال است كه من منتظرم، هر صدايي كه ز در مي آيد، همچو مرغي مجروح، پا برهنه سوي در تاخته ام، بس كه عكست ز بغل بگرفتم، رنگ از روي من و عكس شما رفته است، من و داداش رضا بر سر عكس تو دعوا داريم، او فقط عكس تو را ديده پدر، با جمال تو سخن مي گويد، مادرم از تو برايش گفته، او فقط بوي پدر را ز لباست دارد، بس كه پيراهن تو بوييده، بس كه در حال دعا رو به سجاده تو اشك فشان ناليده، طاقتش رفته دگر، پاي او سست شده، دل او بشكسته، به خدا خسته شديم، پدرم گر تو بيايي به خدا، من ز تو هيچ تقاضا نكنم، لحظه اي از پيشت جاي ديگر نروم، هر چه دستور دهي، من بلافاصله انجام دهم، هر دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم، جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد، دائماً مي گويم، مادرم، هر كه رفته به سفر برگشته، پدر دوست من، پدر همسايه، پدران ديگر، پس چرا او سفرش طولاني است، او كجا رفته مگر، او كه هرگز دل بي مهر نداشت، او كه هر روز مرا مي بوييد، او كه مي گفت برايش به خدا، دوري از ما سخت است، پس چرا دير نمود، آي، من مي دانم كه چرا غمگين است، علت تاخيرش، من فقط مي دانم، آخر آن موقع ها، حرف قرآن و خدا و دين بود، كربلا بود و هزاران عاشق، همه مسئولين چون رجايي و بهشتي بودند، حرف يكرنگي بود، ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت، همه خواهرها زير چادر بودند، صحبت از تقوا بود، همه جا زيبا بود، پارك هم بوي شهادت مي داد، جاي رقص و آواز همه جاي صوت دعا مي آمد، كوچه ها راست و مردم همه راست، همگي رو به خدا، همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند، حرف از ايمان بود، حرف از تقوا بود، اما امروز پدر، درد دل بسيار است، همه آنچه به من مي گفتي، رنگ ديگر دارد، يا بسي كمرنگ است، من كه مي ترسم، تنها به خيابان بروم، مادرم مي ترسد، او به من مي گويد، در خيابان خطر است، بر سر بعضي ها چادري پيدا نيست، موي شان بيرون است، همه عينك دارند، به نظر مي آيد، چشمشان معيوب است، راهشان پيدا نيست، خط كج گشته هنر، بي هنرها همگي خوب و هنرمند شدند، كجروي محبوب است، در مجالس و سخنراني ها جاي زيباي شهيدان خالي است، يا اگر هست، از آن بوي ريا مي آيد، نام هاي شهدا دگر از روي اماكن همه بر مي دارند، از دل غمزده ما، همگي بي خبرند، يا نه، بهتر بگويم، بر روي اشك يتيمان شهيد، جنگ شادي دارند، سرقت مال عمومي هنر است، حرف از آزادي است، آي، من مي دانم، علت غصه و اندوه تو، بابا اين است، پدرم من اين بار مي نويسم كه اگر، بازگشتن ز برايت سخت است، ما بياييم برت، تو فقط آدرست را بنويس، در كجا منزل توست، مادرم مي داند، او به من مي گويد، پدرت پيش خداست، در بهشتي زيبا، با همه همسفرانش آنجاست، حضرت خامنه اي هم مي گفت، دخترم غصه نخور، پدرت خندان است، دوستت مي دارد، تو اگر گريه كني، پدرت هم به خدا مي گريد، همه شب لحظه خواب، پدرت مي آيد، صورت مي بوسد، دست بر روي سرت مي كشد او، من از آن لحظه دگر، شاد و خوشحال شدم، از خدا مي خواهم، تا كه جان در تنم باقي است، تا حياتي باقي است، رهبرم چون پدري، بر سر من زنده بود، چهره زيبايش، چون جمال مه تو، شاد و پرخنده بود، من به تو قول دهم، كه دگر از اين پس، اين همه اشك غم از ديده، نريزم بابا، همچو مادر ديگر، از فراق رويت، نيمه شب، گريه و زاري نكنم، تو فقط اي پدرم، از خدايت بطلب، كه من و مادر و اين امت اسلامي ما، همگي چون تو پدر، راه ما راه شهيدان باشد، دائماً بر سر ما، سايه رهبر و قرآن باشد، پدرم، خندان باش، من به تو مفتخرم، من به تو مفتخرم.

نوروز در كلام امام

به انتخاب: حميد رحماني

q تحويل حال الي احسن الحال، اين است كه انشاءالله در اين سال نو، ما تغييرات روحي بدهيم؛ يعني واقعاً تحول برايمان حاصل شود و آن به اين است كه همان طور يكه سيره انبيا از اول تا آخر بوده است كه جنگ و صلحشان براي خدا بوده است؛ هيچ پيامبري جنگ نكرد، الاّ براي خدا و صلح نكرد، الاّ براي خدا.[15]

q برداشتي كه اهل معرفت از عيد مي كنند، با آن برداشتي كه ديگران مي كنند، بسيار مختلف است. آنها بعد از اينكه در ماه رمضان آن رياضت ها را مي كشند و كشيدند، روز عيد، روز القاي آنهاست؛ لقاء الله است آن روز براي آنها. آنها همه چيز را از او مي دانند و آن روز را عيد مي كنند براي آنكه بعد رياضات، روز ورود است به حضرت... پس برداشت آنها از عيد، غير از برداشت ماست و ما هم اميدواريم كه به تبع اولياي خدا، به جلوه اي از آن جلوه ها برسيم و ذره اي از آن معارف در قلب ما واقع بشود. اميدواريم همان طوري كه جوانان ما تحول پيدا كردند و راه صد ساله را با يك شب پيمودند، اين تحول نصيب همه ملت بشود.[16]

q آنچه در همه اعياد، انسان ملاحظه مي كند، همه اش مسئله ذكر و دعاست، نماز است، روزه است. در اين عيد (نوروز) هم كه عيد ملثي است و اسلامي نيست، لكن اسلام هم مخالفتي با آن ندارد، باز مي بينيم در روايتي كه وارد شده از آداب امروز، روزه گرفتن است. از آداب امروز، دعا كردن و نماز خواندن است و اين به ما مي فهماند، اگر ملتي بخواهد به راه راست برود و بخواهد استقلال خودش را، آزادي خودش را حفظ كند، بايد در عيدش و غير عيدش تذكر داشته باشد، به ياد خدا باشد، براي خدا باشد.[17]

q اميدوارم آن دعايي كه در اول سال در سال تحويل خوانده مي شود، «يا مقلب القلوب و الابصار؛ يا مدبر الليل و النهار، يا محول الحول و الاحوال؛ حوّل حالنا الي احسن الحال» و براي ملت ما تحقق پيدا كرده است، براي اين سال، بالاتر از آن تحقق پيدا بكند. تمام قلوب و تمام ابصار و بصيرت هاي ما در دست خداي تبارك و تعالي و به يد قدرت اوست و اوست كه تدبير مي كند جهان را، ليل و نهار را، اوست كه قلب را متحول مي كند و بصيرت ها را روشن مي كند و اوست كه حالات انسان را متحول مي كند.[18]

نوروز در كلام رهبري

به انتخاب: حميد رحماني

q تحويل هر سال جديد شمسي كه با نوعي تحول در عالم طبيعت مصادف مي باشد، فرصتي است تا انسان به تحول دروني و اصلاح امور روحي و معنوي و فكري و مادي خود بپردازد. اين دعاي شريفي كه به ما تعليم داده اند تا در آغاز سال بخوانيم، درس همين تحول است. در اين دعا از خداي متعال درخواست مي كنيم كه در حال و وضعيت روحي و نفساني ما، تحول و دگرگوني مباركي را ايجاد كند. ايجاد تحول، كار خداست، اما ما موظفيم كه براي اين تحول در درون و در زندگي خود و در جهان، اقدام و تلاش كنيم و همت بگماريم.

هر جا انسان ها خوب شدند، زندگي هم خوب خواهد شد. هر جا انسان ها در خود تحولي عظيم به وجود آورند، در زندگي آنها هم تحولي عميق به وجود خواهد آمد... ما مردم ايران، اين فرصت را پيدا كرديم و خداي متعال اين نعمت بزرگ را به ما دد كه زندگي خويش را تحويل بدهيم و خودمان را از دست اسارت طاغو و حاكميت شيطان، به حاكميت الله و مديريت دين خدا متحول كنيم.[19]

q آنچه مهم است، عمل و نيت ماست. نوروز به معناي روز نو و حالت نو، بوده و هست. از لحاظ طبيعت، روز نو محسوب مي شود؛ ليكن روز نو، منحصر به تجديد وضعيت در طبيعت نيست، چنانكه در بعضي از روايات از ائمه هدي(ع) وارد شده است. انسان، خوب احساس مي كند كه آن بزرگواران هم بنا به رسم اسلام، كه همه جا رسوم و سنت ها و واژه ها را گرفت و محتواي آنها را عوض كرد، در مورد كلمه نوروز و روز نو، درصدد چنين كاري بودند. وقتي از امام(ع) سؤال مي كنند كه «ما النّيروز؟» حضرت مي فرمايد: «اَتَدري ما النّيروز؛ مي داني كه نوروز چيست؟» نمي گويند مي داني نوروز چه وقتي است، مي فرمايند مي داني نوروز چيست؟ آن وقت در معناي نوروز و اينكه نوروز چيست، در روايات مختلف، تعبيرات مختلفي هست. مثلاً آن روزي كه رسول اكرم(ص)، امير مؤمنان(ع) را به خلافت منصوب كرد، آن روز، نوروز بود. يا در روايات ديگر، آن روزي كه دجّال در آخر الزمان، به دست حضرت مهدي(ع) به قتل برسد، آن روز نوروز است... نوروز يعني روزي كه شما با عمل خودتان، با حادثه اي كه اتفاق مي افتد، آن را نو مي كنيد. ما بايد نوروز را نوروز كنيم. نوروز به حسب طبيعت، نوروز است؛ جنبه انساني قضيه هم به دست ماست كه آن را نوروز كنيم.[20]

q يكي از وظايف سال اين است كه هر كسي به حالت و حساب خود رسيدگي كند. اين بهانه خوبي است كه انسان به پشت سر خود برگردد و غفلت هايي را كه انجام داده است، كوتاهي ها و كارهاي ناشايستي كه از او سر زده است و همچنين كارهاي خوب خود را يك بار مشاهده كند. همه بايد عادت كنيم كه هر سالي كه نو مي شود، به مناسبت اول سال، به گذشته يك ساله خود نگاهي بكنيم. هر يك از نقاط مثبت و منفي، به ما پيامي مي دهند.[21]

q عيد نوروز، چيز خوبي است. وسيله اي است كه با آن دل ما شاد مي شود. انسان ها با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند. صله رحم و صله احباب مي كنند. انسان بايد با ارحام صله بكند. اين ارتباط عيد نوروز است كه بسيار خوب است.[22]


یک روحانی فاسد

بسم الله الرحمن الرحیم

یک روحانی فاسد ( شریعتمداری ) از یک ساواکی بدتر است ( امام خمینی )

به نام خدا و با درود بر رهبر کبیر انقلاب این قلب طپنده ملت و امید محرومان جهان و با درود بر شهیدان اسلام از صدر تا کنون و با درود بر روحانیت و فضلا و اساتید محترم که با تلاش پیگیرشان دین خود را به اسلام ادا نمودند و با هوشیاریشان نقشه خائنین را که در لباس مقدس وشریف روحانیت می خواستند اسلام را بازیچه دست خود قرار دهند و دین خود را به اجانب ادا نمایند رسوا و مضمحل نمودید از شما قدردانی و سپاسگذاری می کنیم . حضور محترم برادر گرامی آقای آشیخ عباس ابراهیمی از راه دور و پرییچ و خم غرب کشور سلام صمیمانه می رسانم و انشاءالله که در هرحالت خوب بوده باشید و سلامتی آن وجود محترم را از درگاه ایزد منان خواهانم و اگر از احوال برادر حقیر خود غلامعلی محمدی خواسته باشید بحمدالله حالم خوب است . و به دعاگویی شما مشغول می باشم و از شما می خواهیم که برای پیروزی اسلام عزیز و امام بزرگوارمان دعا کنید و از این که یادی از این حقیر کردی و نامه ای پر از مهر و محبت و پر از محتوا فرستادی بی نهایت تشکر و قدردانی می نمایم . ضمناً برادر عزیز چون وقت کم داشتم نتوانستم کلیه برادران را با ذکر نام سلام برسانم لذا سلام گرم مرا به کلیه برادران و دوستان برسانید .

حال محمد پسر برادرت خیلی خوب است و نگران او نباشید چون شما روزی در بسیج قم به من گفتی که ایشان را برگردانید(به علت تک فرزند خانواده بودن) ولی وقتی قرار شد خودم با نیرو همراه باشم ایشان خیلی التماس کرد که مرا برنگردانیدو... در حال حاضر خیلی خیلی خوب است و در جبهه با نیسران بزرگ در حال نبرد می باشد و درضمن کلیه برادران خدمت شما سلام گرم می رسانند به امید پیروزی هرچه سریعتر اسلام بر کفار بعثی

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

دیگر عرضی ندارم جز سلامتی شما

مخلص بسیار کوچک شما و همه روحانیون در خط امام

سردارشهیدغلامعلی محمدی

سردار شهيد غلامعلي محمدي مسئول اعزام نیروی سپاه قم

در دهمين روز از اولين ماه فصل خزان سال 1330، در روستاي فردو منزل مرحوم حاج مانده علي محمدي با شكفتن گلي زيبا ، بهاري شد. مادر او مرحوم زهرا فضل اللهي او را به عشق حيدر كرار غلامعلي ناميد تا نهايت محبت خود را به امام اول شيعيان جهان، امام علي(ع) اثبات نمايد. او در دامان پرمهر و محبت خانواده مؤمن، مذهبي و معتقد به اسلام ناب محمدي(ص) ‌پرورش يافت. غلامعلي تا كلاس ششم ابتدايي در روستاي فردو مشغول تحصيل بود و در كنار تحصيل در كارهاي كشاورزي و دامداري به پدرش كمك مي كرد. او حدود سال هاي 1348 و 1349 به تهران مهاجرت كرد و در نانوايي مشغول كار شد و شغل شاطري را انتخاب نمود.

يكي دو سال قبل از انقلاب ازدواج كرد كه حاصل آن دو پسر بود كه امروز از سبزپوشان سپاه اسلام هستند. در انقلاب و تظاهرات نقش ويژه اي در تشويق جوانان محل و روستا براي حضور در تظاهرات و درگيري هاي آنان با مأمورين ستم شاهي داشت. چون دلش نمي خواست به رژيم طاغوت خدمت كرده باشد، خود را از خدمت سربازي معاف كرد. با پيروزي انقلاب اسلامي و ايجاد غائله كردستان، همراه شهيدان جعفر حيدريان، محمد اويسي و... به سنندج رفتند و پس از رشادت در آن جا و پاك سازي منطقه، جنگ تحميلي شروع شد و او به همراه عده اي از دوستان به دار خوئين رفتند. پس از شكل گيري سپاه پاسداران به عضويت سپاه درآمد. در زمان عزل بني صدر خائن به كردستان رفت و پس از آن به عنوان مسئول اعزام نيروي سپاه قم مشغول خدمت شد و مدتي را در گيلانغرب همراه شهيد علي آخوندي، مسئول محور بود (جبهه با نسيرانات) و پس از آن به جبهه جنوب رفت و به عنوان جانشين گردان انتخاب شد. در عمليات خيبر، در تاريخ 7/12/62 و در جزيره مجنون به شهادت رسيد. در سال 1374، استخوان و پلاكي را از اين سردار سرافراز سپاه اسلام براي مادر ـ كه پس از دو ماه از آمدن پيكر پاك فرزندش دار فاني را وداع گفت ـ و نيز خانواده اش كه سال ها چشم به راه او بودند، هديه آوردند و آنها را از بلا تكليفي نجات دادند. روح بلند او نيز در كنار ديگر همرزمانش و خيبرشكنان شهيد اسلام در گلزار علي بن جعفر(ع) قم آرام گرفت.

وصيت‌نامه سردار شهيد غلامعلي محمدي

به نام الله ياري دهنده اسلام و مسلمين و درهم كوبنده ستمگران و با درود فراوان بر امام امت و سلام بر همه شهيدان و درود بر رزمندگاني كه با ايثار جانشان به اسلام حيات دادند.

وصيت‌نامه برادر غلامعلي محمدي كه در تاريخ 28/10/61 نوشته شد بدين قرار است:

………

ازخواهرا ن وبرادران و ديگر دوستان و فاميلها عذرخواهي مي‌نمايم و تقاضاي حلاليت دارم.

در خانه كسي حق ندارد براي من گريه كند چون شهادت در راه حق بزرگ ترين افتخار مي‌باشد. از همه برادران در خط امام و حزب‌اللهي تقاضا دارم كه امام و ياران امام را ياري كنند.

«اگر كسي بر عليه جنگ حرفي بزند دهان آن را خرد مي‌كنيم»

شعر اسلام پيروز است

رسد از غرب كشور اين ندا اسلام پيروز است مخور غم چون به ياري خدا اسلام پيروز است

به عصر جاهليت بهر آزادي انسان ها ندا آمد به ختم الانبياء اسلام پيروز است

به هر جنگ و به هر رزم و به هر سنگر نبي مي‌گفت به شمشير علي مرتضي اسلام پيروز است

به هنگامي كه از حق علي زهرا حمايت كرد به گفت آن مظهر شرم و حيا اسلام پيروز است

به خون سرخ اصغر ثبت شد بر صفحه تاريخ كه خود بيدار ی ،از لبخند ما اسلام پيروز است

زجا برخيز اي رزمندگان از سنگر قرآن كه رهبر گفت با ما بارها اسلام پيروز است

بايد كه دشمنان خدا را برون كنيم صدام را از تخت ستم و اژگون كنيم

هر كس كه سد راه هدف هاي دين شود بايد به قعر در شب نیلی نگون كنيم

ما زاده ی يار شجاعان روزگار در جبهه با شهادت خود ترك خون كنيم

ما بي‌هدف گلوله به دشمن نمي‌‌زنيم رسم است تا رعايت اهل فنون كنيم

گر مشركان به عابد فرزانه تاختند ما تا ابد حكايت حق از درون كنيم

«نصر من الله و فتح قريب» غلامعلی محمدی

والفجر

والفجر ... سوگند همیشه بر پا و برجای ازلی خداوند است که نوید بخش پگاه روشن پیروزی در افق جهاد است .

و ...بهمن ماه شوریدگان دلداده ای است که سرمست از کلام و پیام پیر جماران خود را به خط خون و آتش زدند و گل تکبیر را در همه جای این میهن اسلامی شکوفا کردند .

الله اکبر .... امام آمد .... و اجرای قرآن را آورده ، و -تجدید بنای دین را و کتاب شهادت را ، و نستوهی و استواری امت اسلام را ، و تبلور عینی مکتب را ، به ارمغان آورد ....

آری ... امام آمد ..........امام آمد و از قطره، دریا ساخت ، و از دل دقیقه ، قرنی بیرون آورد و زمام زمان را به دست گرفت و مهار تاریخ را در کف مستضعغان مومن قرار داد .

و غرور ابر قدرت ها را در هم شکست و شکوه شهادت را ، چونان پتکی بر مغزهای افیونی مستکبران مبهوت کوبید و با قداست قدس و قبله ، کاخ های سفید و سرخ را تحت الشعاع قرار داد و ترسیمی از راه بزرگ کربلا تا قدس ارائه کرد ...

امام آمد ... و پاکی پیامبران و ایمان امامان را به یادها آورد ، امام آمد و فتح مکه را در خاطره ها زنده کرد ، و اعجاز احیاگر عیسای مسیح را ، ید بیضای موسای کلیم را ، و سفینةالنجاة نوح را و عصای سحر آسای فرزندان عمران را ، و تبر توحیدی ابراهیم بت شکن را

سلام بر بهمن سلام بر 12 بهمن سلام بر روح خدا سلام بر آن روزهای خدایی و جاودان

عوامل پیروزی انقلاب

1. اطاعت از حق

« و هرکس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده اند ولی خود بداند [پیروز است چراکه ] حزب خدا همان پیروزمندانند».( مائده : 56)

مهم ترین و اساسی ترین عامل پیروزی انقلاب ، قیام مردم برای خدا بود . امام خمینی ( ره ) در این باره چنین می فرماید : «رمز پیروزی ما در این بود که نهضت ما تنها سیاسی نبود فقط برای نفت نبود ، [ داری ] جنبه معنوی و اسلامی محض بود . رمز پیروزی ، اتکال به قرآن و شیوه مقدس شهادت است . [مردم ] در عین حال که با تانک ها و مسلسل ها روبه رو بودند ، با دست خالی پیررز شدند . مشت بر تانک غلبه کرد . شما رمز پیروزی را حفظ کنید ».[23]

2.توکل برخدا

« اگر خدا شما را یاری کند ،هیچ کس بر شما چیره نخواهد شد و اگر دست از یاری شما بردارد ، چه کسی پس از او شما را یاری خواهد کرد ؟ مومنان باید تنها بر خدا توکل کنند» ( آل عمران : 160)

امام خمینی ( ره ) در این باره می فرماید : « دو جهت در این پیروزی بود : یکی اینکه برای خدا [بود] ، فریاد به اینکه « الله اکبر» و ما برای خدا می خواهیم این کار را بکنیم [و] جمهوری اسلامی می خواهیم . یکی هم اینکه با هم مجتمع بودند ، یک صدا بودند . بچه کوچولو و پیرمرد 80 ساله یک چور حرف می زدند و دشمن های ما این دو سنگر را هدف کردند .[24]

3. ایمان

« ای پیامبر مومنان را به جهاد برانگیز ! اگر از [میان ] شما بیست تن شکیبا باشند، بر دویست تن چیره می شوند و اگر از شما یکصد تن باشند ، به هزار تن از کافران پیروز می گردند ، چرا که آنان قومی هستند که نمی فهمند . اکنون خدا بر شما تخفیف داده و آشکارکرد که در شما ضعفی است . پس اگر از [میان ] شما یکصد تن شکیبا باشند ، بر دویست تن پیروز گردند و اگر از شما هزار تن باشند ، به فوفیق الهی ، بر دو هزار تن غلبه کنند و خدابا شکیبایان است ».( یونس : 62-64)

4. شکیبایی و نماز

« ای کسانی که ایمان آورده اید از شکیبایی و نماز یاری جویید ، زیرا خدا با شکیبایان است». ( بقره : 153)

با توجه به این آیه ، گروهی اندک از کسانی که شکیبا هستند و به دیدار خداوند یقین دارند ، برگروهی بسیار به اذن خداوند پیروز می شوند . ملت قهرمان ایران نیز با شکیبایی و با رهبری امام خمینی ( ره ) پس از 15 سال سرانجام پیروز شد . امام خمینی ( ره ) پس از ورود به ایران ، در بهشت زهرا سخنرانی کرد و پس از آن به نماز ایستاد و این گونه زیربنای انقلاب اسلامی را تعریف کرد .

5. پرهیز از ختلاف و درگیری

« و از خدا و پیامبرش اطاعت کنید و باهم جنگ نکنید که سست شوید و مهابت شما از بین برود و صبر کنید که خدا با شکیبایان است ». ( انفال : 46)

امام در این باره می فرماید : « این هدیه غیبی بود که [ خداوند ] به ما داد . این استقلالی که خدای تبارک وتعالی به ما داده و دست اجانب را کوتاه کرده ، برای خاطر آن قدرت ایمان و و حدت کلمه بود ».[25]

6. یاری خواهی از خداوند

« موسی به قوم خود گفت : از خدا یاری جویید و پایداری ورزید که زمین از آن خداست . آن را به هر کس از بندگانش که بخواهد می دهد و فرجام [ نیک ] برای پرهیز کاران است».( اعراف : 128)

امام خمینی ( ره ) در این باره فرمود : « خدایا ! تو بر ما منت نهادی و ما را در 22 بهمن بر دشمنان خود پیروز کردی و دست این ملت مظلوم را گرفتی و از سراشیبی سقوط و جهنم هر دو عالم به قله بلند عنایات خود رساندی و این امت مستضعف در طول [ حکومت ] ستمشاهی را به عزت جاودان کشاندی و جوانان برومند این امت را عاشق خود و شهادت فرمودی و دعای خیر شب زنده داران را در حق ما قاصران اجابت فرمودی . بارالها !عنایت خود را از ما دریع مدار و ناموس دهر و ولی عصر ( ارواحنا فداء ) را از ما راضی فرما و ما را از نور هدایت خود همیشه بهره مند نما ، انک مجیب قریب ».[26]

7. پایداری

« پس همان گونه که دستور یافته ای ، ایستادگی کن و هر که با تو توبه کرده است ، [ نیز چنین کند ] و طغیان نکنید که او به آنچه انجام می دهید ، بینا ست ». ن( هود : 112)

نشان ایستادگی و پایداری ملت ایران همین بس که از سال 42 قیام را آغاز و بر هدف خود پافشاری و اصرار کردند . زندان ها و شکنجه ها و شهادت ها را به جان خریدند تا بتوانند به هدف والا و برتر خود که که پیروزی بود ، دست یابند .

8. هجرت

« و کسانی که پس از ستم دیدگی ، در راه خدا هجرت کرده اند ، در این دنیا جای نیکویی به آنان می دهیم و اگر بدانند ، بی شک ، پاداش آخرت بزرگ تر خواهد بود ». ( نخل : 41 )

چه بسیار یاران امام و حتی خود ایشان که برای رسیدن به هدف تبعید شدند و چه بسیار شهدایی که به دور از وطن و در مسیر هجرت در کشوری دیگر به بیان و تشریح هدف خود پرداختند تا راه اسلام و آزادی معنوی برای این ملت شریف باز شود ، شهیدانی چون رجایی ، باهنر ، بهشتی ، چمران ، طالقانی و ...

انقلاب اسلامی و استقامت از دیدگاه امام

« امروز که بوق های تبلیغاتی برضد اسلام و ایران است ، بدین خاطر است که ایران را به سازش و تسلیم بکشند . انقلاب ما عظیم است و متکی به هیچ قدرتی نیست ، نه قدرت شرق و نه قدرت غرب . انقلاب هایی که در دنیا می شود ، به یکی از این دو ابرقدرت متکی است ، ولی انقلاب مردم ما انقلابی است متکی به خود مردم . پس مردم باید از پی آمدهای انقلابشان گله نداشته باشند . امروز کشور ایران روی پای خویش ایستاده است . لذا زحمت ها و توطئه ها را هم باید تحمل کند ».[27]

قرآن و انقلاب در کلام امام خامنه ای

« مردم ایران ، عاشق قرآن هستند و انقلاب اسلامی راه را برای پیوستن جوانان و نوجوانان به کاروان عاشقان قرآن کریم گشوده است و امروز روح قرآنی حاکم بر کشور است و جاذبه قرآن کریم ، جوانان و نوجوانان را مجذوب محافل قرآنی کرده است. ایران اسلامی ، متکی به معارف قرآن است و نظام اسلامی ، در تلاش است که معارف قرآنی در سطح عموم مردم گسترش یابد ، زیرا در این صورت ، ایران اسلامی شکست ناپذیر خواهد بود ».[28]

حامیان انقلاب از دیدگاه امام خامنه ای

« حامیان اصلی انقلاب اسلامی ، طبقه محرومند که باید مورد توجه خاص برای خدمت قرار بگیرند ، به دو دلیل : اولاً چون احتیاط جانشان بیشتر است و عدل این را اقتضا می کند و ثانیاً چون آنها پشتیبانی شان از نظام ، جدی تر و همیشگی تر است و از اول این گونه بوده است . د راین جبهه ها چه کسانی بودند ؟ نسبت ها را ملاحظه کنید ! خیلی از این پولدارها ، از این مرفهین جامعه ، از این بی دردها و بی احساس ها ، هشت سال جنگ آمد و رفت و اینها جنگ را حس نکردند . همان غذا ، همان راحتی ، همان آرامش و چهار روز هم اگر شهر مورد تهاجمی بود ، سوار ماشینشان می شدند و می رفتند یک جای دیگر و راحت استراحت می کردند و نفهمیدند بر سر این مملکت چه گذشت ».[29]

حفظ انقلاب از دیدگاه امام خمینی ( ره )

در دید گاه امام ، انقلاب اسلامی که دستاورد میلیون ها انسان ارزشمند و هزاران شهید جاوید و مایه امید مسلمان ها و مستضعفان و سرآغاز انقلاب انسان ساز جهانی است، فراتر از آن است که به بیان و ربان آید . به اعتقاد بنیان گذار انقلاب اسلامی ، انقلاب ، ماهیتی جر آنچه اهل بیت در اندیشه تحقق آن بوده اند ، ندارد ، یعنی ریشه در سخنان ائمه اطهار دارد و در راستای حماسه تاریخی عاشوراست . بدین ترتیب انقلاب از اسلامی راستین و راه سرخ شهادت و ایثار و فرهنگ سیاسی اهل بیت جدا شدنی نیست .[30]

دیدگاه امام انقلاب اسلامی که ریشه در مکتب انقلاب تشیع و اسلام ناب محمدی دارد ، میراث بزرگی است که ارزش هرگونه ایثار و جان فشانی را دارد .[31]

عزاداران وامام حسین علیه السلام

باز هم محرم است و ماه درس ها !...

ای عزیز مصطفی ، ای پسر فاطمه زهرا ، ای شهید کربلا ، ای خون خدا !

بازهم پرچم عزای تو را افراشته ایم و در سوگ تو سیه پوشیم .

این پرچم عزا و لباس مشکی ، ما را به یاد کربلا و عاشورا می اندازد ، به یاد عدالت و شجاعت ، به یاد خدا ورسول ، به یاد مدینه و کوفه و کربلا به یاد نماز ونیایش و اشک و سجاده و قرآن و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر و تولی وتبری .

عاشورا برای تشنگان حقیقت ، سیراب کننده جان است و الهام بخش ایمان .

ای حسین مظلوم !

هنوز هم درجان ما ، علقمه عطش جاری است و ما تشنه فراتیم .

دل های ما یک حسینیه پرشور است و خانه های مان تل زینبیه و جبهه های مان قتلگاه ، در حسینیه دلهای مان مرغ های محبت سینه می زنند و اشک های یتیم در خرابه ی چشممان بی قراری می کنند .

سینه های ما تکیه ای قدیمی است که با کتیبه های اشعار محتشم سیه پوش است . درب آن با کلید یا حسین باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان چشم ، آب و جارو می شود . ما دلهای خود را وقف تو کرده ایم ، یا حسین ! تو خودت این وقفنامه را امضا کرده ای برای این ادعا خیلی سند و شاهد داریم .

این که شوق کربلا در دل و شور شهادت در سرداریم . این که هیچ روزی بی یاد تو بر ما نمی گذرد و هیچ مجلس و محفلی بدون سلام برتو شکل نمی گیرد و هیچ امر به معروف و نهی از منکری جز با الهام از قیام تو انجام نمی یابد .

این که تربت تو زینت سجاده های ماست .

این که اشک عزای تو ،شتشودهنده ی چشم و چهره گنهکار ماست.

این که روزهای نخست محرم را ایام احیاء امر به معروف و نهی از منکر نام گذاشته ایم .

این که انقلاب اسلامی ما حسینی بود و در سالهای دفاع مقدس به عشق تو و کربلایت درجبهه ها حاضر می شدیم و شهید و جانباز می دادیم و فدا می شدیم ، گوشه ای از این اسناد و مدارک است .ما در پاسخ به ندای هل من ناصر تو به عرصه های خون و شهادت می شتافتیم.

درسی که زعاشورا آموخته ایم این بود

قربانی راه دین فرزند و پدر کردیم

ما هرچه داریم ( به تعبیر امام راحل قدس سره ) از کربلا و عاشورا ست . ما نمک پرورده سفره تو هستیم . ای حسین عشق به کربلا و زیارت ، یک دم از زبانمان نمی افتد . صبح ها وقتی سفره دعا و عزا گشوده می شود . دل روحمان گرسنه و تشنه عشق می شود .ابتدا چند مشت آب بیداری به صورت جان می زنیم ، تا خواب غفلت را بشکنیم. زیارتنامه را که می بینیم چشممان آب می افتد . السلام علیک را که می شنویم ، بوی خوش کربلا به مشاممان می رسد .بغض عاشورا گلویمان را می گیرد .هوای دلمان ابری می شود و آسمان دیدگانمان بارانی ! باران اشک ، ما را تا دریای کرامت تو پیش می برد .

چه کنیم ؟ این دل مال توست .

تا که نامت می بریم از دیده آب آید برون !... ما هر روز ، جرعه جرعه زیارت عاشورا می نوشیم و سر سفره توسل ، ولایت را لقمه لقمه در دهان کودکانمان می گذاریم . غذای روح ما از عطای توست ، یا ابا عبدالله !.

الحمدلله که در این خشکسالی دل و قحطی عشق ، نم نم باران اشک غنیمتی است که رواق چشمان ما را آینه کاری می کند . از خدا می خواهیم که ما را به چشمه کربلا و نهر علقمه تشنه تر سازد. امروز ، بر سر دلهای ما پرچمی نصب شده که بر آن نوشته است . « السلام علیک یا ابا عبدالله » . ما به این پرچم عشق می ورزیم و زیر این علم بلند عاشورایی سینه می زنیم و ترویج خوبی ها و مبارزه با مفاسد را برای خود یک وظیفه می دانیم .

به شفاعت تو هم بسیار دل بسته و امیدواریم . ما با تو و اهل بیت تو همدلی می کنیم ، به این امید که این همدلی ما را به همراهی هم بکشد و هم در دنیا و هم در آخرت با شما باشیم .

دوست داریم با چشمی که بر تو گریسته ایم ، گناه نکنیم .از خانه ای که صدای یا حسین از آن بلند شده صدای حرام بیرون نیاید .

دلی را که جای محبت توست ، به بیگانه از تو نسپاریم . علاقه و عشق تو را با هیچ عشقی عوض نکنیم و اگر تو نمی پسندی ، در ایام عزای تو ، از شادی ایام فجرهم بگذریم و با کودکان قافله عاشورا که در محاصره دشمن و در اضطراب و بی قراری اند، همدردی کنیم . اگر عاشق صادق باشیم ، کار سختی نیست.

دوست داریم مثل تو ، همیشه و همه جا در همه حال ، اهل نماز و قرآن و خداجویی و کسب رضای پروردگار باشیم ، آخرت را از یاد نبریم . از گناه و منکرات که راه جهنم را برای ما باز می کند ، دوری کنیم . تا لیاقت برخورداری از شفاعت تو را داشته باشیم .

امروز ، خداشناسی و دینداری و عزت ما مدیون توست تو با قیام خود ، غیرت و شجاعت و امر به معروف و نهی از منکر را زنده کردی . تو خودت یک معروف مجسم بودی و حاکمیت یزید و سلطه ای فاسدان بارزترین نمونه منکر سیاسی بود . خط تو خط مبارزه با منکر و فساد بود.

هر چند آن روز در کربلا ، جسم تو بر زمین افتاد و پیکر مطهرت لگد کوب سم اسبان شد . ولی فکر انقلابی و نهضت اصلاحی و حرکت منکر ستیز و ستم سوز تو زمین و زمان را فرا گرفت .

« اشهد انک قد اقمت الصلاةو آتیت الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عی المنکر »

ما نخواهیم گذاشت عاشورای تو از شور بیفتد و فراموش شود و هدف خدایی تو بر زمین بماند .آنان که می خواهند تو را از ما بگیرند و ما را با اشک و عزا و نوحه و کربلا بیگانه سازند ، بیهوده می کوشند . جاودانگی تو را خدا تضمین کرده است .

ما که تو را از یا د نمی بریم

به حق مادرت زهرا ( ع ) تو هم ما را از یاد مبر !

جواد محدثی

چرا عاشورا ؟ چرا شهادت ؟ چرا اسارت ؟

یکی از سئوالاتی که درباره علل و انگیزه قیام امام حسین ( ع ) همواره به ذهن می رسد این است که ما شیعیان قائلیم که ائمه اطهار علیهم السلام به نور علم امامت و ولایت خود از وقایع عالم و سرگذشت ها و هر آن چه در آینده اتفاق خواهد افتاد آگاهند، به اسرار مبدأ و منتهای اشیاء عالمند ، اما با این وجود چرا حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع ) دست به قیامی زدند که نتیجه آن برای وی مشخص و شهادت حضرت و اصحابش و بیعت شکنی کوفیان نیز امری واضح و معلوم برای حضرت بود و چرا اهل بیت و زنان و بچه ها را همراه خود به کربلا بردند ؟ جواب این سئوال با رجوع به برخی روایات در مورد اوصاف ائمه اطهار و همچنین بیانات حضرت در مورد هدف از قیام مشخص می شود .

امیر مومنان ( ع ) در وصف ائمه اطهار علیه السلام فرمودند « فهم ... قدرة الرب و مشیته » سپس آنان و ائمه اطهار علیهم السلام قدرت پروردگار خود و مشیت او می باشند و در جای دیگر امام زمان علیه السلام می فرمایند : « قلوبنا ادعیه المشیه الله » دل های ما ظرفی برای مشیت خدای متعال می باشد . بنابراین خواست و مشیت ائمه اطهار حول محور خواست و مشیت پروردگار می گردد و در واقع آن چه مقصود بالذات ، در نظر ائمه اطهار است مشسیت الهی است خواه با پیروزی همراه باشد یا با شکست ظاهری و شهادت و اسارت و ... لذا وجود مقدس سید الشهداء ( ع ) هنگام خروج از مدینه به جناب ام سلمه که تقاضای عدم عزیمت ایشان را دارند می فرماید : ای مادر ! مشیت خدای متعال چنین تعلق گرفته که مرا کشته و ذبح شده به ظلم ظالمان و عداوت دشمنان ببیند و خواسته که حرم و طایفه و زنان مرا از محل خود رانده شده و فرزندان مرا کشته و مظلوم و اسیر و به زنجیر ستم ، بسته شده و درحالی که آنها استغاثه می کنند ولی کسی آ نان را یاری نمی نمایند ، ببینند .

و در جای دیگر هنگام با مداد که امام حسین ( ع ) از مدینه حرکت فرمود این خبر به برادرشان ابی خفیه رسید و او با شتاب به حضور حضرتش آمد و افسارشتری که حضرت سوار بر آن بود گرفت و گفت : برادرجان ! مگر وعده نداده بودی در آنچه که گفتم فکر کنی ؟ ( در مورد صرف نظر کردن از عزیمت کوفه ) حضرت فرمود : آری عرض کرد : پس برای چه با شتاب کوچ می کنی ؟ حضرت فرمود : « اتانی رسول الله ( ص ) بعد ما فارقتک فقال ( ص ) یا حسین ! اخرج فان الله شاء ان یراک قتیلا » بعد از این که از توجدا شدم رسول خدا ( ص ) تشریف فرما شد و فرمود : ای حسین ! به سوی عراق حرکت کن که مشیت خدا قرار گرفته که تو را کشته ببیند . محمد بن حنفیه گفت : « انالله و اناالیه راجعون» اینک که تو بر این سفر عازمی ، پس چرا این زنان را با خود می بری ؟ راوی گوید : حضرت فرمودند : رسول خدا به من فرمودند: « ان الله قد شاء ان یراهن سبا یا » خداوند خواسته که آن ها را اسیر و غارت شده ببیند .

از آن جا که خواست و مشیت خداوند و ولی اش یکی است ، رضایت خداوند و ولی اش نیز یکی است لذا وجود مبارک امام حسین ( ع ) هنگام خروج از مکه در خطبه ای اعلام می فرمایند : « رضی الله ما رضانا اهل البیت » و در آخرین لحظات حیات آن حضرت را ابن شهر آشوب این چنین گزارش می دهد .« از هر جانب به او حمله ور شدند ، ابوالحنوق جعفری با تیری بر جبین مبارک حضرت زد و حصین بن نمیر تیری بر دهان آن حضرت و ابوایوب غنوی تیری زهر آلود بر حلق مبارکشان زد و درآن حال حضرت فرمود : « بسم الله و با الله و لا حول و لا قوة الا بالله و هذا قتیل فی رضاالله »

و حضرت آخرین لحظات عمر شریفشان نیز رضای الهی را دنبال کردند بنابراین حضرت در مواضع متعدد بیانات و خطبه های گوناگون پرده از انگیزه و هدف خود بر می دارند و این جاست که قیام خود را از سایر قیامها متمایز می گرداند . قیامهایی که فقط به پیروزی می اندیشند ، قیامهایی که سر لوحه آن کسب قدرت است یا بیرون آمدن از فشار ظلم واختناق اما حقیقت و رضای الهی مورد نظر نیست زیرا همیشه رضای الهی و دنبال کردن مشیت الهی همراه با کسب پیروزی ظاهری و قدرت ظاهری نیست و چه بسا همراه با شهادت ، اسارت ،غارت ،بلاها و سختیهای زیاد همراه باشد و پیروزی ظاهری را هم به دنبال نداشته باشد ،ائمه ما نیز بسیاری از قیام هایی که با عنوان حق طلبی و احقاق حقوق ائمه اطهار انجام شده اما در واقع انگیزه های دیگری را دنبال می کرده بر اساس مصلحت اندیشی و کسب مقام و موقعیت و یا به انتقام و به دور از انگیزه های الهی بوده را هیچ گاه تأیید نکردند .

لذا حضرت سید الشهدا در این بیان شریف که فرمودند : همانا که من برای اظهار کبرو طغیان و برای فساد و ظلم ،بیرون نیامده ام بلکه فقط برای اصلاح امت جدم ( ص ) خارج شدم ،می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم رسول خدا ( ص ) و پدرم سیره رسول خدا و امیر مومنان ( ع ) را که در امتداد مشیت و رضای الهی است را سر لوحه قیام خود قرار می دهند .

و چه زیبا حضرت بقیة الله الاعظم در زیارت ناحیه مقدسه ، مجاهدت حضرت را عین ذات مشیت الهی معرفی می کنند و می فرمایند « مجاهدتک فی الله ذات مشیة الله » . تلاش الهی شما همان مشیت و خواسته های خداوند متعال است . و بر ما شیعیان و عزاداران حسینی است که با شناخت صحیح و عمیق قیام حسینی ، زمینه گسترش فرهنگ و مکتب عاشورا و معارف عاشورا در عصری که عالم تشنه این فرهنگ و معارف است ، را مهیا سازیم .

محرم الحرام 1432

محمد هادی بهرامیان

مقاله

بسم الله الرحمن الرحیم

به خون شهیدان وضو می کنم و با خالقم گفتگو می کنم

به سنگر ،به جبهه، به هر خاکریز نشان تو را جستجو می کنم

ماه صفر است و ایام اسارت اهل بیت سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین ( ع ) و دل در حال و هوای حریم قدسی شهیدان که یاد و خاطره آن ها یادآور اصحاب باوفای امام حسین ( ع ) است ، اولین کسی که اقدام به زنده نگهداشتن یاد ونام شهدا نمود حضرت زینب ( س ) بوده و به همین خاطر است که می گویند کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود ، با تأسی به آن بانوی بزرگوار فکر می کنم بهترین کاری که ما از جاماندگان قافله شهدا می توانیم انجام دهیم همین زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهداست که به فرموده ی حضرت آیت الله امام خامنه ای کمتر از شهادت نیست و نکته مهم تر و با ارزش تر آن درس آموزی از مکتب سرخ شهداست و خواندن وصیت نامه ها و نامه های آن سبک بالان عاشق و عمل به خواسته آنان که دنیا و آخرت ما را تضمین خواهد کرد و بیشترین واژه های موجود در این وصیت نامه ها امام حسین ، اسلام ، ولایت فقیه ، نماز و وحدت است .

در سرگذشت قدما و امت های گذشته وقتی سیر می کنیم می بینیم رمز موفقیت و پیروزی اکثر آن ها وحدت کلمه و شکست و نابودی برخی تفرقه و جدایی بوده است . امام علی ( ع ) می فرماید : { حضرت امیرالمومنین ( ع ) فرمودند : از نفاق و رنگ عوض کردن در دین خدا به پرهیزید . اتحاد و یکپارچگی در راه حقی که آن را ناپسند می شمارید ، بهتر از جدایی و تفرقه در راه باطل است که آن را می پسندید، بی تردید خداوند سبحان خیرو برکتی به احدی در گذشته به خاطر جدایی وتفرقه عطا نفرموده و در آینده نیز نخواهد داد

نهج البلاغه خطبه 176

} از این سخن مولای متقیان چنین برداشت می شود که ممکن است داشتن وحدت و یک پارچگی است و ریسمان محکم الهی است که به ریسمان الهی چنگ بزنید و از تفرقه بپرهیزید .

همان طور که مطلع هستید روستای فردو از گذشته های دور دارای یک حسینیه و یک هیئت عزاداری بوده و با وجود داشتن هیئت های مذهبی متفاوت در شهر قم در مراسم مذهبی روستا همه با هم متحدو تحت عنوان هیئت مذهبی عزاداران سید الشهداء ، روستای فردو مراسم را برگزار می کنند و یکی از برنامه های ثابت آن حرکت هیئت از گلزار شهدای علی بن جعفر در شب اربعین به سمت گلزار شهدای شیخان و حرم کریمه اهل بیت است که بسیار باشکوه و منظم ، الگویی مناسبی برای دیگر هیئت های مذهبی استان قم به منظور تجدید میثاق با شهدا در شب اربعین سالار شهیدان که معروف به روز شهداست می باشد حفظ این وحدت و یک پارچگی می بایست ما را روز به روز به هم دیگر نزدیک نماید به طوری که از سطح هم زبانی به سطح هم دلی برسیم که اگر غیر آن باشد خطر نفوذ شیطان در دل ها حتمی است و آمدن شیطان و باز شدن پای آن متکبر متمرد از امر الهی یعنی ایجاد اختلاف و پراکندگی و تحقق خواست شیطان و مخالفت با امر خداوند سبحان که ما را به وحدت و یک پارچگی و عدم اختلاف می خواند . شهید محمد علی جابری در وصیت نامه خود می نویسد: از اختلاف و تفرقه بپرهیزید که هر کجا اختلاف و تفرقه است شیطان هم هست.

منظور از وحدت ،نداشتن سلیقه و ذائقه نیست بلکه نزدیک کردن این سلایق است به هم دیگر حول محور و دستورات دین مبین اسلام و اطاعت از ولایت و ولی فقیه زمان که نائب حضرت ولیعصر ( عج ) می باشد .آن چه مهم است عظمت وشکوه عزاداری سید و سالار شهیدان است که دراین روستا از گذشته به خوبی انجام می شده و انشاءالله انجام خواهد شد .

لذا به تعدادی از عوامل وحدت بخش اشاره ای می کنیم :

-یکی از عوامل وحدت درک دیگران و تحمل آنان است که با صبر وتحمل می توان به این مهم دست یافت . درک متقابل ازعمل دیگران می تواند ما را به برداشتی صحیح از واقعیت ها وادارد . به عنوان مثال هر کس فقط کار خودش را نبیند بلکه کار دیگران راهم ببیند و ارزش آن را درک کند یکی در هیئت غذا می پزد و یکی طبل و سنج می زند دیگری سینه یا زنجیر می زندو... مجموعه این ها صحنه ای زیبا خلق می کند که همگی احساس رضایت مندی از این مراسم می نمایند .

در حالی که اگر هر کدام از این مجموعه را جدا جدا ببینیم هیچ ارزشی بدون دیگری ندارد . تعزیه خوان بدون تماشاچی و سخنران بدون شنونده ، مداح بدون سینه زن و گریه کن . آشپز بدون میهمان ، نمایشگاه بدون تماشاچی و بازدیدکننده و هیئت بدون پرچم و طبل و سنج و ...

-یکی از عوامل وحدت بخش داشتن روحیه انتقاد پذیری است که می تواند در اعتلای کارها به عوامل اجرایی کمک فراوانی بکند .

-قبل از انجام کارها مشورت یکی دیگر از عوامل وحدت بخش است وتحمل برنامه ها در زمان اجرا یکی دیگر از آن .

برای عاقل یک اشاره بس است لذاکوتاه سخن کنم و با یک دعا به این بحث پایان دهم

خدایا ما از حول محور ولایت متفرق مساز و دلهای ما را به هم دیگر نزدیک بگردان .

آمین یا رب العالمین

مدیر مسئول

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایا امام امت را برای هدایت جامعه اسلامی محافظت فرما

عاشق عشق درون صحبت دیگر می کرد ... جان ناقابل خود هدیه به رهبر می کرد

دشمنش گفت که دیوانه ی دیوانه بود ... اومباهات به دیوانگی یک سر می کرد

محضر مبارک حجةالاسلام والمسلمین آقای آشیخ عباس ابراهیمی دامت برکاته سلام علیکم امید است حال شما خوب باشد خدمت آقای رمضانی سلام حقیر را ابلاغ فرمائید . برادران رزمنده خدمت شما سلام می رسانند به خصوص برادر جابری و محبی ، برادر محمدی، برادر بخشی ، اویسی و همه ی برادران عزیز که در این جا هستند . خدمت همه برادران و مسئولین محترم انجمن اسلامی و خدمت گذاران به اسلام و امام امت سلام می رسانیم امید است که عملیاتی در پیش باشد که تا راهی راه کربلا باشیم با جمیع دوستان که انشاءالله به همین زودی شاهد پیروزی قوای اسلام برجنود کفر خواهیم بود . چندی قبل نامه شما توسط پست رسید و چند مسائل احکام و تعدادی حدیث سازنده برای توجه بیشتر برادران ارائه فرمائید و اما این که فیلم سلطان و شبان گوشزد شده بود برای این که دراین موقع حساس و در این مقطع از زمان که امید است به فضل خدای تعالی پیروزی بزرگی نصیب امت اسلام شود که بعد ها پشیمانی عاید مانشود که سودی ندارد آن قدر در طول زندگی به ما ثابت شده است که هر کسی که متوجه دنیا شود از آخرت باز می ماند در صورتی که دنیا مزرعه آخرت می باشد باید توشه کسب کرد در این خصوص باید به عرض مبارک عالی برسانم که از دعای خیر فراموشمان نفرمائید و در اجتماعات و نشست های دور هم ادعیه وحدت و هماهنگی را بیشتر بنمایند که رمز پیروزی اسلام و مسلمین در وحدت کلمه بوده و هم اکنون می باشد و در پایان به عرض می رسد که چند جمله شعر نوشته بودیم که آقای جابری فرمودند که مقداری تقدیم می نمایم

پیوسته به گوشم این ندای می آید گویی زحریم نینوا می آید

آوای غریبانه هل من ناصر از حنجر سرخ کربلا می آید

آوای ترا به گوش جان می شنوم پیغام ترا زلامکان می شنوم

خوش نغمه کل یوم عاشورا را با بانک رسا ز آسمان می شنوم

آنان که خدا خدا خدا می گویند در جبهه ره صدق و صفا می پویند

تا تربت پاک عشق را بوسه زنند راهی به حریم کربلا می جویند

برخیز زجا تا به سواران برسیم بر دامن سبز کوه ساران برسیم

این دشت مخوف جای ماندن نبود برخیز که تا بجمع یاران برسیم

شهیدمحمد رنجبر

وصيت‌نامه شهيد جواد اخوان

بسم الله الرحمن الرحيم

السلام عليك يا ابا عبدالله السلام عليك يا ايها الامام المظلوم الشهيد

سلام بر تو اي نور، اي مظهر معرفت و زندگي، از آغاز زندگي و از كودكيم با عشق تو بزرگ شده‌ام و كام مرا با تربت پاك و مطهر تو برداشته‌اند. تو برخاستي چون برخاستن يك اصل اساسي در مكتب تشيع و در مكتب توحيد است، آنجا كه ابراهيم‌»ع« يك‌تنه قيام مي‌كند و بتها را مي‌شكند و پيامبر‌»ص« با فتح مكه خانه كعبه را از بتهاي سنگي پاك مي‌كند. اما هميشه بت سنگي نيست، گاهي هواي نفس بت مي‌شود و گاهي دنيا و انسان شيفته آن،‌ خدايا تو مي‌داني براي شكستن اين بتها بپا خاستم،‌ تو كمكم كن، مي‌خواهم از زندان تاريك دنيا رهايي يابم، خدايا مرا به خود ملحق كن. اي برادران عزيز دنيا به چه كسي مانده‌ كه به ما بماند؟ دنيا محل رفتن است نه ماندن.

از برادران ديني خود تقاضا دارم نسبت به خون شهدا احساس مسئوليت كنيد و پرچم سرافراز اسلام را حفظ كنيد و از ولايت فقيه اطاعت بي‌چون و چرا داشته باشيد.

اگر خدا مرا لايق دانست شهادت اين نور عظيم را نصيب من مي‌كند.

وصیت نامه شهید مجید حسن خان تهرانی

تاریخ شهادت 23/11/1361 محل شهادت فکه عملیات والفحر مقدماتی

متولد 1345 نوه مرحوم خاج شیخ فضل الله عبادی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر امام زمان ( عج ) و نائب برحقش امام خمینی و بعد سلام بر خانواده های شهداء و معلولین و مجروحین این یک وصیتی است از من حقیر به خانواده های خود و امت شهید پرور ، خدایا ،بارخداوندا تمام کسانی که مثل زینب هستند و بچه های خود را به جبهه های حق علیه باطل می فرستند نگهدار ،بار خدایا من تنها آرزوئی که دارم مرا یک لحظه به خودم وا مگذار چرا که از یاد خدا می رویم و خدایا مرا در راهت شهید بفرما ،نه برای بهشت، تنها برای تو که خالق تمام انسان های دو جهان هستی .

من به خانواده ام می گویم راهی جز راه خدا نروید چون راهی دیگر نیست از شما می خواهم امام ،امام امت را یاری کنید و از او طاعت کنید و راه شهیدان را ادامه دهید و اگر من شهید بشوم اگر لیاقت داشتم شهید بشوم ختمی نمی خواهد بگیرید و اگر گرفتید برای تمام شهیدان محل بگیرید من نمی خواهم برای من گریه کنید بلکه شادی هم بکنید که همچون کسی از خانواده ما هم شهید شده و اگر زخمی شدم می خواهم خوب بشوم تا دوباره به جبهه بروم تا کربلای حسینی را ببینم

و آرزوی دیگری که من دارم یکی روی حضرت مهدی ( عج ) را ببینم . بعد شهید بشوم. یا کربلا برسم بعد اگر خدا خواست شهید یا زخمی بشوم.

یکی دیگر این را بدانید که ما از سوی خدا آمده ایم و به سوی آن می رویم و ادامه راه شهیدان ادامه دادن راه انبیاء است و از شما می خواهم از تمام کارهای گناه دوری کنید و به خداوند نزدیک تر شوید و راه نزدیک شدن به خدا ارتباط با خداست و آن هم دعاست . دعا رمز پیروزی ما ست و کلید پیروزی ایمان است و ما برای این که از این وابستگی ها رها و آزاد بشیم باید شهیدانی بدهیم و زخمی هایی و اگر شهید شدن لیاقت من شد نمی خواهم عکس من را روی دیوار بزنید چراکه اجر شهید کمتر می شود و از خدا می خواهم که من پودر شوم تااین که حضرت علی ( ع ) و یا امام حسین ( ع ) زودتر پیش من بیایند من منظورم از شهید شدن این نیست که خود نمایی کنم و خودم را بزرگ کنم که مردم هم بگویند چقدر شجاع بوده و یا چیزهایی دیگر ، مادرم تنها راه زینب را ادامه دهد چون که زینب هم همین بلا بسر آن آمده بود و استقامت داشته باشد شما با نگهداشتن خودتان و پدرم شما و مادرم مرا تا اینجا بزرگ کردید و به اسلام هدیه فرموده ای ، صبر ما به ایمان است و اگر من از خانه رفتم ناراحت نباشید و از خداوند صبر و استقامت را خواستارم

خدا حافظ یاران



[1] محمد محمدی اشتهاردی . حکایت های شنیدنی . صص 155 . 157

[2] علی قائمی . در مکتب عالم آل محمد ( ص ) علی بن موسی الرضا علیه السلام . صص 116 و 117

[3] محمد بن عمر واقدی . مغازی . ترجمه : دکتر مهدی دامغانی . ج 2 . صص 517-519

[4] تاریخ یعقوبی . ترجمه : محمد ابراهیم آیتی . انتشارات علمی و فرهنگی . ج 1 ص 416

[5] محمد باقر مجلسی . جلاء العیون.صص 82و 83

[6] جعفر سبحانی . فروغ ابدیت . ج 3 . ص 664

[7] نک : سوگنامه ( ضمیمه روزنامه اطلاعات ) . 5/12/1387 ص 11

[8] نود و دو دستاورد انقلاب اسلامی ایران . ج 2 . ص 270

[9] همان . ص 76

[10] هماه ص 285

[11] همان . ص 285

[12] همان . ص 289

[13] همان . ص 349

[14] شمیم یاس . بهمن 1388. ش 83 . به نقل از : فروی . جانشین نیروی دریایی سپاه

[15]. صحيفه امام، ج 21، ص 324.

[16]. همان، ج 18، ص 395.

[17]. صحيفه نور، ج 17، ص 16.

[18]. همان.

[19]. حديث ولايت، ج 4، صص 1 و 2.

[20]. صحيفه امام، ج 21، ص 324.

[20]. همان، ج 18، ص 395.

[20]. صحيفه نور، ج 17، ص 16.

[20]. همان.

[20]. حديث ولايت، ج 4، صص 1 و 2.

[20]. همان، صص 5 و 6.

[21]. نك: زمزمه تحول، صص 50 ـ 53.

[22]. همان.

جنگ خانمان سوز است و در عرف و شرع جنگ به معني جدال با ديگران تقبيح شده است امّا هنگامي كه اين جنگ براي دفاع از ارزش هاي اسلامي و انساني باشد مقدس است ، در شرع از آن با نام جهاد ياد مي‌شود و يكي از فروغ دين مبين اسلام است و در روايات اسلامي از آن به عنوان راه رستگاري و بهروزي ياد مي‌شود و بهشت را زير سايه شمشيرها مي‌دانند. قرآن مجيد كتاب آسماني ما مسلمانان داراي آيات مقدس متعددي در رابطه با جهاد و شهادت است، فرموده: خداوند مي‌خرد از مؤمنين كه با جان و مال خويش جهاد مي‌كنند.

آري، يادمان نرفته است كه سالهاي نه چندان دور، جنگي نا برابر از طرف استكبار جهاني به سركردگي آمريكاي جهان خوار با دست صدام معدوم به ملت مظلوم ايران تحميل شد و امام آن رهبر فرزانه و حكيم ما حكم به دفاع داده و جوانان غيور اين كشور هم سر از پاي نشناخته به اين فرمان لبيك گفتند، جوانان روستاي شهيدپرور فردو هم از اين قافله سر فرازان و سربداران عقب نمانده و با حضور 600 نفري در جبهه‌هاي نور عليه ظلمت حماسه آفريدند و يكصد و چهار نفر از بهترينشان جان خويش را بر سر اين پيمان گذاشتند و بيش از 250 نفر آنها زخم تير و تركش ها و آسيب‌هاي گازهاي شيميايي اهدايي كشورهاي غربي را بر تن خويش تحمّل مي‌كنند و 5 نفر هم در راه خدا اسير شده و رنج اسارت را تحمل نمودند. تا اين كه امام شهيدان جام زهر نوشيدند و با خداي خويش آبرويش را معامله كرد و اين جنگ با پيروزي ملت مقاوم ايران خاتمه يافت طوري كه آن عزيز سفر كرده فرمودند: «ما براي يك لحظه از عملكرد خود در اين جنگ نادم و پشيمان نيستيم . ))سالهاي آرامش و سازندگي شروع شد و حوادث بعد از آن...

همان گونه كه اشاره شد روستاي ما در طول 8 سال دفاع مقدس يكصد و چهار شهيد تقديم آرمان‌هاي امام و اسلام نمود و براي نسل‌هاي آينده اين روستا افتخار آفريدند.

امّا موضوعي كه بايد به آن توجه داشته باشيم و فكري به حال آن بكنيم حوادث و اتفاقاتي است كه در طول سالهاي بعد از جنگ بر اثر حوادث و اتفاقات تعدادي از جوانان ما از اين روستا به كام مرگ كشيده شدند كه رعايت مسايل ايمني و اصول راهنمايي و رانندگي مي‌تواند از برخي اين اتفاقات ناگوار جلوگيري كند. و براي يادآوري به اسامي و علت مرگ تعدادي از اين افراد اشاره مي‌كنيم.

تا درس عبرتي باشد براي ما تا عبرت ديگران نشويم.

1‌ـ حاج اصغر شكر اللهي بسيجي تصادف

2‌ـ تراب حاج احمدي بسيجي تصادف

3‌ـ ابراهيم قنبريان بسيجي تصادف

4‌ـ اكبر كريمي راد بسيجي تصادف

5‌ـ محمدرضا رنجبر بسيجي تصادف

6 ‌ـ ابوالفضل صباغيان بسيجي تصادف

7‌ـ عبدالمجيد رنجبر بسيجي تصادف

8‌ـ محمد وهابي بسيجي تصادف

9‌ـ عباس اويسي بسيجي سقوط از بلندي

10‌ـ محسن سعادتي بسيجي خفگي در استخر

11‌ـ محمد اميري بسيجي سقوط از درخت

12‌ـ ابوالفضل ترابي بسيجي سقوط در چاه

13‌ـ رضا سعادتي بسيجي تصادف

14‌ـ حميدرضا شكارچي بسيجي تصادف

15‌ـ اصغر حيدريان بسيجي سقوط از درخت

16‌ـ ابوالفضل عاطفي و همسر و فرزندش بسيجي سقوط درچاه

17‌ـ حسين شكارچي بسيجي تصادف 1388

18‌ـ محمد شكارچي تصادف 1388

19‌ـحاج حسن شكارچي تصادف

20‌ـ حاج حسين شيرازي سقوط از درخت

22‌ـ رسول صباغي حادثه

23‌ـ حسين بخشي سرطان

24‌ـ روح الله عاطفي سرطان

25ـ عبدالله اويسي بسيجي شكستن جام شيشه

26‌ـ مهدي شب‌خيز سرباز اصابت گلوله

27‌ـ ابراهيم باقري حادثه

28‌ـ محمد اويسي فرزند جانباز تصادف

29‌ـ محمد سعادتي سقوط در چاه

30‌ـ علي محمد گوهري بسيجي آوار

31‌ـ محمد امين زينلي تصادف

32‌ـ حسين محمدي بسيجي تصادف

33‌ـ اميد زينلي برادر شهيد گاز شهري

34‌ـ علي محمد شعباني بسيجي گاز شهري

35‌ـ عليرضا شيرازي فرزند بسيجي گاز شهري

36‌ـ عليرضا فردويی فرزند بسيجي گاز شهري

37‌ـ مجيد اسدي تصادف

38‌ـ حسن برومند حادثه

39‌ـ حسين زين‌العابدين بسيجي مسموميت

40‌ـ شكارچي سرباز بيماري

41‌ـ محموديان تصادف با قطار

42‌ـ پويا اقتداري تصادف

43‌ـ عمار رنگرز تصادف

44‌ـ اكبرپور ـ حادثه

46‌ـ دهقان استخر

47‌ـ حيدرفر استخر

48‌ـ خانم زين العابدين تصادف

49‌ـ خانم بخشی تصادف

50‌ـ رضا برومند تصادف

51‌ـ عبدالمجيد رنجبر بسيجي تصادف

بسم الله الرحمن الرحيم»

نصايح مادر به دختر خويش

دخترم! اگر زني از داشتن همسر بي‌نياز بود قبل از او پدر و مادرش بايستي بي‌نياز باشند و اگر چنين بود، او بوجود نمي‌آيد. آري مردان براي زنان و زنان بخاطر مردان آفريده شده‌اند قانون زوجيت در جهان حكم فرماست و سرپيچي از قانون خلقت ستيزه با هستي و حيات خويش است. بنابراين دخترم تو نيز به پيروي از همين قانون بايد ازدواج كني و كردي. اكنون نيز از خانه پدر به خانه شوهر مي‌روي. آري خانه‌اي كه ترا پرورش داده و آشيانه‌اي كه در آن خوگرفته‌اي ترك مي‌كني. و قدم به خانه‌ ديگري مي‌گذاري و يار و مصاحب تازه‌اي اختيار مي‌كني، خانه‌اي كه تا كنون نمي‌شناختي، و يار و مصاحب و همنشيني كه قبلاً با او مأنوس نبودي، اكنون اگر خواهان سعادت و رستگاري خويشتن به نصايح مادرانه من گوش فرا ده، تا در خانه شوهر نيز همچون خانه پدر عزيز و محترم باشي. دخترم براي شوهر، بهترين‌يار و مونس باش. تا او نيز براي تو صميمي‌ترين يار و فداكار باشد. نصايح ده‌گانه مرا بپذير كه براي تو بهترين جهيزيه است. جهيزيه‌اي كه تمام نمي‌شود. و نفعش در تمام عمر به تو مي‌رسد. و سعادت و خوشبختي ترا تأمين مي‌كند.

1ـ در زندگي قناعت را پيشه كن و از هوسهاي بي جاكه شوهرت را خسته مي‌كند و احياناً از عهده انجام آن برنمي‌آيد و زندگي شيرين را در كام هردو تلخ مي‌نمايد، بپرهيز، آري قانع باش و درآمد شوهرت را بسنج و بعد برايش خرج بتراش، توقعات بي جا را كنار بگذار و پا را از گليم خويش فراتر مكن.

2ـ معاشرت و همزيستي با توافق كامل شيرين است، و اين در صورتي امكان‌پذير است كه لااقل يكي از طرفين گوش شنوا داشته باشد. و احياناً ناسازگاري هاي معاشر خود را تحمل كند، بنابراين سعي كن همه‌جا و همه‌وقت در كليه مسائل مشترك با هم يك دل و يك زبان باشيد. و اگر گاهي اختلاف سليقه پيش آمد چه مانعي دارد كه تو از حق خويش بگذري. و از تمايلات خود صرف نظر كني و سخن همسرت را بشنوي.

3ـ 4 ـ چشم براي ديدن و شامه براي بوئيدن است انسان از ديدن مناظر زيباي طبيعت لذت مي‌برد و از مناظر زشت و زننده نفرت مي‌برد. بيني نيز از بوئيدن انواع عطرهاي دلچسب و بوئيدن‌يهاي خوش حظ مي‌برد و بلعكس از بوهاي بد سخت ناراحت مي‌شود. بنابراين دخترم! به تو سفارش مي‌كنم كه مواظب باش چشم همسرت در خانه كه بر صورت و اندام تو مي‌افتد يا خانه و اثاث آن را تماشا مي‌كنند هيچ در آن زشتي نبيند و منظره‌ زننده‌اي را مشاهده نكند هميشه در آرايش خود و خانه ات دقت كن! همه چيز و همه‌جا منظم و زيبا باشد تا مورد نفرت شوهر قرار نگيري. ممكن است گاهي لوازم آرايش نداشته باشي. ولي در هر حال آب پاك در دسترس تو هست. نظافت صورت و اندامت را رعايت كن. كه بهترين زيبائيها همان جمال و زيبايي خدا دادی است. نگذار چرك و كثافت بر زيبايي تو لطمه وارد سازد. ممكن است گاهي عطر در دست تو نباشد تا خود را خوشبو سازي. ولي در هر حال مبراست كه خود و خانه‌ات را از بوهاي بد بركنار نگهداري و نگذاري بوي زننده‌اي شوهرت را ناراحت كند.

5 و 6ـ اوقات غذا و خواب شوهر و فرزندانت را (اگر فرزندي داشتي) منظم كن. غذا را به دقت آماده ساز كه گرسنگي او را ناراحت مي‌كند و چه بسا در حالت ناراحت خويشتن داري نكند عصباني گرديده موجبات عصباني شده و ناراحتي ترا نيز فراهم بسازد آنگاه است كه صلح و صفا از خانه شما بخاطر يك غفلت كوچك رخت بر بندد. بي‌خوابي نيز كسالت نمي‌آورد و اگر در خانه، مورد آسايش نداشته باشد و خواب و استراحتش تامين نشود از خانه مي‌گريزد و پناهگاه ديگري مي‌جويد.

7ـ كدبانو باش! مال و منال، خانه و اثاث آن را خوب محافظت كن و از تباهي آن بپرهيز كه هرچند با زحمت به دست مي‌آيد لذا به آساني نبايد از دست برود.

8ـ رعايت حال ساير نان خوران شوهر را نيز بكن! اعم از خويشاوندان. كاركنان و كارگران، حتي حيوانات كه حسن تدبير و اداره بانوي خانه در آنست كه خويشاوندان را بجاي خود بشناسد. و حقوق خويشاوندي را رعايت كند و كاركنان را نيز خشنود سازد و نگذارد بحق كسي در خانه او ستم شود.

9ـ در حفظ اسرار خانواده بكوش! و رازي را كه با تو در ميان نهاده شد. به ديگري مگو كه فاش ساختن اسرار تو نوعي خيانت تلقي مي‌گردد. .. را از اين گونه خيانت كه با آبروي تو تماس دارد بر حذر باش.

10ـ اگر خداي نخواسته براي او گرفتاري پيش آمد و او را ناراحت يافتي. دلجويي كن و اظهار سرور و انبساط مكن كه اين خود نوعي تقصير در اداي حقوق دوستي شمرده مي‌شود. و بر عكس هرگاه او را فرحناك و خوشحال يافتي رو در هم مكش و خود را غمگين جلوه مده كه اين صفت حاكي از كدورت و دلسردي است.

علاوه بر اينها در بزرگداشت شوهر كوتاهي مكن تا او نيز از اكرام تو فرو گذار نكند و اگر مي‌خواهي در زندگي زناشويي كامياب باشي رضايت همسر را بر رضايت خويش مقدم بدار. اكنون كه پندهاي مادرت را شنيدي و آماده بكار بستن شدي برو خدانگهدار تو!

11/7/65

محرم در اسارت

- عزاداری ممنوع بود؛ به خصوص توی محرم ، ولی ما عزاداریمان را می کردیم . یکی می خواند ، بقیه سینه می زدند. چنان سینه می زدیم که ساختمان اردوگاه می لرزید تا می ریختند پشت در آسایشگاه که ما را ساکت کنند ، آسایشگاه شروع می کرد. می رفتند سراغ آن یکی ، باز یکی دیگر.نمی توانستند کاری بکنند ، بچه هاهم کر خودشان رامی کردند .

- بچه ها نقاشی های زیبا و جالبی می کشیدند . در بین بچه ها نقاش ماهری بود.یک بار شب عاشورا، جمال که بچه مشهد بود ، گفت یک تابلو فردا می خواهیم که پرچم داشته باشد . بچه ها پیراهن های سفید را به یکدیگر دوختند و به سرعت ، چند خیمه و صحنه عاشورا را وری آنها کشیدند. کار تا آخر شب ادامه داشت . صبح هر کس آن را می دید به گریه می افتاد.

- یک روز مانده به تاسوعا و عاشورا، می آمدند توی آسایشگاه ها . دکترشان مایعی را با سرنگ به بازوهایمان تزریق می کرد. دو ساعت بعد از تزریق منگ و گیج می شدیم و تب می کردیم .حال و حوصله هیچ کاری را نداشتیم و فقط می خواستیم بخوابیم . جای سوزن هم باد می کرد . دست که می زدیم آه و ناله مان بلند می شد .آن قدر تب می کردیم که می رفتیم زیر دوش آب می ایستادیم و باز از تب می سوختیم . سرمان هم درد شدیدی می گرفت ، باپارچه می بستیم ولی هیچ فرقی نمی کرد ، می شدیم مثل مرده های متحرک . مایع آن سرنگ هرچه بود، همه را سه روز بی حال می کرد، طوری که قدرت راندن یک مگس را هم نداشتیم .

عراقی ها می دانستند عاشق امام حسین (‌ع )‌هستیم ، می ترسیدند روزهای تاسوعا و عاشورا شلوغ کنیم . برای همین ، همه را با مایعی توی سرنگشان بود ،گیج و منگ کردند .

- در ایام محرم ، هرروز چند نفر نوحه می خواندند و ما در غم مولایمان امام حسین ( ع ) دم می گرفتیم ، برسینه می زدیم و اشک می ریختیم . قرائت زیارت عاشورا در تاریکی شب ،‌اندوه دل هایمان را می زدود و نور امید بر وجودمان می تابانید.

- شبی از همین شب ها در حال عزاداری بودیم که ناگهان ، سرهنگ عراقی که رئیس محاکمات اردوگاه بود وارد آسایشگاه شد . از دیدن ما در حال سوگواری قدری در هم رفت و گفت : ما شیعه ها بیست سال است در عراق ، از ترس صدام نتوانسته ایم عزاداری کنیم ، آن وقت شما باچه جرئتی عزاداری می کنید ؟

[23] . محمد جواد مهری . وارثان انقلاب راز پیروزی را نگهدارید . پاسدار اسلام . ش 194.ص 25

[24] صحیفه امام . ج 11 . ص 438

[25] . ص

[26] صحیفه امام . ج 17 . ص 327

[27] تحولات اجتماعی و انقلاب اسلامی از دیدگاه امام خمینی . ص 284

[28] بصائر ش 4. ص 16 و 17

[29] سخنان رهبری . 23/5/1370 . به نقل از مجله بصائر

[30] صحیفه انقلاب . ص 5

[31] همان ص 25

آخرین بروز رسانی در پنجشنبه, 28 دی 1391 ساعت 12:39
 

نظرات  

 
#4 رمضانی 10 اسفند 1389 ساعت 14:00
سلام خدا قوت
از شما که زحمت خالصانه می کشید تشکر و اجر شما با شهدا.
نقل قول
 
 
#3 مدیر سایت 08 اسفند 1389 ساعت 20:16
نقل قول حمید گلچین:
خیلی خوبه که تونستید فصلنامه ای با این محتواداشته باشید چراهمه فصلنامه را کامل نمی کنید که استفاده کنیم

ممنون چشم کل فصلنامه ها را درج میکنیم
نقل قول
 
 
#2 حمید گلچین 08 اسفند 1389 ساعت 07:58
خیلی خوبه که تونستید فصلنامه ای با این محتواداشته باشید چراهمه فصلنامه را کامل نمی کنید که استفاده کنیم
نقل قول
 
 
#1 قراری 01 اسفند 1389 ساعت 09:03
سلام
خسته نباشید خدا قوت
مثل همیشه عالی بود
ومن الله توفیق
نقل قول